صفحه 3 از 3 نخستنخست 1 2 3
نمایش نتایج : از شماره 21 تا 26 , از مجموع 26
Like Tree177تشکر

موضوع: نقد عکس شماره ۳۹

  1. #21
    كاربر همراه
    تاریخ عضویت
    September 2011
    نوشته ها
    243
    تشکر شده
    1668
    تشکر کرده
    2579

    پیش فرض

    من فکر میکنم هر دو دارید بیش از حد مو را از ماست میکشید بیرون . هر کس به شیوه خودش داره نظرش را در مورد عکس یا عکاسی یا هنر میده و این هم فکر نمیکنم دلیل جالبی برای این همه ناآرامی باشه .

    کسی بنای مخالفت با فرد مقابل را نداره حتی اگر نظراتش همسو با فرد دیگه نباشه. حداقل این چیزیه که از صحبتهای اولیه شما دوستان بر میاد.

    اینجا دنیایی هست که نظر دادنها و خوش آمدنها و خوش نیامدنها و تفاسیر میتونه کاملا به درون هر شخص و دیدگاهش و ذائقه هنری و تصویریش برگرده. اصلا فلسفه هنر بروزش در دنیای بیرون از ذهن همینه ٬‌ از شعر گرفته تا نقاشی و عکاسی . اگر غیر از این بود که همه ما از یه یک سوژه یک عکس میگرفتیم و این همه تنوع و عکس از یک سوژه خاص به وجود نمیامد.

    یادمه یه عکس خیلی ساده ساده از دید خودم البته :)) گرفته بودم فقط به خاطر اینکه یک سری خطوط و یک تضاد رنگی توجهه ام را جلب کرده بود . یه خانمی عکس منو که دید به وجد اومده بود و شروع کرد یک عالمه احساسهای عجیب غریب را توصیف کردن که وای این قسمت نشونه ورود به یک دنیای جدیده او قسمت نشونه یه ترس و سیاهیی درونی اون نور اون گوشه امیده ٬‌این تکیه تغییر را نشون میده و . . . . من همینطور مات و مبهوت داشتم نگاهش میکردم O-o به خودم میگفتم یعنی عکس من این معنی را میده ؟ بعد از من پرسید شما چطور تونستید این همه معنا را در عکس بگنجونید . واقعا نگاهی فوق العاده دارید به دنیای اطرافتون . من همچنان مات و مبهوت با چشمانی متعجب داشتم نگاه میکردم .

    بعد بهش گفتم من فقط خطوط این قسمت و تضاد نور توجهم را جلب کرد همین و دلم خواست ازش عکس بگیر .به مغزم هم این همه چیز که شما گفتید خطور نکرده بود . بعد جالب بود که اصرار داشت که چرا همینه شما دقت کنید . خنده ام گرفته بود . ولی هر وقت به اون عکسه نگاه میکنم میدونید چه حسی بهم دست میده : عین اون مجله ها که قبلا بود یه شکل در هم میذاشتند میگفتند خیره بشید و دقت کنید ببنید چه تصویری میبینید بعد هر چی نگاه میکردی هیچی نمیدیدی٬ اونجوری نگاهش میکنم و خنده ام میگیره . . . :))

    شاد باشید و سلامت
    kiavash، Moty، eternal و 1 نفر دیگر تشکر می‌کنند.
    مریم مطهر
    وقتی میشود دنیایی را در نگاهی گنجاند . . .

    http://500px.com/marymotahar



  2. #22
    كاربر فعال Moty آواتار ها
    تاریخ عضویت
    April 2011
    محل سکونت
    آمل
    نوشته ها
    713
    تشکر شده
    2365
    تشکر کرده
    3483

    پیش فرض

    درود

    اگر بگویم این روند حداقل برای من به صورت یک عادت در امده دروغ نگفتم که البته بسیار مفید نیز هست
    قطعا تمام دوستان مطالعتی در سطح خود دارند و البته تجربیاتی در زمینه های هنری گوناگون که بسیار ارزشمند هستند که اگر این گونه نبود اینجا دور هم به بحث نمی نشستیم
    و البته این گونه بحث ها برای مخاطبان بسیار سودمند چون به رایگان و به صورت چکیده از مطالعات و تجربیات دوستان استفاده می کنند
    کاملا درست است این اثر برپایه خطوط فرم و .... بنا شده و بهتر است ما به تفضیل در مورد این خطوط و فرم و.... صحبت کنیم و فارغ ار معنا
    ولی ایا شما از این عکس در ابتدا با خطوط ارتباط برقرار می کنید با فرم ان یا با موضوع ان؟ خب شاید کورش عزیز با خطوط من با فرم و جناب اماتور(اگر اسم نمی برم نمی دانم اجازه دارم یا خیر)با موضوع
    درست است که در مورد این گونه عکس ها به نقد درباره معنا نپرداخت ولی ایا این عکس کاملا ذر طیف عکس هایی از ان دست قرار می گیرد؟
    حال اگر کسی از موضوع یا حسی که در ذهنش به وجود امده بگوید اشتباه است ؟ یا زوایای بیشتری از عکس را بازگو می کند؟
    ایا می توان به خطوط این عکس نگاه کرد و به جاده بیابان و گرما فکر نکرد ولی ایا در سبک کوبیسم و سبک های این چنینی شما جز فرم ،رقص رنگها و..... در ابتدا چیزی میبینید و به فراخور پیش زمینه دهنیتان در عکس غرق می شوید .....و ایا به وجود امدن هر اثر هنری جدا از سبک برای بیان چیز خاصی نیست حتی فقط زیبایی یا رنگ یا تفکر هنرمند چه با منظور چه بی منظور
    ممنون از همه دوستانی که هر هفته این بحث را همچون تاتر خیابانی در فروم داغ تر و جذابتر پیگیری و اجرا می کنند
    البته جای احمد عزیز خالیست یار مقابل من
    marypm، 2105، eternal و 1 نفر دیگر تشکر می‌کنند.
    با احترام فراوان مرتضی صادقیان

  3. #23
    كاربر همراه
    تاریخ عضویت
    September 2011
    نوشته ها
    243
    تشکر شده
    1668
    تشکر کرده
    2579

    پیش فرض

    بله همیشه از بین نظرهای متفاوت ایده های جالبی میشه آموخت. منه نوعی را با نگاه انسهانهای اطرافم بهتر آشنا میکنه و برام جالبه . بگذریم ! اما شاید برای من کمی بحث مردانه و زخمت هست.

    ولی جدای از این صحبت کلی ! به نظر من : آنچه از ابتدا بیشتر توجه را به خودش جلب میکنه تاکید بر موازی بودن خطوط هست ٬‌سپس پرسپکتیو و بی نهایتی که در عکس وجود داره و به همراه آن سکوت و خالی بودن این بی نهایت که کمی حس ترس و وهم به همراه داره . شاید وجود برقهای فشار قوی که عمود بر خطوط موازی هستند در اونتها باعث شکسته شدن این حس میشه و کمی حس تعلیق را از عکس میگره و نمیذاره ذهن تا هر جایی که دلش میخواد بیابان را ادامه بده .

    در مورد رنگ که همیشه توجه منو جلب میکنه ٬‌ چیدمان رنگ جاده و تنالیته رنگی اون هست که از طوسی نسبتا گرمی شروع شده و خیلی زیبا ادامه پیدا کرده و با اینکه ظاهرا آسمانی ابری و کمی تیره هست به خوبی تونسته گرمی را القاء کنه و با معنای بیابان و تصور غالبی که از بیابان داریم همخانی پیدا کرده و در انتها سردی رنگ آسمان کمی از گرمی بیش از حد جاده را و تاثیر رنگ گرم بر بیننده را کم کرده و تا حدی این حس را متعادل کرده اما به دلیل تیرگی آسمان و همچنان وجود رنگ طوسی در آسمان به دلیل گویا ابر چیزی از دلگیری و سکوت عکس نتونسته کم کنه . ترکیب یک در میان خطوط سفید در بین رنگهای دیگر (خط کشی جاده) کمی از تاثیر و شدت گرما و سنگینی رنگها کاسته و اونها را متعادل کرده . و به دلیل همین سنگینی رنگها هست که چشم تمایل داره روی خط پررنگ سفید وسط بیشتر ایست داشته باشه.

    اگر من در اون جاده قرار بود به حرکت ادامه بدهم٬ ترجیح میدادم به سمت راست برم که نور هست و احساس سبکتری را به عکس داده .

    در کل عکس حس سنگینی داره برای من . ولی زیباست.
    Amateur، Moty، 2105 و 1 نفر دیگر تشکر می‌کنند.
    مریم مطهر
    وقتی میشود دنیایی را در نگاهی گنجاند . . .

    http://500px.com/marymotahar



  4. #24
    كاربر فعال Moty آواتار ها
    تاریخ عضویت
    April 2011
    محل سکونت
    آمل
    نوشته ها
    713
    تشکر شده
    2365
    تشکر کرده
    3483

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط marypm نمایش پست ها
    بله همیشه از بین نظرهای متفاوت ایده های جالبی میشه آموخت. من نوعی را با نگاه انسهانهای اطرافم بهتر آشنا میکنه و برام جالبه . بگذریم ! اما شاید برای من کمی بحث مردانه و زحمت هست.

    ولی جدای از این صحبت کلی ! به نظر من : آنچه از ابتدا بیشتر توجه را به خودش جلب میکنه تاکید بر موازی بودن خطوط هست ٬‌سپس پرسپکتیو و بی نهایتی که در عکس وجود داره و به همراه آن سکوت و خالی بودن این بی نهایت که کمی حس ترس و وهم به همراه داره . شاید وجود برقهای فشار قوی که عمود بر خطوط موازی هستند در اونتها باعث شکسته شدن این حس میشه و کم حس تعلیق را از عکس میگره و نمیذاره ذهن تا هر جایی که دلش میخواد بیابان را ادامه بده .

    در مورد رنگ که همیشه توجه منو جلب میکنه ٬‌ چیدمان رنگ جاده و تنالیته رنگی اون هست که از طوسی نسبتا گرمی شروع شده و خیلی زیبا ادامه پیدا کرده و با اینکه ظاهرا آسمانی ابری و کمی تیره هست به خوبی تونسته گرمی را القاء کنه و با معنای بیابان و تصور غالبی که از بیابان داریم همخانی پیدا کرده و در انتها سردی رنگ آسمان کمی از گرمی بیش از حد جاده را و تاثیر رنگ گرم بر بیننده را کم کرده و تا حدی این حس را متعادل کرده اما به دلیل تیرگی آسمان و همچنان وجود رنگ طوسی در آسمان به دلیل گویا ابر چیزی از دلگیری و سکوت عکس نتونسته کم کنه . ترکیب یک در میان خطوط سفید در بین رنگهای دیگر (خط کشی جاده) کمی از تاثیر و شدت گرما و سنگینی رنگها کاسته و اونها را متعادل کرده . و به دلیل همین سنگینی رنگها هست که چشم تمایل داره روی خط پررنگ سفید وسط بیشتر ایست داشته باشه.

    اگر من در اون جاده قرار بود به حرکت ادامه بدهم٬ ترجیح میدادم به سمت راست برم که نور هست و احساس سبکتری را به عکس داده .

    در کل عکس حس سنگینی داره برای من . ولی زیباست.
    این فقط یک بحث و گفتگو است و نمی توان حداقل اینجا این را دیگر تفکیک کرد البته قصد جسارت ندارم و خوشحالم که شما هم به این جمع پیوسته اید تا از اموخته های شما نیز بهره مند شویم
    در مورد صحبت قبلی شما در مورد عکسی گرفته اید و کسی بنا به حسی که از ان داشت به تفسیرش پرداخت
    که در واقع همینظور است ... یک هنرمند یا هر کسی بنا به ذهنیات ،درونیات و ......اثری یا وسیله ای یا... خلق می کند ..تمام ان تفکرات برای خلق ان اثر بوده و پس از خلق دیگر این مخاطب است که ان را چگونه خواهد دید یا چطور از ان استفاده می کند و.......حال بسته به نوع اثر این نظرات می توانند به نظر هنرمند نزدیک یا از ان فرسنگها دور
    مثالی بزنم برای شما شاید کمی فضا لطیف تر شد
    در جشنواره ای شرکت کرده بودم و (عکس مداد رنگی با نام خوب بد زشت که در تاپیک مفهومی ارسال کردم )عکسم برای شرکت و نمایش قبول شد و شاید بی تجربه ترین فرد شرکت کننده در اون جشنواره من بودم(هنوز هم اوضاع فرقی نکرده)و هنگام نمایش با مقبولیت عمومی زیادی برخوردار شد و تفاسیر متعددی از این عکس از اساتید و همچنین عموم مردم انجام شد تا حتی تفاسیر مذهبی که به عقیده من هیچ کدام اشتباه نبوددر صورتی که این عکس رو من برپایه خطوط و رنگها و داستانی ساده در ذهن ساختم
    nmroshan، Amateur، marypm و 2 نفر دیگر تشکر می‌کنند.
    با احترام فراوان مرتضی صادقیان



  5. #25
    كاربر آشنا nematyar آواتار ها
    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    88
    تشکر شده
    194
    تشکر کرده
    30

    پیش فرض

    با سلام. توضیح واضحات است اما...
    اول این که ویژگی های فرمی سبک در تفسیر یک عکس در مرتبه اول اهمیت نیست و در واقع چیستی موضوع عکس همواره اولی ست به خصوص در نقد عکس و برای همین هم هست که توضیحات فرمالیستی از یک عکس باید درصد پایینی از حجم نقد را به خود اختصاص دهد و یک استاندارد جهانشمول هم هست؛ فارغ از اینکه بخواهیم بپذیریمش یا اینکه ردش کنیم. و به قول والتر بنیامین نپذیرفتن و سنتز پی در پی بازانگاری تأویل امور واقعی چیزی عاید هنرمند نخواهد کرد. دوم اینکه عکاسی تا آن جا که لایه های یکنواخت ما از دیدن جهان را کنار می زند، نحوه دیدن ما از جهان را تغییر می دهد و در این راه ناگزیر است که دایم خود را چه از منظر تکنیکی و چه موضوعی احیا کند. ویکی از عواملی هم که سبب تازگی و تکان دهنده شدن بعضی عکس ها می شود، انتخاب و برش محدودی از واقعیت است که با نگاهی نو دیده شود. مثل کارهایی که وستون و استرند در زمان خود در عکاسی کرده اند که البته در حیطه های دیگری از هنر نظیر نقاشی و گرافیک هم این گزاره قابل تعمیم است. مثل آثار برانکوزی یا کاندینسکی. نهایتاً این نقل قول از تورو هم همچنان معتبر است اگر بپذیریم که نمی توان بیش از آن چه که در یک عکس می بینیم، بگوییم. تأویل و تفسیر های مطول و دراز از یک تصویر- هر چه که می خواهد باشد- خارج از محتویات عکس، فقط و فقط تداعی آزاد از معانی ای است که که به ذهن تک تک انسان ها آمدنی است و مبنایی برای ارزش گذاری واقعی نقد یک عکس نیست.
    بعد از نگارش:
    برای شخص خود من این جا محملی است برای دریافت و ارائه اتود هایی که در واقع قدرت نیروی محرکه خلق آثار بهتر و بهتر را افزایش می دهد نه چیزی ماورای آن.
    nmroshan، Moty، marypm و 1 نفر دیگر تشکر می‌کنند.
    i can feel the world through the thirsty eyes, but with my mind i can see

  6. #26
    Moderator nmroshan آواتار ها
    تاریخ عضویت
    February 2004
    محل سکونت
    mashad
    نوشته ها
    5,264
    تشکر شده
    38241
    تشکر کرده
    11584

    پیش فرض



    ۱
    اول یک تشکر جانانه از دوستانی که با نظراتشان، هفته دلچسبی با این عکس ساختند. از بحث‌های تند و جدی نباید هراس داشت. بحث‌های تند گاه باعث آزردگی هم می‌شود اما چون همه نیک آگاهیم که چه می‌خواهیم و به دنبال چه هستیم، این آزردگی گذراست.

    ۲
    من با نظرات دوستانی که عقیده دارند بسیاری از آثار، دری به عنوان معنا برای ورود ندارند، موافقم. اما نه در مورد این عکس. عکس فرم‌ خوبی دارد، مینیمال است و مشخصات دیگری که در صحبتهای دوستان به آن اشاره شد. اما با اینکه خودم در بسیاری از موارد از تفسیر معنایی عکسها گریزانم، این عکس خود را کاملا در این زمینه به من تحمیل می‌کند. اگر آن قسمت دوردست آسمان و تیرهای فشار قوی برق نبودند، اثری دیگری می شد که تفسیر معنا برای آن، کار بیهوده‌ای بود. اگر آن رد چرخهای دورشونده به سمت افق نبودند، باز هم می شد از آن گذشت. اما حالا...
    کافیست این عناصر را کنار هم بگذاریم. اتفاقا همین عناصر هستند که این عکس را با عکس گورسکی متفاوت می‌سازد. ترکیب این عناصر بسادگی عکس را وارد وادی دیگری می‌کند که تفسیر معنایی را خودبخود تحمیل می‌کند.

    ۳
    از سوی دیگر نمی‌توان چنین عکسهایی که به هر حال فرم، پرسپکتیو، آناتومی، خط، شکل و .... در آنها حرف اول را می‌زند به سادگی در حیطه Conceptual Art قرار داد. به نظرم این عکسها در وادی Post Conceptual قرار می گیرند چرا که به‌راحتی می‌توان فهمید که این عکسها، ترکیب ظریفی هستند از هنر فیگوراتیو و مفاهیم هنر کانسپچوال. از یک سو عناصر فرمال رخ می‌نمایند و از سوی دیگر از معنا گریزی نیست.

    ۴
    اما این عکس از بعد مهم دیگری نیز ارزش‌مند است. چرا که اثری است در ستایش عکس. عکسی است ساده اما بسادگی نمی‌توان از آن گذشت. ثابت می‌کند که عکاسی هنر است. وادارمان می‌کند که از این پس پیرامون‌مان را با دقت بنگریم و ساده نگذریم. دلیلی است بر این مدعا که عکاسی می‌تواند از چیزهایی یک اثر هنری بسازد که گاه قابل تصور نیست. اثری ظاهرا ساده است اما با اعتماد به نفس کامل در مقابل دیدگان ما قد می‌افرازد و ما را مجبور می‌کند که تاثیرش را بپذیریم. یک Fine Art به تمام معنا.

    ۵
    اثر فوق کاری است از آقای علی اسدی، از دوستان خونگرم جنوبی‌مان. امید که همیشه سلامت و موفق باشند.
    Amateur، Mashhadi Vahid، farsad و 19 نفر دیگر تشکر می‌کنند.
    نعما م. روشن
    مقالات سایت عکاسی |وبلاگ (از عکاسی) | اینستاگرام : Nemaroshan

صفحه 3 از 3 نخستنخست 1 2 3

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •