صفحه 5 از 6 نخستنخست 1 2 3 4 5 6 آخرینآخرین
نمایش نتایج : از شماره 41 تا 50 , از مجموع 52
Like Tree917تشکر

موضوع: عکاسی صحنه‌آرایی شده Staged Photography

  1. #41
    Forum Moderator mreza1001 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    January 2008
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    3,687
    تشکر شده
    14040
    تشکر کرده
    16338

    پیش فرض

    درس خوبی برای دوستان فروم است. وارد هر کاری که می شوی باید از ابتدا حقوق اثر معلوم باشد. قراردادی باشد و بدانیم نقش عکاس چیست. وگرنه همین می شود پروژه طرف را یک تنه پیش میبری بهش اضافه میکنی و ایده میدی و آخرش میگه من هنرمندم تو تکنسین. بگذریم که تفاوت تکنسین و فیلم بردار و عکاس معلوم است و تکنسین فیلبرداری با فیلم بردار دو سمت جداگانه هستند.
    Dariush Chegini، darkness_land و mnouroozy تشکر می‌کنند.
    محمد رضا میلانی


  2. #42
    كاربر فعال M.Rahimizadeh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    April 2010
    محل سکونت
    بوشهر
    نوشته ها
    804
    تشکر شده
    3307
    تشکر کرده
    4549

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط mreza1001 نمایش پست ها
    در مجموع کل این پروژه به جز مسائل فنی و آزمودن شرایط دشوار یک اشتباه هنری اما به قول زیگفرید گیدئون "جیگولو پسند" است. در واقع بخش صحیحش توسط عکاس انجام شده .بقیه اش اشتباه است. بازسازی روایت های تاریخی به این وضوه و با این جزئیات با گریم و تقلید چهره ها و با این جزئیات در تعریف کدام روند و سبک هنری قرار می گیرد به جز "هنر گیشه" ؟
    البته هنر سینما روایت‌های تاریخی را بازسازی می‌کند و مشکلی در این‌کار وجود ندارد(نشنیده‌ام که کسی بگوید اشتباهی هنری رخ داده است.) هرچند در عکاسی به قول محمدرضای عزیز به این وضوح و این جزییات کمتر دیده شده است ولی یک عنصری از حال حاضر نیز در این عکس‌ها وجود دارد که این پروژه را متمایز می‌کند و آن حضور آن خانم روسری قرمز است. البته وارد بحث هنر گیشه نمی‌شوم ولی در کل گیشه پیدا کردن و فکر و طراحی برای گیشه هم کار ناشایستی نیست. مثلن فیلم‌های سینمایی که گیشه‌ی خوبی داشته‌اند بدون فکر و برنامه به رکوردهای فروش رسیده‌اند؟

    دوست عزیزم جناب میلانی بهتر بود در لینکی که اینجا گذاشته‌اید قضاوتی نمی‌کردید. مثلن می‌نوشتید گلایه‌ای دیگر یا نمونه‌ای دیگر...
    nmroshan و mreza1001 تشکر می‌کنند.
     محمد رحیمی‌زاده

  3. #43
    Forum Moderator mreza1001 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    January 2008
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    3,687
    تشکر شده
    14040
    تشکر کرده
    16338

    پیش فرض

    البته هنر سینما روایت‌های تاریخی را بازسازی می‌کند و مشکلی در این‌کار وجود ندارد(نشنیده‌ام که کسی بگوید اشتباهی هنری رخ داده است.)
    بحث سینما با عکاسی از نظر های مختلف تفاوت دارد.

    سینما را فرض کنید 24 فریم بر ثانیه . گذرا و متحرک . سینما روایتگر است. مثلا فرض کنید فیلمی از مرگ فروغ فرخزد ساخته شود. با عکس مقایسه کنید. یک بازسازی جز به جز از صحنه تصادف با جزئیات . بنده این را به عنوان هنر میپذیرم اما هنر متعالی نیست. برای گیشه کارکردن بد نیست . برخی ها به کارگردان گیشه معروفند موفق هم هستند. اما ادعای هنر متعالی و ... ندارند. به هر حال بنده نظر خودم را میگویم. من اگر مجری مشاور یا کارگردان این پروژه بودم تا این حد بر جزئیات تاکید نمی کردم .بهتر بود به گونه ای کار شود تا ضمن روایت صحنه مرگ بر ذهن مخاطب دیکته نشود. هنرمند در قبال جامعه خود مسئول است. بنده این عکس ها را یکبار بیشتر نگاه نکردم. چون بخواهم یا نخواهم روی ذهنیت من از واقعه اثر خواهد گذاشت. صحنه مرگ فروغ را به این روشنی نمی دیدم. مرگ صمد بهرنگی را هم جور دیگری تصور میکنم. به هر حال من این نوع هنر را که تکیه گاهش یک گالری دار معروف و نه چندان خوش نام است نمی پسندم.

    مثلن می‌نوشتید گلایه‌ای دیگر یا نمونه‌ای دیگر...
    اتفاقا همینو نوشتم که :

    و نمونه دیگری از رفتار غیر حرفه ای و منفعت طلبانه گالری محسن . آقای رسول اف :
    ویرایش توسط mreza1001 : Monday 18 March 2013 در ساعت 17:23
    Ehsan4ever، M.Rahimizadeh، darkness_land و 1 نفر دیگر تشکر می‌کنند.
    محمد رضا میلانی


  4. #44
    كاربر فعال M.Rahimizadeh آواتار ها
    تاریخ عضویت
    April 2010
    محل سکونت
    بوشهر
    نوشته ها
    804
    تشکر شده
    3307
    تشکر کرده
    4549

    پیش فرض

    تمام عکس‌های مجموعه‌ی «به‌روایت یک شاهد عینی»:

    کد:
    http://www.azadehakhlaghi.com/photographs/by-an-eye-witness/
    Babak Borhani، Ehsan4ever، emad zare و 1 نفر دیگر تشکر می‌کنند.
     محمد رحیمی‌زاده



  5. #45
    Forum Moderator کوروش آواتار ها
    تاریخ عضویت
    October 2011
    نوشته ها
    2,313
    تشکر شده
    16164
    تشکر کرده
    12172

    پیش فرض

    روایتگری لزوما معادل گیشه پسندی نیست . ( توضیح اینکه گیشه در ادبیات سینمایی ، باری منفی دارد و به معنای جذب مخاطب از طریق تولید آثار دم دستی و بعضا سخیف و ضعیف است و استفاده از قواعد تکراری و کلیشه ای ) .
    هر چند روایتگری ممکن است باعث اقبال و توجه بیشتر عموم شود . اما لزوما اقبال و توجه ( فروش بیشتر ) بیشتر به معنای بد بودن یا تکنسین بودن یا هنرمند نبودن نیست .
    بسیاری از هنرمندان سینمای امریکا که از اتفاق جزو برجسته ترین اساتید فن و هنر نیز در این رشته محسوب می شوند _ حتی توسط سینماگران مستقل و غیر استودیویی و بیشتر منتقدان و صاحب نظران _ مانند هیچکاک ، جان فورد ، هاوکز ، کاپولا و حتی اسپیلبرگ و ریدلی اسکات و ... هم بر مبنای قواعد سینمای بدنه امریکا فیلمسازی می کردند و می کنند ، و هم برای فروش بیشتر ( نظر به تولید فیلم های استودیویی که بر مبنای تولید برای کسب سود هستند ) ، و در عین حال جزو هنرمندان بزرگ نیز ستایش می شوند . چرا که علاوه بر استفاده از قواعد و سبک و ساختارهای مرسوم ، اما در نحوه روایت و روایتگری ( بیان سینمایی ) خود ، ایجاد ساختارهای هنری مبتکرانه و خلاقانه را نیز به کار می بستند .
    .
    هر چند در سال های اخیر روایتگری غیرامریکایی ( مبتنی بر سینمای مستقل امریکا ، سینمای اروپا ، سینمای امریکای لاتین ، سینمای خاورمیانه ، خاور دور و .... ) اشکال و قواعد ، سبک و ساختار متنوع تر و گوناگون تری را در بر گرفته که از طرفی هم قابلیت های جدیدی را وارد هنر سینما کرده و هم گاه حتی به فروش بالایی نیز رسیده ( علیرغم گاه ناآشنا بودن مخاطبان با قواعد و سبک و ساختار فرهنگ مبدا ).

    من در این عکسها نوعی روایتگری می بینم که تلاش شده تا از طریق بازسازی رویداد و نوعی میزانسن سینمایی ( دکور ، صحنه ، بازیگران ، لباس ، اکت و ... ) تجربه جدیدی را وارد عرصه عکاسی کارگردانی شده کند .
    البته طبیعی است که روایتگری در سینما ، هم در چارچوب یک فریم رخ می دهد و هم در چارچوب فریم های متوالی ولی اصل آن مبتنی بر زمان است ! زمان روایت که از طریق نما ( نماهای متوالی یا نمای بلند ) رخ می دهد . اما در عکاسی معمولن ( نه همیشه ) در یک فریم باید روایت صورت پذیرد . ( نه همیشه چون می توان از چند فریم در کنار یکدیگر به عنوان مجموعه استفاده کرد ) .
    اما باز عنصر زمان در یک قاب نیز وجود دارد . چرا که چه در یک نمای سینمایی و چه در یک فریم ایستا ،به هر حال چشم برای دیدن عناصر بصری موجود در تصویر و سپس کشف ارتباطات معنایی و نحوی میان آنها و استخراج معنا نیاز به زمان دارد .
    بنابراین می توان در جاهایی این دو از هم تاثیر پذیرند و از قابلیت های روایی هر دو استفاده کرد .
    و از نظر من این یک عرصه جدید است در مبحث روایت در عکاسی .
    ویرایش توسط کوروش : Tuesday 2 April 2013 در ساعت 02:39
    nmroshan، Ehsan4ever، Snaipshot و 1 نفر دیگر تشکر می‌کنند.

  6. #46
    كاربر آشنا
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    51
    تشکر شده
    97
    تشکر کرده
    239

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط mreza1001 نمایش پست ها
    بحث سینما با عکاسی از نظر های مختلف تفاوت دارد.

    سینما را فرض کنید 24 فریم بر ثانیه . گذرا و متحرک . سینما روایتگر است. مثلا فرض کنید فیلمی از مرگ فروغ فرخزد ساخته شود. با عکس مقایسه کنید. یک بازسازی جز به جز از صحنه تصادف با جزئیات . بنده این را به عنوان هنر میپذیرم اما هنر متعالی نیست. برای گیشه کارکردن بد نیست . برخی ها به کارگردان گیشه معروفند موفق هم هستند. اما ادعای هنر متعالی و ... ندارند. به هر حال بنده نظر خودم را میگویم. من اگر مجری مشاور یا کارگردان این پروژه بودم تا این حد بر جزئیات تاکید نمی کردم .بهتر بود به گونه ای کار شود تا ضمن روایت صحنه مرگ بر ذهن مخاطب دیکته نشود. هنرمند در قبال جامعه خود مسئول است. بنده این عکس ها را یکبار بیشتر نگاه نکردم. چون بخواهم یا نخواهم روی ذهنیت من از واقعه اثر خواهد گذاشت. صحنه مرگ فروغ را به این روشنی نمی دیدم. مرگ صمد بهرنگی را هم جور دیگری تصور میکنم. به هر حال من این نوع هنر را که تکیه گاهش یک گالری دار معروف و نه چندان خوش نام است نمی پسندم.
    جناب آقای میلانی عزیز
    عذر می خواهم که از همین جای بحث و بی مقدمه و موخره وارد می شوم... من این مجموعه را در گالری محسن دیدم و در عین حال که برایم جذاب بود ولی به دلایلی نامعلوم که احتمالاً به قیمت آثار مرتبط بود تا حدی در برابر کلیت این مجموعه (بخصوص از بعد اقتصادی) موضع گرفتم.... نگاهی به مجموعه نظرات و نقل قول های سایر دوستان هم تا حدی نشان می دهد که گویا ما تکلیفمان را با این مجموعه نمی دانیم.... (که همین به گمان من نشانی از ارزش این مجموعه می تواند باشد... این مجموعه همه ما را به کلنجار و تفکر کشانده است) ولی خارج از بحث در خصوص این مجموعه خاص، در کلام شما نوعی دوگانگی در رویکرد دیده می شود: اگرچه شما از "به نظر من" و "بهتر بود" استفاده می کنید ولی در نهایت به دلایلی که گویا یکی از مهمترینشان نگاه روایتگر و شفاف به یک لحظه است "این نوع هنر را نمی پسندید" (که خب تا اینجایش مشکلی نیست) و در نهایت هم گله دارید که این نوع هنر نمی تواند متعالی باشد و گیشه ای است.... من همه حواشی این اثر و گالری مربوطه را نمی دانم ولی هر چه فکر کردم اشکالی در بیان شفاف و با جزییات یک لحظه (چه تاریخی چه در حال ندیدم) به بیان ساده تر به نظر من خانم آزاده اخلاقی حق دارد که آن لحظه را چنین ببیند و روایت کند و این نه به لحاظ سندیت تاریخی و نه به لحاظ ژانر هنری مشکلی نخواهد داشت... این همه جزئیات ذهن من و شمای مخاطب را رها می سازد تا در هر گوشه قاب و در چهره هر یک از آدم ها حال و هوای آن روز مردممان را جستجو کنیم (فارغ از آن که هنرمند در کیفیت ارائه این جزئیات تا چه حد موفق و حساب شده عمل کرده است یاما تا چه حد این رویکرد یا اجرا میسندیم یا نه)
    البته محتمل است که من جان کلام شما را به درستی در نیافته باشم که پیشاپیش عذخواهی می کنم.
    nmroshan، mreza1001 و m.i.ebadi تشکر می‌کنند.

  7. #47
    Forum Moderator کوروش آواتار ها
    تاریخ عضویت
    October 2011
    نوشته ها
    2,313
    تشکر شده
    16164
    تشکر کرده
    12172

    پیش فرض

    گفتگوی زیر در روزنامه اعتماد انجام شده و گفتگویی است با آقای احسان رسول اف ، تهیه کننده مجموعه " از نگاه یک شاهد عینی " اثر خانم آزاده اخلاقی .
    من کل متن را نقل قول می کنم :



    گفت‌وگو با احسان رسول‌اف تهيه‌كننده مجموعه «از نگاه يك شاهد عيني»
    مريم رهنما

    احسان رسول‌اف با تهيه‌كنندگي مجموعه عكس‌هاي «از نگاه يك شاهد عيني» براي نخستين‌بار وارد عرصه تهيه‌كنندگي آثار تجسمي شده است. پروژه‌يي كه بي‌حضور يك تيم مديريتي قوي ناممكن بود و مديريت همان كاري است كه رسول‌اف در اجرا و برگزاري اين مجموعه بر عهده گرفت. به همين بهانه با او به گفت‌وگو نشستيم تا او از نخستين تجربه تهيه‌كنندگي يك مجموعه هنري در حوزه هنرهاي بصري بگويد. اين گفت‌وگو در دفتر آقاي رسول‌اف در گالري محسن انجام شد و آقاي رسول‌اف با شوخ‌طبعي-با وجود شلوغي روز افتتاحيه-به سوالات ما پاسخ دادند.

    دلم مي‌خواهد كه اگر اصغر فرهادي داريم كه اينقدر موفق است، نه مقلدان در پي‌اش پيدا شوند بلكه آدم‌هايي پيدا شوند كه با درك آن جنس از نگاه و مديريت و هنري كه كنار هم قرار گرفته‌اند بتوانند الگوي خوبي در سينما درست كنند. فكر مي‌كنم اگر آن جنس در ايران پا بگيرد ما سينماي خيلي بهتري خواهيم داشت، تئاتر خيلي بهتري خواهيم داشت، حتي ادبيات بهتري خواهيم داشت، ادبياتي كه خواننده داشته باشد

    ايده و فكر برگزاري نمايشگاه و گرفتن اين مجموعه كي و چگونه مطرح شد؟ در بروشور نمايشگاه آمده كه شما تهيه‌كننده اين مجموعه هستيد.

    ايده كار كامل مال آزاده اخلاقي است. يعني اگر بخواهيم از جنس تهيه‌كنندگي سينما نگاه كنيم فيلمنامه را برايم آوردند و اين طور نبود كه من فيلمنامه را سفارش داده باشم. مدتي بود كه آزاده تحقيقاتش را روي پروژه شروع كرده بود و نيمه سال گذشته (سال 1390) بود كه با من صحبت كرد. من شخصا به عكاسي استيج كه مي‌توان آن را عكاسي صحنه‌آرايي شده گفت-نمي‌دانم ترجمه دقيقش را چه گذاشته‌اند-علاقه‌مندم. اگر مثلا فرض كنيم كه دو گونه عكاسي مستند و صحنه‌آرايي شده داريم، انتخاب من عكاسي صحنه‌آرايي شده است؛ وجوهي كه حضور مولف را در اثر نشان مي‌دهد را اصولا بيشتر دوست دارم تا اينكه مولف صرفا بيانگر چيزي باشد. از اين جهت و بخش هنري‌اش، علاقه شخصي من بود كه من را جذب مي‌كرد، بخش ديگرش مربوط به آشنايي قبلي من با آزاده اخلاقي بود؛ در ارديبهشت سال 1389 ما يك نمايشگاه انفرادي از آثارش داشتيم كه نسبتا هم نمايشگاه موفقي بود و براي آزاده هم گامي به جلو بود نسبت به نمايشگاه قبلي‌اش كه دومين نمايشگاه انفرادي‌اش محسوب مي‌شد. اين شناخت از آزاده بود كه وسواسش را مي‌دانستم كه وسواس خاص و سختي است ولي اينها آنقدر در اين پروژه تاثيرگذار نبود كه واقعا خود موضوع و خود ايده و آن سمپاتي‌اي كه براي من توي اين پروژه بود و حس نسلي‌اي كه اين پروژه براي من داشت. حتما مي‌داني كه گالري ما چندان با هنرمندان بالاي 40 سال كار نمي‌كند؛ شخصا دوست دارم كه با آدم‌هايي حرف بزنم كه زبان نسلي هم را مي‌فهميم. براي همين وجوه ديدگاهي‌مان نزديك بود، اين حس مشترك بين‌مان هست و در پروژه هم همين‌طور، بيشتر جوان بودند و غير از آدم‌هايي كه در رئوس فني كار بودند مثل ساسان توكلي فارساني يا ژيلا مهرجويي، بقيه در همين سن و سال خود من بودند. اين پروژه براي من اداي يك جور حس احترام يا پاسداشت نه اين آدم‌ها كه مردم مملكت‌مان است؛ مردمي كه در صد، صد و پنجاه سال گذشته تلاش كردند كه سازنده ايران جديدمان باشند. من اساسا به كنش سياسي به معني جمعي‌اش علاقه‌مند نيستم و واقعا كنش فرهنگي را در جوامعي مثل خودمان خيلي موثرتر مي‌دانم؛ چون فكر مي‌كنم سياست به آن مفهوم مال دوران ثبات است مثلا مثل امريكا كه تثبيت مي‌شوند و بعد اين رقابت به نفع مردم است. در خيلي از جوامع مثل ايران كه به ثبات ساختاري كامل نرسيده‌اند و هنوز خيلي چيزها دارد آزمون و خطا مي‌شود، من فكر مي‌كنم كه آنچه مي‌تواند به مردم كمك كند و آنها را به جلو ببرد، قطعا فرهنگ و اقتصاد است. من كه در حوزه اقتصادي چندان وارد نيستم كه بخواهم بحثش را بكنم، ولي در حوزه فرهنگي اين حس بود كه مي‌خواستيم اين جوري اداي ديني به اين آدم‌ها بكنيم. اين حس را داشتم درنتيجه وقتي آزاده با من صحبت كرد فكر كردم كه بايد اين كار را يك جور انجام داد. واقعيتش اين است كه من خيلي خوشحالم كه توانستم بخشي از اين پروژه باشم بابت اينكه مي‌خواستم يك جور اين كنش را انجام داده باشم و از طرفي براي خودم و حالا كه اين عكس‌ها روي ديوار رفته فكر مي‌كنم كه كاري كرده‌ام؛ اين حس، برايم حس خوبي است. خوشحالم كه بخشي از يك اتفاق فرهنگي و هنري بودم كه خيلي خوشحالم كه اتفاق افتاد، نه اينكه تقدير اين طور قرار گرفت كه من بخشي از اين اتفاق باشم، ولي خوشحالم كه اتفاق افتاده كه بجز مايه‌هاي اجتماعي‌اي كه در عكس‌ها هست، از لحاظ هنري هم يك اتفاق مهم در عكاسي صحنه‌آرايي شده در ايران به حساب مي‌آيد. اميدوارم اتفاق‌هاي بعدي‌اي كه در اين شكل از هنر در ايران مي‌افتد بتواند اين جريان را بهتر به جلو ببرد، به اين خاطر كه اين جنس از عكاسي كه آزاده الان با اين مجموعه جا خواهد انداخت فقط روح فرمي يا جامعه‌شناسانه ندارد بلكه زحمات شاقي كه آزاده در تركيب‌ها، ميزانسن‌هايش و الهامات از هنر غرب كشيده كمك مي‌كند كه در ارتباط با مردم- چيزي كه هنر معاصر از كنارش مي‌گذرد-تاثير بگذارد.

    هزينه نمايشگاه چه‌قدر شده؟

    واقعيت اين است كه نسبت به آنچه در ايران براي يك نمايشگاه عكس مي‌شود هزينه گزافي بود. اين پروژه به يك مفهوم يك جور ديوانگي است از هر جهت. اگر اين طوري بخواهم جواب سوالت را بدهم بهتر است. يك هنرمند نزديك پنج سال از زندگي‌اش را صرف اين پروژه كرده تا الان كه روي ديوار رفته. اگر بخواهم دقيقش را بگويم سه تا چهار سالش را خيلي جدي براي اين پروژه گذاشته و خود من حداقل يك سال و نيم گرفتارش بودم و گروهي از آدم‌ها هم. از اين جهت اين كار يك جور ديوانگي است. بخواهم از لحاظ اقتصادي حساب كنم تو اين پروژه يك جور جنون هست كه واقعا فقط به خاطر آن تكه عاشقانه اتفاق مي‌افتد. مي‌داني من اصلا-بدون تعارف مي‌گويم- وقتي شروع كردم فكر نكردم چقدر قرار است برگرداند. شما حتي وقتي مي‌خواهي جايي استخدام بشي حساب مي‌كني كه كفاف دخل و خرج زندگي‌ام را مي‌دهد يا نه. من اين كار را از روي يك جنون فرهنگي- اگر اسمش را اين طور بخواهيم بگذاريم-كردم. گفتم يك بار ديگر تا ته‌اش را بروم و بعد ديگر اين حس را ندارم كه به خودم بدهكارم. واقعا من اين جور نگاه كردم گرچه مي‌خواستم بگويم چون يك پروژه بسيار استاندارد درست كرديم از اندك جزييات شروع‌اش تا همين الان كه كارها روي ديوار رفته تا كاتالوگش و تمام كارهايي كه از لحظه روي ديوار رفتن بايد بيفتد يعني بازاريابي‌اش و رساندنش به سطوح بين‌المللي به خاطر اينكه اقتصاد بخش عمده‌يي از موفقيت يك پروژه است هم نگذشتم. ولي نه به اين خاطر كه سرمايه‌اش را برگرداند. براي اينكه نشان دهد يك پروژه بسيار استاندارد در سطح جهاني از يك هنرمند جوان ايراني و يك گالري جوان ايراني دارد اتفاق مي‌افتد وگرنه هر هزينه‌يي هم كه از اين پروژه برگردد من صرف پروژه فرهنگي ديگري مي‌كنم و قطعا به ملك و املاك و چيزهاي ديگر تبديل نخواهد شد. جنس كار ما يك كم به سينما شبيه شد، ما سه جنس سينما داريم: سينمايي كه نه مخاطب دارد نه چيز ديگر، يك جنس ديگر داريم كه مخاطبان خاص و خوب دارد ولي قرار نيست پرفروش باشد ولي ناگهان مي‌گيرد و يك سينما داريم كه بيشتر وجه فروش را در نظر مي‌گيرد. اگر خوش‌شانس باشيم بايد مثل حالت دوم باشيم كه چيزي مثلا شبيه اصغر فرهادي است كه هر دو وجه را دارد، من دوست دارم كه اين پروژه آن‌طور باشد. يعني به قول منتقدان سينمايي: آبرومند باشد از لحاظ وجوه معنايي و فرمي ولي از آن طرف مردم هم ببينند. اين آن وجه پارادوكسيكالي است كه در پروژه اتفاق افتاده.

    و رقم را به ما نمي‌گوييد؟ قول مي‌‌دهم منتشر نكنم!

    بگذار از سفر برگردم بعد! ما حتي قيمت آثار را هم بالا نگذاشتيم. واقعا قيمتي كه شايسته اين كارهاست با هزينه‌يي كه برايشان شده بسيار بيشتر از اينهاست. من حتي مي‌توانم اين طور بگويم كه ما نسخه يك را يك جور گذاشتيم كه آدم‌هايي كه واقعا علاقه‌مندند بتوانند بخرند؛ چنانچه بسياري از نسخه‌هاي اول را خود هنرمندان خريدند چيزي كه خيلي به ندرت اتفاق مي‌افتد. يعني مي‌خواهم بگويم كه همه‌اش يك جور تبادل حسي است. ما نسخه اول را گذاشتيم هشت ميليون، روي ديوار هست و همه مي‌توانند ببينند، هشت ميليون رقم كمي نيست- در اين چند ماهه اخير ارزشش كم شده-ولي آن هنرمندي هم كه مي‌خرد دارد مثل ما تصميمي جنون‌آميز مي‌گيرد. دو نسخه اول را طوري قيمت‌گذاري كرديم كه مجموعه‌داران ايراني بتوانند بخرند، ولي نسخه بعدي را دوست دارم در سطح بين‌المللي عرضه كنم.

    وقتي پروژه پيشنهاد شد، شما در پروژه اعمال نظري مي‌كنيد؟ وقتي به عنوان تهيه‌كننده وارد پروژه‌يي مي‌شويد، به طور طبيعي حق اعمال نظر داريد، چگونه در پروژه اعمال نظر كرديد؟

    معمولا من در گالري‌ام هميشه با هنرمندان تعامل مي‌كنم. توي اين پروژه خاص البته تعداد فراواني آدم همكاري مي‌كردند. اما اعتمادم در اين پروژه به آزاده آنقدر بود كه كمتر از يك پروژه متعارف وارد بخش هنري‌اش شدم، آن‌هم به نسبت پروژه‌يي كه اينقدر هزينه داشت. يعني بايد اين طور بگويم كه در اين پروژه انتظارم از آزاده اين نبود، در وجه كارگرداني‌اش، آزاده خيلي فراتر از انتظار من بود؛ يعني در اجراي ميزانسن‌هاي پيچيده و در تسلطش به ابزار صحنه براي من خيلي شگفت‌انگيز بود. اين را جدي مي‌گويم و شايد نبايد به خودش مي‌گفتم كه نگفتم. چيز ديگري كه اين پروژه براي من داشت، اساسا بحث تهيه‌كنندگي در هنر معاصر بود؛ چيزي كه در تهران فقط در تئاتر و سينما داريم و در سينما خيلي جا افتاده، حتي در تئاتر هم به اين مفهوم جا افتاده نيست. تهيه‌كننده يعني كسي كه پول پروژه را جور كند تا عوامل را وگرنه تهيه‌كننده به هيچ‌وجه به معني سرمايه‌گذار نيست، در واقع خود اين كار هم وجوه هنري‌اي دارد كه به خاطر وجه مديريت‌اش كمتر به چشم مي‌آيد وگرنه جايزه بهترين فيلم را هميشه به تهيه‌كننده مي‌دهند. حتي در موسيقي هم به طور جدي تهيه‌كننده نداريم، بيشتر كنسرت‌گذار داريم. علاقه فرهنگي من به اين سمت است كه بتوانيم استاندارد باشيم، يعني در وجوه مديريتي و كنترل پروژه‌يي وارد شويم. يكي از دلايل علاقه من به اين پروژه اين بود كه اين كار نشده بود. من دوست دارم وارد كاري بشوم كه تا الان نشده. اين اولي بودن يكي از چيزهايي بود كه ما را خيلي اذيت كرد و وقت ما را گرفت. يكي از دلايلي كه باعث شد من خيلي وارد وجوه هنري و مفهومي پروژه نشوم اين بود كه ما مدلي براي اين كار نداشتيم. الان اگر كسي بخواهد در سينما يا تلويزيون، فيلم يا سريالي بسازد، افراد زيادي هستند كه اين كار را بلدند. ما در واقع آمديم با دستيار و برنامه‌ريز و مدير توليدمان الگوي سينما را استفاده كرديم و وقت‌مان را گذاشتيم كه چه‌طور ساختاري براي اين كار بسازيم يعني ما بخشي از كارمان را صرف ساختن مدل كار كرديم. براي همين بايد بگويم كه من در وجه هنري كار وارد نشدم به اين خاطر كه در روشي كه ما چيده بوديم ممكن بود آنقدر پيش‌توليد را طولاني بكند كه كار به‌شدت گران و فرسايشي بشود و بعد از اينكه نوشته‌ها و متن‌هاي آزاده را ديدم خيلي جلوتر از اينها است كه من الان بتوانم خيلي كمك خاصي بكنم. من وقتم را صرف آن بخش از كار كردم و خب بي‌تعارف آزمون و خطا كرديم؛ زياد اشتباه كرديم، زياد اذيت شديم ولي امروز مي‌توانم بگويم كه اگر كسي بخواهد اين كار را بكند يا آزاده بخواهد ان‌شاءالله مجموعه بعدي‌اش را بگيرد اين تجربه‌يي است كه به طور جدي وجود دارد و متاسفانه فقط ما داريم و كسان ديگري احتمالا به اين سرعت واردش نمي‌شوند ولي اين اتفاق افتاد و اين الگو بنا شد. يكي از دستاوردهاي پروژه اين بود كه يك مدل خوب براي تهيه‌كنندگي هنر معاصر به دست آمد، حالا نه لزوما عكس كه براي هر مجموعه‌يي كه چگونه ايده‌پردازي شود، حالا ايده‌پردازي‌ها چگونه به موضوع اثر تبديل شود، تك‌تك‌كارها دربيايد، اين مدلي است كه در خيلي از جاهاي دنيا به كار مي‌رود، خصوصا هنرمنداني كه از سطحي بالاتر مي‌روند، ديگر تيم دارند و كارگاه، مثلا هنرمندي مثل جف كونز اگر بخواهد نمايشگاه بگذارد 150 نفر با او كار مي‌كنند يا 3 تا شركت اسپانسر مي‌شوند، يعني اصولا شكل كار جور ديگري است يا مثلا آبراموويچ كه مي‌خواهد در موما برنامه سه ماهه بزرگداشتش را برگزار كنند، همه‌چيز در اختيارش است. اين تيم‌ها كساني هستند كه تخصص مديريت هنري دارند. مي‌توانم بگويم كه اين اتفاق براي خودم جذاب‌تر بود چون علاقه‌مندي‌ام بيشتر به همين حوزه تهيه‌كنندگي است. اين اتفاق به‌نظر من خوب بود و به خروجي پروژه الان خيلي مي‌بالم ولي آزاده بهتر از آن چيزي بود كه من حتي فكر مي‌كردم چنانچه حتي شب‌ها كه جمع مي‌شديم و عكس‌ها را مي‌ديديم همه متاثر مي‌شديم؛ آن لحظه را يادم نمي‌رود كه عكس اول را كه گرفتيم، عكس اراني بود كه من خيلي استرس داشتم و نمي‌توانستم به آزاده منتقل كنم چون از من استرسي‌تر و وسواسي‌تر است و من نرفتم سر صحنه چون فكر كردم كه اگر بروم بدتر همه استرس مي‌گيرند و اصولا هم خيلي كم سر صحنه رفتم چون من سرمايه‌گذار هم محسوب مي‌شدم اينكه سرمايه‌گذار سر صحنه برود فرق مي‌كند با اينكه تهيه‌كننده سر صحنه برود. من چون وجوه دوگانه‌يي داشتم سر صحنه نمي‌رفتم چون فكر مي‌كردم كه در حضور من كارها سخت‌تر انجام مي‌شود. شب من در اتاقم نشسته بودم، بچه‌ها عكس را آوردند و من اشك‌هايم در لحظه آمد نه به خاطر اينكه با آن آدم سمپاتي داشته باشم و خيلي در آن بخش معنايي‌اش درگير نشدم بلكه در آن لحظه فكر كردم كه مي‌شود و خيلي بهتر از آن چيزي بود كه من تصوير كرده بودم. هميشه معمولا برعكسش اتفاق مي‌افتد ولي در بعضي جاها خيلي بيشتر از ما انرژي برد؛ مثلا در چاپ كه خيلي كار سختي بود به خاطر وسواسي كه آزاده داشت. ولي واقعيتش اين است كه الان هر چقدر بخواهيم درباره هزينه حرف بزنيم بيشتر خوشحالم كه اين اتفاق افتاد. چيزي اتفاق افتاد كه ما فهميديم اين كار را كرديم. تو ايران تا حالا عكاسي صحنه‌آرايي شده اين طوري نشده بود. تو بيرون از ايران چند نفري مثل ميترا تبريزي و شيرين نشاط كرده‌اند ولي خب اين جنس كار نيست، اين جنس كار خيلي وجوه هايپررئاليستي دارد، انگار كه عكاس خبرنگار دارد عكس مي‌گيرد. به همين خاطر در كنار بحث تهيه‌كنندگي اين هم نتيجه خوبي است و اميدوارم كه آزاده مجموعه بعدي‌اش را كه خيلي مجموعه درخشاني است بتواند به خوبي اجرا كند و اين كار جا بيفتد. من خيلي از اينكه يك نفر كاري مي‌كند و بعد آن كار رها مي‌شود بدم مي‌آيد، دلم مي‌خواهد كه اگر اصغر فرهادي داريم كه اينقدر موفق است، نه مقلدان در پي‌اش پيدا شوند بلكه آدم‌هايي پيدا شوند كه با درك آن جنس از نگاه و مديريت و هنري كه كنار هم قرار گرفته‌اند بتوانند الگوي خوبي در سينما درست كنند. فكر مي‌كنم اگر آن جنس در ايران پا بگيرد ما سينماي خيلي بهتري خواهيم داشت، تئاتر خيلي بهتري خواهيم داشت، حتي ادبيات بهتري خواهيم داشت، ادبياتي كه خواننده داشته باشد. من واقعا دنبال مخاطب نبودم ولي در وجه تهيه‌كنندگي‌اش اين هم مد نظرم بود كه مخاطب عام هم داشته باشيم. من فكر نمي‌كردم كه دارم براي حراجي كريستيز كاري آماده مي‌كنم، اين را خيلي دقيق و جدي مي‌گويم كه مطلقا در هيچ جاي پروژه به اين فكر نكرديم كه كي قرار است از مافيا يا پدرخوانده‌هاي هنر در جهان اين كارها را ببيند، واقعا فكر مي‌كرديم كه بيننده عام قرار است اين كارها را ببيند. دوست داشتم كه اين اتفاق بيفتد و خدا را شكر الان كه مي‌بينيم مخاطب ارتباط برقرار كرده، مي‌فهميم كه به هدف‌مان نزديك شديم.

    قرار بود نمايشگاه چند ماه پيش برگزار شود كه گويا متوقف شد. چرا؟

    يكي اين بود كه آزاده مدتي خيلي خسته شد و واقعا از لحاظ جسمي و توان ذهني افت كرد درست آن موقعي كه مي‌خواستيم نمايشگاه را آماده كنيم، مهم‌تر از آن به خاطر تغييرات قيمت و واردات و مشكلاتي كه پيش آمد اين شكل از چاپ عكس‌ها به مشكل خورد. ما استانداردي در پروژه تعريف كرده بوديم كه ازش كوتاه نيامديم. قرار بود كه هر دور چاپ‌مان را انجام بدهيم، مهم نيست كه الان چند تايش را مي‌خواهيم نمايش دهيم، بنابراين آن موقع به خاطر مشكلي كه در واردات پيش آمد نمي‌توانستيم كه هفده قطعه را با هم بزنيم و من چون استاندارد مد نظرم بود، نمي‌خواستم كه تعدادي‌اش روي يك كاغذ و بقيه‌اش روي كاغذ ديگري باشد چون بعدا مي‌دانم كه در زندگي آتي پروژه همين‌ها به نقطه ضعف‌اش تبديل مي‌شود. از اين كاملا مراقبت كرديم و گفتيم كه ديرتر نمايشگاه را برگزار مي‌كنيم در زماني كه همه‌چيز آماده باشد و وقت داريم. چون هركدام از اين عكس‌ها 24 ساعت تمام بايد بماند تا رنگش ثابت شود و مشكلات ديگري كه درباره وسواس و كيفيت وجود دارد. اين را نبايد فراموش كرد كه فقط به خاطر وسواس و كيفيت اين تاخير رخ داد، البته كه آزاده هم كمي در آن موقع خسته بود و ما احساس كرديم كه شايد نتواند بر چاپ نظارت كافي بكند چون در موقع چاپ تك‌تك عكس‌ها آزاده ناظر كار بوده و تك‌تك اين عكس‌ها بارها بررسي شده. دانه به دانه اين عكس‌ها را از وجه كيفيت گارانتي مي‌كنيم كه در هيچ جا از لحاظ كيفيت كم گذاشته نشده و در بالاترين حد كيفيت موجود در ايران، ما بهترين را انجام داديم. اين مهم‌ترين دليل عقب افتادن كار بود.
    nmroshan، Mashhadi Vahid، farsad و 10 نفر دیگر تشکر می‌کنند.



  8. #48
    Moderator nmroshan آواتار ها
    تاریخ عضویت
    February 2004
    محل سکونت
    mashad
    نوشته ها
    5,264
    تشکر شده
    38183
    تشکر کرده
    11584

    پیش فرض

    دوره جدید کلاس عکاسی کارگردانی شده توسط گوهر دشتی ( +‌ و +)

    http://www.akkasee.com/news/16332
    نعما م. روشن
    مقالات سایت عکاسی |وبلاگ (از عکاسی) | اینستاگرام : Nemaroshan

  9. #49
    كاربر بسیار فعال Majix آواتار ها
    تاریخ عضویت
    April 2013
    نوشته ها
    1,540
    تشکر شده
    4281
    تشکر کرده
    3496

    پیش فرض

    جالب بود ، مخصوصاً کار های وطنی که به نظر من خيلی مصنوعی و بی دقت بودن
    شايد بايد بازيگر های بهتری انتخاب ميکردن که اون حس رو به بيننده برسونن اما به نظر من بازيگر هايی که تو اين عکس ها بود 10 دقيقه هم تو حس سوژه نرفته بودند و بيشتر به اسنپ شات ميخورد تا عکس هنری
    masoudrejae و Ramtin42 تشکر می‌کنند.
    Canon 5D3/6D
    24-70L II/Sigma 35 1.4/Sigma 85 1.4/ 100 2.8 / 70-200L IS II
    Majid

  10. #50
    Forum Moderator mreza1001 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    January 2008
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    3,687
    تشکر شده
    14040
    تشکر کرده
    16338

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط Ehsan4ever نمایش پست ها
    جناب آقای میلانی عزیز
    عذر می خواهم که از همین جای بحث و بی مقدمه و موخره وارد می شوم... من این مجموعه را در گالری محسن دیدم و در عین حال که برایم جذاب بود ولی به دلایلی نامعلوم که احتمالاً به قیمت آثار مرتبط بود تا حدی در برابر کلیت این مجموعه (بخصوص از بعد اقتصادی) موضع گرفتم.... نگاهی به مجموعه نظرات و نقل قول های سایر دوستان هم تا حدی نشان می دهد که گویا ما تکلیفمان را با این مجموعه نمی دانیم.... (که همین به گمان من نشانی از ارزش این مجموعه می تواند باشد... این مجموعه همه ما را به کلنجار و تفکر کشانده است) ولی خارج از بحث در خصوص این مجموعه خاص، در کلام شما نوعی دوگانگی در رویکرد دیده می شود: اگرچه شما از "به نظر من" و "بهتر بود" استفاده می کنید ولی در نهایت به دلایلی که گویا یکی از مهمترینشان نگاه روایتگر و شفاف به یک لحظه است "این نوع هنر را نمی پسندید" (که خب تا اینجایش مشکلی نیست) و در نهایت هم گله دارید که این نوع هنر نمی تواند متعالی باشد و گیشه ای است.... من همه حواشی این اثر و گالری مربوطه را نمی دانم ولی هر چه فکر کردم اشکالی در بیان شفاف و با جزییات یک لحظه (چه تاریخی چه در حال ندیدم) به بیان ساده تر به نظر من خانم آزاده اخلاقی حق دارد که آن لحظه را چنین ببیند و روایت کند و این نه به لحاظ سندیت تاریخی و نه به لحاظ ژانر هنری مشکلی نخواهد داشت... این همه جزئیات ذهن من و شمای مخاطب را رها می سازد تا در هر گوشه قاب و در چهره هر یک از آدم ها حال و هوای آن روز مردممان را جستجو کنیم (فارغ از آن که هنرمند در کیفیت ارائه این جزئیات تا چه حد موفق و حساب شده عمل کرده است یاما تا چه حد این رویکرد یا اجرا میسندیم یا نه)
    البته محتمل است که من جان کلام شما را به درستی در نیافته باشم که پیشاپیش عذخواهی می کنم.
    من تازه این جواب رو دیدم

    در خلق و نشر آثار - چه موضوع این بحث و چه نه- اسپانسر نقش مهمی ایفا میکنه

    و البته نام های شناخته شده کمی روشن تر و قابل قضاوت تر هستند. گالری ها و افراد مختلف خط مشی های مختلفی دارند .
    محمد رضا میلانی


صفحه 5 از 6 نخستنخست 1 2 3 4 5 6 آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •