صفحه 2 از 3 نخستنخست 1 2 3 آخرینآخرین
نمایش نتایج : از شماره 11 تا 20 , از مجموع 29
Like Tree36تشکر

موضوع: دیدگاههای روان شناختی و فلسفی_هرمنوتیک عکس

  1. #11
    كاربر آشنا
    تاریخ عضویت
    October 2005
    نوشته ها
    95
    تشکر شده
    12
    تشکر کرده
    0

    Talking

    نقل قول نوشته اصلی توسط andri
    سلام
    دوستان لطفا دیدگاههای مختلف خود را در در مورد عکس و عکاسی در مکاتب مختلف روانشناختی و فلسفی بیان کنید و اینکه ایا عکس قدرت برقراری ارتباط با انسان را دارد؟


    در جواب بله شاید به جرئت بتوان عنوان کرد عکس میتواند با زبان بی زبانی گویای مطالب وناگفته ها باشد همان گونه که سخنران با گویش نویسنده با قلم ...یک عکاس با هنر عکاسی خودبه صورت اگاهانه گرفته شود بیانگر نگرش دیدگاه تفکر و احساس وی است






    ویرایش توسط ninja : Tuesday 8 November 2005 در ساعت 13:39
    M.R.Mir تشکر می‌کند.
    مجتبی

  2. #12
    كاربر آشنا
    تاریخ عضویت
    July 2004
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    90
    تشکر شده
    7
    تشکر کرده
    0

    پیش فرض

    در هنر يه بعد فني هست و يک بعد نظري که لازم و ملزوم هم هستند-معمولا درصد زيادي از کساني که کارهاي هنري رو به صورت تجربي انجام مي دن تو بعد نظري ضعف دارن - درصدي هم از اشخاصي که هنر رو به صورت اکادميک خوندن+البته تا اونجا که من ديدم -منظورم هم تو کشور خودمون هست+از نظر فني بسيار ضعيف هستن+ابچه هاي فروم بيشتر عکاسهاي تجربي هستن+ و بيشتر مباحث اون رو مسائل فني يه
    اين که مباحث نظري مترح بشه خوبه
    ولي دیدگاههای مختلف در در مورد عکس و عکاسی -مکاتب مختلف روانشناختی و فلسفی و
    ...........................
    و خلاصه اين همه چيز با هم نتيجش حجم زيادي از اطلاعات بي سر و ته -غير منسجم -و گمراه کننده ميشه
    اصولا در غالب فروم و فروم نويسي براي دو نفر که مي خوان بحث کنند از نظر اطلاعات هم به هم نزديکند صحبت کردن در مورد مباحث نظري سخته+ بايد رو يک موضوع متمرکز شن-موضوع رو حفظ کنند شاخه به شاخه هم نرن

    مثلا بگيم مي خوايم در مورد "ساختار گرايي و بيان گرايي "در يه اثر هنري صحبت کنيم

    اول بايد اين دو تا عنوان رو دقيق تعريف کنيم با استفاده از يه منبع معتبر

    بعد در مورد اون صحبت کنيم

    و گرنه اين جور بحثها ميشه يک مقدار اطلاعات خام و بعضا تاييد نشده که براي صحبت کردن تو مهوني خوبه

  3. #13
    كاربر همراه
    تاریخ عضویت
    January 2004
    محل سکونت
    کرمانشاه
    نوشته ها
    102
    تشکر شده
    12
    تشکر کرده
    0

    پیش فرض

    سیاوش دوست عزیز, اگه خوب صفحه ی قبل رو بخونی؛ در واقع به تعریفی البته بالطبع نه چندان مجمل از هرمنوتیک ِ موضوع ِ بحث برمی خوری. واگه خوب بخونی؛ در اون آیایی ِ برقراری ِ ارتباط با تصویر رو بازهم نه چندان مجمل توضیح یافته می یابی. و اگه خیلی خوب بخونی؛ منبع ِ مورد ِ بحث رو خواهی دید.
    M.R.Mir تشکر می‌کند.
    ویشتاسب

  4. #14
    كاربر آشنا
    تاریخ عضویت
    July 2004
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    90
    تشکر شده
    7
    تشکر کرده
    0

    پیش فرض

    جناب ابراهيميان مطلب شما رو خوندم مطالبي رو که گفتم در مورد مطلب شما نبود مطلبي بود که در مورد بحث گفتم منظورم اين نبود که نوشته شما اين خصوصيت رو داره -
    بيشتر منظورم اين بود که با توجه به جو فروم براي دوستان مفيد باشه همون طور که خودم هم تو بحثهاي فني فروم خيلي چيز ها ياد گرفتم - بيشتر بچه هاي فروم عکاسهاي تجربي هستند که اصلا با هنر مدرن و نحوه برخورد با اون آشنايي ندارن-هنر مدرن که از بدو شروع مخاطيبن خاص پيدا کرد و به مرور هم اين دايره تنگتر شد بصورتي اين ارتباط و به روز بودن حتي براي هنرمنداني هم در سيستم هنري مدرن درس خوندن و الان سني ازشون ميگزره خيلي سخته
    چه برسه به کساني که با سيستم برخود با هنر مدرن هم اشنايي کمتري دارن
    ویرایش توسط siavash : Saturday 5 November 2005 در ساعت 23:06
    M.R.Mir تشکر می‌کند.



  5. #15
    كاربر آشنا
    تاریخ عضویت
    January 2004
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    35
    تشکر شده
    11
    تشکر کرده
    0

    پیش فرض

    انسان با روانکاوی هنرهای تجسمی به ان انگیزه قدیمی انسان یعنی مبارزه با مرگ پی برد.انگیزهای که در ناخوداگاه فرد قرار دارد.به این ترتیب نقاشی و پیکر سازی به عقده مومیایی شدن انسان در زمان استوارند.مصریان کهن بقای ابدی را در گرو بقای جسمانی می پنداشتند.انسان با پدید اوردن سدی در برابر گذر زمان یکی از نیازهای بنیادین روان شناختی خویش را ارضا مینمود.چرا که مرگ یعنی پیروزی زمان.مصریان مردگان را مومیایی می کردند و برای اطمینان بیشتر تدابیر امنیتی فراوانی را اختیار کردندو در کنار جسد مومیایی غذا می گذاشتند.در واقع این نخستین مجسمه سازی بود.از این گونه تمثیل ها در تاریخ زندگی بشر به وفور یافت میشود.اما گذر زمان و تکامل همگام هنر و تمدن این نقش جادویی هنرهای تجسمی را از انان گرفت.لویی چهاردهم اجازه مومیایی کردن جسدش را نداد و به بقای خود در پرتره ای که (شارل لوبرون)از وی کشیده بود خرسند بود.حال تمدن نمیتواند غول زمان را به کلی از میدان به در کند.حتی تا به امروز زندگی بشر با توجه به پیشرفتهای خیره کننده علم و یافته های جدید و شکل جدید مبارزه انسان با مرگ هنوز این دغدغه جای خود را در نهان ادمی حفظ کرده است.دیگر کسی همانندی هستی شناختی مدل و تصویر را باور ندارد و این اسطوره جای خود را به تعبیری مدرن داده است.امروز این عقیده وجود دارد که به یاری تصویر میتوان موضوع را به یاد سپرد و ان را در برابر مرگی دوباره که همان مرگ معنوی است حفظ کنیم بماند که این ایده تا به چه حدی میان مفروضات اقشار ارتباط برقرار میکند.امروز دیگر تصویر سازی هدفی فایده گرا و انسان مدار ندارد ومفهوم گسترده و غالب سده اخیر تا دهه های70-80 قرن نوزدهم افرینش جهانی ارمانی همانند جهان واقعی است با تعین زمانی خاص خودش. اگر تاریخ هنرهای تجسمی بیشتر به روانشناسی انها مربوط است تا به زیبا شناسیشان می توان گفت که این تاریخ اساسا داستان شباهت و واقع گرایی است.ایده ای که نظریه پسا مدرنی(postmodern) ان را به شدت به چالش میکشد و در برابر ان طوفانی از انتقادات منفی را به عرصه اورد. داستان پست مدرن داستان خستگی و دل مردگی از دنیای مدرنیست که همه چیز را در نگاه مطلق ماده گرا و پزیو یتیستی می جوید پسا مدرن با به خاک کشیدن امر مطلق و حقیقت به انتقاد از ان می پردازد.ناگفته نماند پست مدرن ها تا به جایی پیش میروند که ابهام عمیقی را بر جای میگذارند. اینجاست که هرمنوتیک جایگاهی به مراتب مهمتر و غالب تر میگیرد و رابطه عمیقی با اندیشه ها و مفاهیم فرویدی برقرار میسازد .
    در میانه های سده پانزدهم در تقاشی دو گرایش پدید میاید:
    1: گرایش زیبا شناختی که به بیان واقعیت معنوی و تعالی مدل با استفاده از نماد می پرداخت
    2:گرایش روان شناختی که به بازسازی صرف جهان بیرون می پرداخت
    تلاش برای ارضای میل به توهم جهان واقعی به این اتش دامن زد تا جایی که هنرهای تجسمی را ذره ذره فرو بلعید
    این تلاش انسان برای ساخت هر چه واقعی تر دنیای بیرون بود که سر انجام موجب پیدایش عکاسی گردید.

    دوستان ادامه این مطالب با یاری شما و شرکت شما در این تاپیک موجب حرکت بیشتر همگی میگردد
    ویرایش توسط andri : Sunday 6 November 2005 در ساعت 00:08
    M.R.Mir تشکر می‌کند.

  6. #16
    كاربر همراه
    تاریخ عضویت
    January 2004
    محل سکونت
    کرمانشاه
    نوشته ها
    102
    تشکر شده
    12
    تشکر کرده
    0

    پیش فرض

    جنابandri به نکات جالبی اشاره کردید, در تأیید گفته های ِ شما در برابر نهاده ی ِ پسامدرن باید گفت:
    در این روزگار بی اعتقادی به خرد ِ مدرن که دست ِ کم شماری ازنتایج و دستاوردهای ِ عقل و علم ِ مدرن را زیر ِ سؤال می برد, انسان از آن جایگاه ِ رفیع ِ خود فرو افتاده است. ادعای ِ باور به خرد ِ انسانی که قرار بود هر گونه حاکمیت ِ اسطوره ها و خرافه ها را در هم بشکند, نادرست بوده, و مدعی, خود سازنده ی ِ اسطوره ای تازه شده, یا دست ِ کم نتوانسته در کار ِ خود از شماری از آن بینش های ِ اسطوره ای که بدان ها انتقاد داشت بگریزد. نکته ی ِ مهم اینکه در مقابل ِ تز یا نهاده ی ِ مدرنیته, آنتی تز یا برابر نهاده ی ِ پسامدرن شکل نگرفته است.چنین نیست که به جای ِ سوژه ی ِ داننده ی ِ مختار, بی باوری ِ محض به سوژه ایجاد شده باشد. چنین نیست که به جای ِ باور به خرد ِ انسان و قبول ِ حقوق ِ انسانی به روزگار ِ باورهای ِ اسطوره ای بازگشته باشیم. چنین نیست که در برابر ِ طرح ِ مدرنیته طرحی تازه قد علم کرده باشد. خیر, این روزگار ِ پسامدرن در حکم ِ ایام ِ نقادی ِ مدرنیته است, خودآگاهی ِ آن است, و روشنگر ِ تزلزل ها, سرخوردگی ها و ناامیدی های ِ انسان ِ مدرن. این دوران, دورانی است که در آن جایگاه ِ انسان مشخص نیست. البته این روزگاری نیست که در آن انسان تنها بیانگر ِ تقدیری ازلی و محتوم محسوب شود, ولی روزگار ِ باور به توان های ِ متعالی ِ عقل ِ آدمی هم نیست. دوران ِ توجه به نابسندگی ِ چنان نگرش هایی یعنی پذیرش ِ ناتوانی ها و اندیشیدن به علت های ِ آن است. دوران ِ حاکمیت ِ تردید در ارزش هایی است که به گونه ای غیر ِ نقادانه درست انگاشته می شدند.ایام ِ شک آوری و نسبی نگری است. روزگار ِ بحث در مورد ِ نتایج ِ ناکاملی است, نه پندار بافی در مورد ِ کمال.
    M.R.Mir تشکر می‌کند.
    ویشتاسب

  7. #17
    كاربر همراه
    تاریخ عضویت
    January 2004
    محل سکونت
    کرمانشاه
    نوشته ها
    102
    تشکر شده
    12
    تشکر کرده
    0

    پیش فرض

    راستی یادم رفت سیاوش جان, من معذرت می خوام می دونی؛ تصورم اینه که هر کسی می تونه یه تاپیک باز کنه و هر چی دوس داره توش بنویسه, و ما فقط می تونیم اگه مطلبی داشتیم به اون اضافه کنیم و یا نه فقط بخونیمش.اگه صحبتی هم کردم از این دیدگاه بوده و باز هم اگه کج فهمی بوده بازم عذر می خوام.
    M.R.Mir تشکر می‌کند.
    ویشتاسب



  8. #18
    كاربر آشنا
    تاریخ عضویت
    January 2004
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    35
    تشکر شده
    11
    تشکر کرده
    0

    پیش فرض

    دوست بزرگوار جناب ویشتاسب ابراه
    مطالبی بس مفید را عنوان کردید لیکن در نوشته های شما مطالبی را مشاهده کردم که شاید نیاز به توضیح بیشتری داشته باشد. مطالبی که بنده در روز گذشته عنوان کردم معنایی غیر و جدا از مطالب شما نداشت.
    گفته شما درست می باشد.روزگار شک به خرد مدرن است و بسیاری از گزاره های علمی وعقلی مدرن به چالش کشیده شده است.اری نگرش پسامدرن تافته جدا بافته و نهله ای جدا از مدرنیته نمی باشد بلکه نقادی مدرن است. اما ایا مدرنیته ریشه ای جدای از سنت دارد؟ ایا ان خستگی و فرو ماندگی از ایده های سنتی و نقادی و شالوده شکنی ساختارهای سنتی چیزی جدای از مدرنیته می باشد؟ ایا مدرنیته چیزی جدای از طغیان در برابر اسطوره ها و مذهب بوده است؟ هدف مدرنیته ساختن ساختاری جدای از ساختار سنت بوده است.ساختن دنیایی به دور از عوام فریبی و مذهب مداری.البته بماند تا به چه حد به این مهم دست یافته است.اما به نکته میرسیم که نه تنها پسا مدرن گرایی چیزی جدای از مدرن گرایی نیست بلکه به شکل کلی تر هیچ برهه ای از زندگی انسان جدای از ماقبل و مابعد خود نمیباشد.انسان در هر زمانی و در هر فرهنگی به اقتضای نیاز به مفاهیم جدید دست یافته است.تمامی اشکال زندگی انسان خود واقعیت زندگی اوست و این به غلط استعمال میگردد که فرضا انسانهایی در جایی عقب مانده شناخته میشوند.این نکته در واقع ابهام بنده از این گفته شماست که فرمودید این دوران دورانی است که جایگاه
    انسان در ان مشخص نیست.ایا انسان به چیزی فراتر از جایگاهی که دارد تعلق دارد؟ چگونه میتوان در فرهتگی با بازه های زبانی و فکری خاص ان فرهنگ زیست و خواستار برقراری ارتباط با انسانهایی از فرهنگهای دیگر شد؟البته این یک مثال است نه گزاره ای در رد مطالب شما. اری انسان مدرن نتوانسته که به طور کامل به ارمانش دست یابد و اسطوره را از صفحه ی زندگی حذف کند.همینطور پسامدرنان نیز در باریکه ای مبهم دست و پا میزنند و هنوز به ارمان خویش دست نیافتند که هیچ .هر تلاش بیشتری منجر به ابهام بیشتر گشته است.نکته دیگری شایان ذکر است که نسبی نگری صرفا خاصه ی دوران پسامدرن نبوده بلکه حتی در نظریات سقراط جایگاهی مهم دارد.
    اما امروز به اوج خویش رسیده .در واقع نسبی نگری امروز هیچ حقیقت یکه ای را نمیپذیرد و واقعیت یکتایی را در میان نمیبیند که که امکان شناسایی ان مطلق یقینی و میان تمام ادمیان مشترک باشد.این ذهن ماست که هر چیز را به شکلی خاص جلوه میدهدو هر انچه را ما ساده انگارانه واقعیت میخوانیم به بنیاد نیروی شناختمان و بیان نتایج
    این شناخت باز میگردد. گزاره ها و اعتبار ها در خود نه معنایی دارند و نه بیانگر حقیقتی هستند بلکه معنایشان به تاویلی وابسته است که ذر افق دنیایی خاص بیان میگردند.
    با این همه ایا باز میتوان با دنیای انسان دیگری ارتباط برقرار کرد؟ و مشخصا در مورد عکاسی چطور؟

    جناب ویشتاسب ابراه منتظر مطالب بعدی شما هستم و همچنین از دوستان دیگر خواهش میکنم به بیان نظرات خود
    بپردازند.
    M.R.Mir تشکر می‌کند.

  9. #19
    كاربر همراه
    تاریخ عضویت
    January 2004
    محل سکونت
    کرمانشاه
    نوشته ها
    102
    تشکر شده
    12
    تشکر کرده
    0

    Lightbulb

    سلام, از اینکه چند روزی نبودم ببخشید؛ دوست عزیز andri لازم می دونم اول یه کم در مورد مدرن,مدرنیته,پست مدرن و پست مدرنیسم توضیحی بدم تا بعد؛ شاید پاره ای از ابهامات هم رفع بشه:



    پست مدرنیسم واژه پیچیده ای است ، مجموعه ای از ایده ها که به عنوان محدوده ای از مطالعات آکادمیک از نیمه 1980 پدید آمده است . تعریف پست مدرنیسم دشوار است چرا که در تنوع گسترده ای از محدوده های مطالعاتی شامل هنر، معماری ، موسیقی ، فیلم ، ادبیات ، جامعه شناسی، ارتباطات ، مد و تکنولوژی حضور می یابد. دشوار بتوان آنرا به صورت موردی موقت یا تاریخی مشخص کرد چرا که زمان آغاز آن به طور دقیق معلوم نیست .



    شاید ساده ترین راه برای تفکر در باره پست مدرنیسم اندیشیدن در باره مدرنیسم باشد، جنبشی که به نظر می آید پست مدرنیسم از آن نشا ت گرفته یا پدید آمده باشد. مدرنیسم دارای دو شکل یا روش تعریف است که هر دو مرتبط با درک پست مدرنیسم هستند:



    اولین شکل یا تعریف از جنبش زیبایی شناسی که به طور وسیعی نشان "مدرنیسم" گرفته می آید. این جنبش تقریبا" هم مرز با ایده های قرن بیستمی غرب در باره هنر است .( هرچند که شکل هایی از آن را می توان در قرن نوزدهم یافت). مدرنیسم جنبشی در هنرهای تجسمی ، موسیقی ، ادبیات و تئا تراست که استانداردهای قدیم دوره ویکتوریا را از این که هنر چگونه باید ایجاد و به کار گرفته شود و بر چه باید دلالت کند رد می کند. در دوره " مدرنیسم عالی" از حدود 1910 تا 1930 شکل های اصلی ادبیات مدرنیسم به طور اساسی به تعریف مجددی از این که شعر و داستان چه باید باشند و با چه کاربردی ، کمک کرد: شخصیت هایی چون وولف، جویس، الیوت ، پوند، استیونس ، پروست ، مالارمه ، کافکا و ریلکه به عنوان بنیانگزاران مدرنیسم قرن بیستم شناخته شده اند .



    از یک دیدگاه ادبی خصوصیات اصلی مدرنیسم شامل موارد زیر می باشد:



    • تاکید بر امپرسیونیسم و ذهنیت در نوشتن( همینطور در هنرهای تجسمی ) ، بیشتر بر چگونگی دیدن( یا خواندن یا خود ادراک) تا درک ناشی شده از آن . نمونه ای از آن می تواند نوشته خود نگار باشد.



    • جنبشی دور از عینیت ارائه شده بوسیله راوی سوم شخص دانای کل و نقطه نظرات ثابت روایت و همچنین وضعیت های اخلاقی صریح. داستان های فاکنر نمونه ای از این جنبه مدرنیسم است.



    • ابهام در تشخیص میان ژانرها ، به طریقی که شعر بیشتر مستند ( مانند اشعار تی. اس. الیوت یا ای.ای.کامینگز) و نثر بیشتر شعر گونه به نظر برسد(مانند آثار وولف و یا جویس).



    • تاکیدی بر فرم های قطعه قطعه شده ، روایت های غیر ممتدو تصادفی به نظر رسیدن کولاژها از مطالب مختلف .



    • گرایشی به سمت انعطاف پذیری در تولید اثر هنری به طوری که هر قطعه به عنوان یک فرآورده ، چیزی ساخته شده و مصرف شده در روش های خاص جلب توجه کند.



    • رد زیبایی شناسی تشریفاتی پر از جزئیات به نفع طرح های مینی مالیستی ( مانند اشعار ویلیام کارلوس ویلیامز) و در بخش عظیمی رد کردن نظریات زیبایی شناسی تشریفاتی و تاکید بر کشف و خودبخودی بودن در خلق اثر هنری.



    • رد تمایز میان فرهنگ پایین و بالا یا مردمی ، هم در انتخاب مطالب استفاده شده برای ارائه هنر و هم در روش های ارائه ، توزیع و مصرف آن.





    پست مدرنیسم مانند مدرنیسم بیشتر این ایده ها را با رد مرزهای میان اشکا ل بالا و پایین هنر ، رد تمایزات قطعی ژانرها ، تاکید بر پاستیش( اثر هنری مانند یک جز نوشتاری یا یک قطعه موسیقی که به سبک نویسنده یا موزیسین دیگری نوشته شده باشد یا اثری تهیه شده از قطعاتی از سایر آثار در کنار هم) ، پارودی( نوشته یا شعری با تقلید از سبک دیگری) ، بریکولاژ(ترکیبی هنرمندانه از مطالب وسوژه ها) ، آیرونی( طعنه و وارونه گویی) و بذله گویی را دنبال می کند. هنر و اندیشه پست مدرن طرفدار انعطا ف پذیری و خود آگاهی ، قطعه قطعه سازی و عدم تداوم ( بخصوص در ساختارهای روایتی) ، ابهام ، همزمانی و تاکیدآن بر سوژه ساختار زدایی شده ، کانون زدایی شده و فاقد صفات انسانی می باشد.



    اما در حالی که پست مدرنیسم در این روش ها بسیار شبیه به مدرنیسم به نظر می رسد ، در گرایش به سمت بیشتر این روندها با مدرنیسم فرق می کند. برای مثال ،مدرنیسم مایل به ارائه دید قطعه قطعه شده ای از ذهنیت و تاریخ انسان می باشد( برای مثال به سرزمین هرز الیوت و یا به فانوس های دریایی وولف فکر کنید) اما آن قطعه قطعه سازی را به صورت چیزی تراژیک ، چیزی که باید برای نبود آن سوگواری کرد نشان می دهد. بسیاری از آثار مدرن تلاش به حمایت از این ایده می کنند که هنر می تواند وحدت ، همبستگی و معنایی را که در بیشتر زندگی مدرن از دست رفته فراهم کند. هنر کاری را که سایر نهادهای انسانی در انجام آن شکست خورده انجام خواهد داد. برعکس ، پست مدرنیسم در ایده قطعه قطعه سازی ، مشروط بودن، عدم تطابق سوگواری نمی کند بلکه آن را جشن می گیرد. آیا جهان بی معنی است ؟ پس بگذارید تظاهر نکنیم هنر می تواند معنایی به آن بدهد بگذاریدکه تنها با بیهوده گی سرگرم باشیم. نگرش دیگری به رابطه میان مدرنیسم و پست مدرنیسم به وضوح برخی از این تمایزات کمک میکند. ازنظر فردریک جیمسون مدرنیسم و پست مدرنیسم شکل های فرهنگی هستند که مراحل خاصی از سرمایه داری را همراهی می کند. جیمسون سه گام اولیه از سرمایه داری را مشخص می کند که عادات فرهنگی خاصی را دیکته می کنند ( شامل این که چه نوعی از هنر و ادبیات ارائه شده ). اولی سرمایه داری بازار است که در قرن هیجدهم و اواخر قرن نوزدهم در اروپای غربی ، انگلستان و امریکا به وقوع پیوسته( و تمامی حوزه های تاثیر آن ها) . گام اول به توسعه های تکنولوژیک خاص ، به طور مثال موتورهای بخار با نوع خاصی از زیبایی شناسی چون رئالیسم وابسته است. گام دوم از اواخر قرن نوزدهم تا نیمه قرن بیستم رخ داد . این گام سرمایه داری انحصاری است که به الکتریسیته ، موتورهای سوخت و مدرنیسم وابسته می باشد. سوم دوره ای که اکنون در آن هستیم . سرمایه داری چند ملیتی یا مصرف کننده است ( با تاکید به بازاریابی ، فروش و مصرف کالا و نه بر تولید آن ) که وابسته به تکنولوژی های هسته ای و الکترونیکی و مرتبط با پست مدرنیسم است . مانند توصیف جیمسون از پست مدرنیسم در واژه هایی حاکی از تولید و تکنولوژی . شکل یا تعریف دوم پست مدرنیسم بیشتر از تاریخ و جامعه شناسی نشات می گیرد تا از ادبیات یا تاریخ هنر . این دیدگاه ، پست مدرنیسم را به عنوان نام یک تشکل کامل اجتماعی یا مجموعه ای از نگرش های اجتماعی/تاریخی تعریف می کند. به طور خلاصه این دیدگاه ، پست مدرنیسم بودن یا مدرن بودن را بیشتر از پست مدرنیسم با مدرنیسم در تقابل قرار می دهد . تفاوت چیست؟ مدرنیسم عموما" به جنبش های وسیع زیبایی شناسی قرن بیستم و مدرنیته به مجموعه ای از ایده های اخلاقی ، سیاسی و فلسفی که پایه ای برای مفهوم زیبایی شناسی مدرنیسم است بر می گردد. مدرنیته از مدرنیسم قدیمی تر است ، اصطلاح مدرن اول در جامعه شناسی قرن نوزدهم آمده که به معنای تمایز میان دوره فعلی از دوره قبلی است که به عنوان عهد عتیق رده بندی شده بود. همیشه دانشمندان در مورد آغاز دقیق عصر مدرن و همین طور در مورد چگونگی تشخیص بین مدرن و غیر مدرن بحث می کنند . به نظر می رسد هر بار مورخین به دوره مدرن نگاه می کنند زمان آغاز آن زودتر و زودتر شروع می شود اما این دوره همگام با روشن گری اروپایی است که تقریبا" در نیمه قرن هیجدهم شروع می شود ( سایر مورخین رد عناصر روشن گری را از دوره رنسانس یا زودتر گرفته اند و می توان این طور نظر داد که دوره روشن گری از قرن هیجدهم شروع می شود .





    ایده های اساسی روشنگری تقریبا" مشابه ایده های اومانیسم است . مقاله جین فلکس خلاصه مناسبی از این ایده ها یا فرضیات ارائه می دهد . بگذارید چند چیز به فهرست او اضافه کنیم :



    • یک خویش ثابت ، پیوسته و قابل شناخت وجود دارد. این خویش آگاه ، منطقی، خود مختار و جهانی است . هیچ گونه شرایط فیزیکی یا تمایزی اساسا" تاثیری در کار کرد این خویش بر جای نمی گذارد.



    • این خویش خود و جهان را از طریق علت یا خرد پذیری می شناسد که به عنوان بالاترین شکل کاربرد روانی و تنها شکل عینی فرض شده است .



    • حالت دانستن که بوسیله خویش عینی ارائه می شود " علم" نام دارد که می تواند حقایق جهانی را در باره دنیا ی مدرن بدون توجه به وضعیت فردی داننده پیش بینی کند.



    • دانش ارائه شده بوسیله علم " حقیقت" بوده و ابد یست .



    5- حقیقت ا رائه شده با علم( بوسیله خویش داننده عینی و منطقی) همیشه به سوی پیشرفت و تکامل رهنمون خواهد بود. تمامی نهاد های انسانی و عادات، قابل تجزیه و تحلیل بوسیله علم(دلیل/عینیت) است و در نتیجه منجر به توسعه می شود.



    6-دلیل ، داور نهایی حقیقت است . این که چه درست و چه خوب است ( چه قانونی باشد و چه اخلاقی) آزادی شامل اطاعت از قوانینی می شود که مطابق علم کشف شده بوسیله دلیل باشد.



    7-در جهانی که بوسیله دلیل اداره میشود ، حقیقت همیشه مشابه خوب و درست ( و زیبا) خواهد بود، تناقضی نمی تواند بین حقیقت و درست وجود داشته باشد.



    8- پس به این ترتیب علم به عنوان نمونه ای برای تمامی اشکا ل سودمند اجتماعی دانش می ایستد. علم خنثی و عینی است . دانشمندان آنهایی که دانش علمی را از طریق توان های منطقی عاری از تعصب ارائه می دهند باید در پیروی از قوانین و دلیل آزاد باشند و با هیچ ملاحظات دیگری بر انگیخته نشوند ( مانند پول یا قدرت ).



    9- زبان یا روش بیان استفاده شده در ارائه و اشاعه علم نیز باید منطقی باشد . برای منطقی بودن ، زبان باید شفاف باشد . کاربرد آن باید تنها در جهت ارائه جهان واقعی و قابل درک باشد که ذهن منطقی آن را مشاهده می کند. ارتباطی محکم و عینی باید میان سوژه های مورد درک و کلمات استفاده شده برای نامگذاری آن ها وجود داشته باشد( میان دال و مدلول ) این ها بعضی از فرضیات بنیادی اومانیسم یا مدرنیسم هستند . می توان گفت کمابیش برای توجیه و توضیح تمامی ساختارها و نهادهای اجتماعی ما بکار می روند که شامل موارد زیر نیز می شود: دمکراسی ، قانون ، علم ، اخلاق و زیبایی شناسی.



    مدرنیته به طور اساسی در باره نظم است : در باره عقلانیت و عقل گرایی ، ایجاد نظم از هرج و مرج . فرض بر این است که ایجاد عقلانیت بیشتر رسانایی برای خلق نظم بیشتر است و این که هر چه جوامع منظم تر باشند بهتر کار خواهند کرد( معقول تر ) . چرا که مدرنیته در باره طلب فزاینده سطوح نظم است . جوامع مدرن همیشه در برابر هر چیز ی تحت عنوان بی نظمی که می تواند نظم را مخدوش سازد هوشیار است.. پس جوامع مدرن بر ایجاد تداوم یک تقابل دوگانه میان نظم و بی نظمی تکیه دارند و به این ترتیب بر تقدم نظم تاکید می کنند. برای این کار باید چیزهایی داشته باشند که بی نظمی ایجاد کند ، از این رو جوامع مدرن باید به طور ممتد بی نظمی ایجاد کنند . در فرهنگ غرب ، این بی نظمی به " چیز دیگر" شناخته شده در رابطه با دیگر تقابل های دوگانه تبدیل می شود. از این رو هر چیزی غیر سفید ، غیر بهداشتی ، غیر منطقی به بخشی از بی نظمی تبدیل شده و باید از جامعه مدرن منطقی و نظم یافته حذف شود.





    طرقی که جوامع مدرن برای ایجاد گروه هایی تحت رده بندی نظم یا بی نظمی پیش می گیرند باید با پشتکارتا کسب ثبات پی گرفته شود. فرانسوا لیوتار( نظریه پردازی که آثارش را ساراپ در مقاله ی پست مدرنیسم توضیح می دهد) این ثبات رابا ایده تمامیت یا یک سیستم تمامیت یافته معادل می کند( به ایده تمامیت دریدا به عنوان کلیت یا کامل بودن یک سیستم فکر کنید) لیوتار استدلال می کند که تمامیت ، ثبات و نظم در جوامع مدرن از طریق " داستان های برجسته" که فرهنگی خود را در عادات و باورها تعریف می کنند حفظ شده است . یک " داستان برجسته" در فرهنگ امریکا باید داستانی باشد از این که دمکراسی روشن گر ترین ( منطقی ترین ) شکل حکومت است و این که دمکراسی می تواند به خوشبختی جهانی انسان منجر شود. به نظر لیوتار هر نظام عقید تی یا ایدئولوژیکی داستان های برجسته خود را دارد برای مثال در مارکسیسم "داستان های برجسته" ایده هایی است که کاپیتالیسم در آن فروپاشیده و یک جهان سوسیالیست آرمانی آشکار می شود . باید به داستان های برجسته به عنوان یک نوع متا تئوری یا متا ایدئولوژی فکرکنید ، ایدئولوژیی که یک ایدئولوژی را توضیح می دهد ( مانند مارکسیسم) داستانی که برای توصیف نظام عقید تی موجود گفته شده است .



    لیوتار استدلال می کند که تمامی مفاهیم جوامع مدرن شامل علم به عنوان شکل اولیه دانش وابسته به این داستان های برجسته می باشند. پس پست مدرنیسم نقد این داستان های برجسته است و آ گاهی از این که چنین داستان هایی برای نقاب زدن بر تناقضات و عدم ثبات های موجود در یک سازمان یا عمل کرد اجتماعی بکار گرفته شده است. به عبارت دیگر هر تلاشی در جهت ایجاد نظم همیشه نیازمند بی نظمی است اما یک داستان برجسته بر ساختار این گروه ها با توضیح اینکه بی نظمی واقعا" هرج ومرج و بد است و این که نظم واقعا" منطقی وخوب است نقاب می زند. پست مدرنیسم در رد داستان های برجسته ، گرایش به "داستان های کوتاه" دارد ، داستان هایی که عادت ها ی کوچکی را توضیح دهد، حوادث محلی را تا مفاهیم جهانی درمقیاس های بزرگ . داستان های کوتاه پست مدرن همیشه، موقت ، مشروط و گذرا هستند که هیچ گونه ادعایی بر جهانی بودن ، حقیقت ، دلیل یا ثبات ندارند. مفهوم دیگری از روشن گری اندیشه که آخرین از 9 نکته ی از پیش گفته است ایده شفاف بودن زبان است ، که کلمات تنها به عنوان نماینده افکار یا اشیا عمل کرده و ورای آن کاربردی ندارند. جوامع مدرن همیشه به ایده ای تکیه دارند که دال همیشه به مدلول اشاره کرده و واقعیت در مدلول مستقر است . در پست مدرنیسم تنها دال ها وجود دارند. ایده هر گونه واقعیت ثابت یا دائم و همراه با آن ایده مدلول که دال به آن اشاره دارد نیز ناپدید می شود یا بهتر بگویم برای جوامع پست مدرن تنها سطح بدون ژرفا و دال بدون مدلول و جود دارد.



    راه دیگر بیان آن بنا بر جین بادریلارد این است که در یک جامعه پست مدرن هیچ اصلی وجود ندارد تنها رونوشت یا چیزی که او صورت خیالی می نامد وجود دارد. برای مثال در باره نقاشی یا مجسمه سازی فکر کنید جایی که در آن اثر اصلی موجود باشد ( ون گوگ) و باید هزاران نسخه وجود داشته باشد اما اصلی یک و با ارزش بالا است ( بخصوص ارزش پولی) . این موضوع را با سی دی و نوارهای موسیقی مقایسه کنید . جایی که هیچ اصلی نیست ، هیچ نواری مانند نقاشی از دیواری آویخته نیست یا در تاقچه قرار داده نشده فقط نسخه هایی تا به میلیون ها وجود دارد که همه یکی هستند و تقریبا" به یک قیمت فروخته می شوند. نسخه دیگری از " صورت خیالی" با دریلارد مفهوم واقعیت مجازی است ، واقعیتی ایجاد شده از تقلید که اصلی ندارد. این در بازیهای کامپیوتری مشهود است.



    در نهایت پست مدرنیسم به سوالاتی از ساختار دانش توجه دارد. در جوامع مدرن، دانش با علم معادل شده است و با داستان مقابله ، علم دانش خوب و داستان دانش بد ، اولیه و نا معقول است ( و از این رو با بچه ها، انسان ها ی اولیه و مردم بی عقل سرو کار دارد).





    به هر حال دانش ، برای خاطر خود دانش چیز خوبی بود . انسان از طریق تحصیل خرد کسب می کرد که به دانشمند و شخص تحصیل کرده ای تبدیل شود . این ایده ال آموزش هنرهای روشنفکری است . در یک جامعه پست مدرن دانش ، کاربردی می شود ، شماچیزهایی یاد می گیرید نه برای دانستن آنها بلکه برای بهره بردن از آن ها . همان طور که ساراپ اشاره می کند خط مشی آموزشی امروزه بر مهارت ها و تعلیم و تربیت بیشتر از ایده ال های مبهم آموزش تاکید می کند.



    نه تنها دانش در جوامع پست مدرن بوسیله بهره برداری از آن مشخص می شودبلکه همین طور به طرق متفاوتی در جوامع پست مدرن نسبت به مدرن توزیع ، ذخیره و طبقه بندی می شود. بخصوص ظهور تکنولوژی های کامپیوتری الکترونیکی تحولی در روش های ارائه دانش ، توزیع و مصرف آن در جامعه پدید آورده( در واقع باید عده ای استدلال کنند که پست مدرنیسم به بهترین وجه بوسیله و در ارتباط با ظهور تکنولوژی کامپیوتری از سال 1960 توصیف می شود چرا که سلطه کاملی در تمامی جنبه های زندگی اجتماعی دارد) . در جوامع پست مدرن هر چیزی که قادر به برگرداندن به فرم قابل شناخت و قابل ذخیره با یک کامپیوتر نباشد ، مثلا" چیزی که دیجیتالی نباشد دیگر دانش بشمار نخواهد آمد. در این الگو ، عکس دانش جهل نیست چرا که این الگوی مدرن/اومانیستی است بلکه بیشتر جنجال بحساب می آید. هر چیزی که به عنوان نوعی از دانش بررسی نشود یک جور جنجال است چیزی که قابل شناخت در این سیستم نیست. لیوتار می گوید ( و این چیزیست که ساراپ زمان زیادی برای توضیح آن وقت صرف کرده است ) که سوال مهم برای جوامع پست مدرن این است چه کسی تصمیم می گیرد که چه دانش محسوب می شود و چه جنجال و چه کسی می داند چه نیازهایی را مورد تصمیم گیری قرار دهد. چنین تصمیم هایی در مورد دانش شامل کیفیات قدیمی اومانیست نمی شود: مثلا" کسب دانش به عنوان حقیقت ( کیفیت فنی آن ) ، یا به عنوان خوبی یا عدالت ( کیفیت اخلاقی آن ) یا به عنوان زیبایی ( کیفیت زیبایی شناسی آن ) . لیوتار استدلال می کند که که دانش الگوی بازی زبان را دنبال می کند همان طور که ویتگنشتاین پایه گذاری کرده است . ما در این جا وارد جزییات بازی های زبانی ویتگنشتاین نمی شویم که در دسترس علاقمندان قرار دارند.



    سوالات زیادی هست که باید در باره پست مدرنیسم مطرح شود ویکی از مهم ترین آن ها در باره سیاست های مربوطه است . آیا این جنبش به طرف قطعه قطعه سازی ، موقت بودن و عدم ثبات خوب یا بد است ؟ پاسخ های مختلفی برای این سوال در جامعه معاصر ما وجود دارد . به هر حال آرزوی بازگشت به دوره پیش از پست مدرن ( مدرن /اومانیسم /روشنفکری) گرایش به ارتباط با گروه های فلسفی ، مذهبی و سیاسی محافظه کار دارد. در واقع ، به نظر می رسد که یکی از پیامدهای پست مدرنیسم انگیخته شدن بنیاد گرایی مذهبی به عنوان شکلی از مقاومت در برابر زیر سوال بردن " داستان های برجسته" حاوی حقایق مذهبی باشد.



    این هماهنگی در نفی از پست مدرنیسم و محافظه کاری یا بنیادگرایی به طور نسبی می تواند توضیح دهنده این باشد که چرا پست مدرن ادعا به قطعه قطعه سازی و تمایل به جذب آزاد اندیشان و رادیکال ها دارد. به همین دلیل است که نظریه پردازی های فمینیستی مانند باتلر و ساراپ پست مدرن را بسیار جذاب می یابند.





    به هر حال در سطح دیگر به نظر می رسد که پست مدرنیسم راه های دیگری برای پیوستن به فرهنگ جهانی مصرف پیشنهاد می کند ، جایی که اجناس و شکل های دانش بوسیله نیروهای فراتر از کنترل فردی ارائه می شود. این گزینه ها بر تفکر بر هر عملی ( یا چالش های اجتماعی) الزاما" محلی ، محدود و نسبی اما با این همه موثر متمرکز می باشد. با کنار گذاشتن " داستان های برجسته" ( مانند آزادی طبقه کارگر ) و تمرکز بر اهداف محلی معین ( مانند مهد کودک برای مادران شاغل) ، سیاست های پست مدرنیست راهی برای تئوریزه کردن وضعیت های محلی به صورت انعطاف پذیر و غیر قابل پیش بینی هر چند تحت تاثیر گرایشات جهانی ارائه می دهد . ار این رو شعار سیاست های پست مدرن این است :جهانی فکر کن ، محلی عمل کن ، نگران هیچ برنامه یا طرح بنیادی نباش.





    M.R.Mir، vahidnassiri، ali.jamshidi و 1 نفر دیگر تشکر می‌کنند.
    ویشتاسب

  10. #20
    كاربر همراه
    تاریخ عضویت
    January 2004
    محل سکونت
    کرمانشاه
    نوشته ها
    102
    تشکر شده
    12
    تشکر کرده
    0

    پیش فرض

    راستی یادم رفت؛ در خصوص جایگاه انسان که صحبت اون بود متن خیلی کاملی در کتاب "تردید" نوشته ی دکتر احمدی هست, که بد نیست خونده بشه؛ فکر می کنم بخش "تأویل و نسبی نگری در علم امروز" بود. نیگا می کنم و می گم, پس فعلاً .
    M.R.Mir تشکر می‌کند.
    ویشتاسب

صفحه 2 از 3 نخستنخست 1 2 3 آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •