صفحه 1 از 4 1 2 3 4 آخرینآخرین
نمایش نتایج : از شماره 1 تا 10 , از مجموع 39
Like Tree184تشکر

موضوع: نقد عکس شماره ۴۰

  1. #1
    Moderator nmroshan آواتار ها
    تاریخ عضویت
    February 2004
    محل سکونت
    mashad
    نوشته ها
    5,264
    تشکر شده
    38184
    تشکر کرده
    11584

    پیش فرض نقد عکس شماره ۴۰

    چِهِل‌مین عکس ...




    هفته‌ای را با نوشته‌های دوستان در تحلیل و بررسی این عکس می‌گذرانیم ...
    Amateur، farsad، Farshad Afshari و 13 نفر دیگر تشکر می‌کنند.
    نعما م. روشن
    مقالات سایت عکاسی |وبلاگ (از عکاسی) | اینستاگرام : Nemaroshan

  2. #2
    كاربر فعال ahmad.abaee آواتار ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    941
    تشکر شده
    3514
    تشکر کرده
    3137

    پیش فرض

    یاد عکس هفته 34 ام افتادم...
    تاکتیک همونه...اما فضا متفاوته : تنهایی تبدیل شده به همراهی ؛ و درختها به انسانها...(که تازه حواسشون هم بهت هست )
    یادآوری جالبی بود؛همین!

  3. #3
    كاربر همراه Farshad Afshari آواتار ها
    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    بروجرد-تهران
    نوشته ها
    116
    تشکر شده
    400
    تشکر کرده
    1076

    پیش فرض

    این مدل عکسها مثل آینه هستند که برای ما یک بعد موازی دیگر هم اضافه می کنند ، چشم بیننده سر تا سر عکس رو بارها پیمایش می کند و هر بار یک داستان جدید سریعا در ذهن بیننده شکل میگیرد
    اینکه کدام سوژه را مستقیم میبینیم و تصویر منعکس شده مربوط به کدام سوژه هاست ! یکی از زیبایی های این عکس ها درگیر کردن ذهن بیننده است حال بستگی دارد به خود بیننده ،که چقدر قوه ی تخیل قدرتمندی دارد . بیننده برای هر شخصیت در این عکس یک داستان میسازد و بارها و بارها این داستان را تغییر می دهد و از نو می سازد
    اینجا کجاست عکس از سقفه ؟ عکس از در شیشه ایه؟ آن خانم دوربین به دست از چی عکس میگیره ؟ نکنه عکاس خودشه ؟ نه بابا این عکس عمودیه دوربین دست خانم افقی؟ اون آقاهه چرا داره به ما خیره نگاه میکنه ؟ راستی اون انعکاس پای کیه ؟ و از قبیل همین سوالهاست که دیدن این عکس را برای بیننده لذت بخش می کند یک لذت معما گونه .
    nmroshan، farsad، kiavash و 8 نفر دیگر تشکر می‌کنند.
    فرشاد افشاری

    گالری من
    لنز بعدی انشا ا...Canon EF-S 10-22mm USM

  4. #4
    كاربر بسیار فعال amir.komeily آواتار ها
    تاریخ عضویت
    March 2013
    محل سکونت
    نیشابور
    نوشته ها
    1,564
    تشکر شده
    6265
    تشکر کرده
    11049

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط Farshad Afshari نمایش پست ها
    این مدل عکسها مثل آینه هستند که برای ما یک بعد موازی دیگر هم اضافه می کنند ، چشم بیننده سر تا سر عکس رو بارها پیمایش می کند و هر بار یک داستان جدید سریعا در ذهن بیننده شکل میگیرد
    اینکه کدام سوژه را مستقیم میبینیم و تصویر منعکس شده مربوط به کدام سوژه هاست ! یکی از زیبایی های این عکس ها درگیر کردن ذهن بیننده است حال بستگی دارد به خود بیننده ،که چقدر قوه ی تخیل قدرتمندی دارد . بیننده برای هر شخصیت در این عکس یک داستان میسازد و بارها و بارها این داستان را تغییر می دهد و از نو می سازد
    اینجا کجاست عکس از سقفه ؟ عکس از در شیشه ایه؟ آن خانم دوربین به دست از چی عکس میگیره ؟ نکنه عکاس خودشه ؟ نه بابا این عکس عمودیه دوربین دست خانم افقی؟ اون آقاهه چرا داره به ما خیره نگاه میکنه ؟ راستی اون انعکاس پای کیه ؟ و از قبیل همین سوالهاست که دیدن این عکس را برای بیننده لذت بخش می کند یک لذت معما گونه .
    من هم با فرشاد افشاری عزیز صددرصد موافقم. عکس کاملا معماگونست. تو ذهن سوال ایجاد میکنه. خودم بیشتر یاد فیلم های هالیوودی تو ژانر هویت برن و سریال 24 میفتم که از روی یک عکس و جزئیاتش دنبال جوابهاشون هستن. مثلا از سایه اون ستون دنبال مکان عکس میگرند.
    یک نکته جالب دیگه هم که به نظرم عکسو قوی میکنه وجود خطوط موازی و مشابه زیاد تو عکسه.
    _R9C2718.jpg
    و آخرین نکته زیبا هم به نظرم قرارگرفتن تمام صورتها تو قابها! مثل اینکه عکاس منتظر مونده و به محض قرارگرفتن صورتها تو قاب های شیشه ای شاتر رو زده!
    یا حق
    nmroshan، farsad، Farshad Afshari و 4 نفر دیگر تشکر می‌کنند.



  5. #5
    كاربر همراه
    تاریخ عضویت
    November 2006
    نوشته ها
    231
    تشکر شده
    2139
    تشکر کرده
    817

    پیش فرض

    این عکس، اثری گیج کننده دارد.

    بازتاب پراکنده و تو در توی انسانها را بر سطحی از شیشه و احتمالاً ورق آلومینیومی می بینیم که دو لنگه ی دری بسته را تشکیل داده اند. (این احساس را بر می انگیزد)
    ذهن بیننده، نخست به جستجو در متن تصویر می پردازد که بداند اینجا کجاست و این مردم چه می کنند.
    ذهن من هم چند دقیقه ای درگیر این جستجو شد و چون به پاسخی روشن و قاطع نرسیدم، دانستم که فعلاً باید از این کار، دست بکشم و نکته ی مهمتری را دریابم.

    نکته ی مهمتر این بود که اگر دقیقاً می دیدیم که اینجا کجاست و این مردم چه می کنند، چه بسا اندرونه ی این عکس از آنچه که اکنون هست، تهی میشد و ماهیت خود را از دست می داد.
    بنابراین عکس را باید با همین عناصر موجود دید و با همین ابهام و ایهامی که دارد، پذیرفت. (هنوز تصویر، درهای دیگر خود را به روی ما نگشوده است)

    این عکس، نمایی از زندگی شهری ما در یک لحظه و از یک زاویه ی ویژه است.
    شاید اینجا فروشگاه یا فرودگاه یا موزه هر جای دیگر باشد. هر جا که هست، محل حضور مردم است.

    یک سطح بازتاباننده، انسانها را به تصویر کشیده است اما پاره پاره و تکه تکه.
    گاه فقط سری را می بینیم و گاه پایی را و گاه نیم تنه ای را و گاه سایه ای را.
    تصویر بعضی ها واضح تر است و تصویر بعضی ها محوتر.

    بانویی در حال عکس گرفتن است اما عکاس این عکس نیست.
    به نظر می رسد سایه ی عکاس در قسمت بالای عکس در سمت راست، اندکی پیدا باشد.

    و اما چرا این تصویر، گیج کننده است؟!
    این مردم، روبروی این سطح بازتاباننده که به دری فروبسته می ماند، به چه نگاه می کنند؟!
    به نظر نمی رسد که اینهمه آدم، محو تماشای بازتاب خود باشند!
    و همچنین به نظر نمی رسد که آن بانو در حال ثبت یک سلف پرتره باشد!

    بیننده ی این عکس، احساس می کند که چیزی در پس این شیشه ها هست که برای این مردم، قابل دیدن است و ما نمی بینیم.
    بنابراین آنها هم بازتاب خود را نمی بینند. گویی که به آن سوی شیشه ها زل زده اند.
    تنها نگاه زن و مردی که رو به بالاست، این حس را بر می انگیزد که آنها بازتاب عکاس را می بینند و نه بازتاب خود را.
    و یا بهتر بگوییم: بازتاب ما را نگاه می کنند. چون اکنون این عکس در برابر ماست و اینک ماییم که آن را تماشا می کنیم. عکاس، دیگر در میان نیست.

    همان گونه که ما با دیدن این تصویرهای بریده بریده و تو در تو، احساس گیجی و سردرگمی می کنیم، حالت نگاه و طرز قرار گرفتن انسانهای داخل عکس نیز خالی از این گیجی و سردرگمی نیست.


    بیشتر و بیشتر می نگریم...
    تصویر، بیشتر آغوش می گشاید.

    به نظر می رسد که این درهای قفل شده، محل نگهداری اشیاء بسیار گرانبها باشند. دوربین مدار بسته از بالا و سیستم دقیق حفاظتی، هر حرکتی را کنترل می کند. انسانها مات و مبهوت به این اشیاء ارزشمند که اینهمه نزدیک و اینهمه دور از دسترس است، خیره مانده اند.

    آنها به اشیاء نگاه می کنند و ما به آنها (به انسانها).
    همه به اینجا آمده و چه بسا پول داده اند که اشیائی را در پس شیشه ها تماشا کنند و عکاس در چنین جایگاهی، از زاویه ای خاص، به شکار بازتاب انسانها بر سطح شیشه ها و فلزها پرداخته است.
    برای عکاس، موضوع انسان، مهمتر و گرانبهاتر از موضوع اجسام بی جان گران قیمت بوده است.

    البته او هم با لنز ماکرو به اینجا آمده و بنابراین قصد داشته است که از اشیاء عکسبرداری کند اما ذهن جستجوگر و نکته سنج او سرانجام، اجسام را وا نهاده و به ثبت بازتاب انسانها روی آورده است.
    و اکنون نگاه اینهمه آدم (من و شما که به عکس می نگریم) را با نگاه ویژه ی خود همراه کرده است.
    اینک ما نیز به انسانها و به دنیاهای تکه تکه ی آنها می نگریم، نه به آنچه که در پس شیشه های سخت و سیستم های بازدارنده هست.

    راستی که انسان از همه چیز ارزشمندتر است.

    .
    nmroshan، farsad، Farshad Afshari و 6 نفر دیگر تشکر می‌کنند.

  6. #6
    كاربر فعال Moty آواتار ها
    تاریخ عضویت
    April 2011
    محل سکونت
    آمل
    نوشته ها
    713
    تشکر شده
    2362
    تشکر کرده
    3464

    پیش فرض

    درود
    ان چه از عکس پیداست شاید ورودی یک فروشگاه یا مترو یا اسانسوری باشد در روبرو ی هم که در هر دوطرف این فضا تردد وجود دارد ولی عکاس با تیزبینی و بسیار نکته سنجانه این دوفضا را بصورت بسیار هنرمندانه و راز الود و گنگ در روبروی هم قرار داد اما برای چه؟
    عکس ثبتی است زیبا ....هم به لحاظ بصری و هم به لحاظ دورنی، وجود خطوط شکسته و اشکال هندسی منظم به صورت نامنظم در عکس ،وجود کیفیت های گوناگون وضوح و تصویری در عکس،بازتاب های متفاوت وجود تم خاکستری و تنالیته خاکستری کم رنگ به پرنگ که به صورت نامظم در عکس گسترده شده و چیدمان و قرارگیری افراد در کادر ها و قابهای به وجود امده همه و همه بر ایجاد حس گنگ و مبهم این عکس تاثیر بسزایی دارند،
    ایجاد بازتابش های فراوان از هرسو در عکس کمی حتی تشخیص بازتاب و تصویر شی را از خود و وجود ان شی کمی مشکل کرده و نگاه همه به یک سمت چه افراد درون کادر و چه بازتاب افراد درون کادر (که شاید نگاه سنگین ما باشد)
    عکس از قاب های فراوان و تودر تویی تشکیل شده که من را به یاد اتاق اینه می اندازد که تشخیص اصل از فرع مشکل و گاهی برای بیننده غیر ممکن است
    ایا فضای رنگی در این عکس می توانست این حس را القا کند؟
    جواب من به این پرسش خیر هست ،زیرا در واقع مشخص نبودن بافت اینو قاب ها و نزدیک بودن و این حس شک که کدام قسمت شیشه هست کدام دربی فلزیست ایا اصلا اینگونه هست و نزدیک شدن باقت ها و فضا ها به یکدیگر بیشتر به حس شک و تردید و یا شاید گیج کننده عکس کمک کرده .
    اما دنیای ناشناخته این عکس چیست؟ و چه می خواهد بگوید؟
    در واقع با دیدن این عکس برای بارهای چندم من به یاد فیلم دیگران (others)افتادم که در واقع نیز این گونه است تقابل دو دنیا ،خواه دودنیای مادی یا فرا مادی
    المان های موجود در عکس و اینو قاب در قاب و سمت و سوی نگاه دیگران و بازتاب ها(که شاید ماییم) به یک سمت ب خوبی این تقابل را نشان میدهد
    گویی هردو سوی این تصویر به یکدیگر زل زده اند و خود را ان گونه که هستند میبینند که این طور مبهوت مانده اند ،در واقع بالا تنه ای به یک شکل و بازتاب پایین تنه که ادامه همان تصویر است به شکلی دیگر است ،وجود صورتک هایی محو در تصویر که گویی دیگران نظاره گر ما هستند بی ان که ما ان ها را حس کنیم دیگرانی که هر روز در بین ما هستند بی انکه ما ان ها را ببینیم و متوجه حضور انها باشی جدا از دوربین هایی که خودمان گذاشتیم تا خودمان را نظاره گر باشیم که مبادا خودمان به خودمان اسیب نرسانیم !!!!
    نوع نگاه و چیدمان صحنه و ترکیب خطوط و اشکال پویایی بسیار بالایی به عکس داده و این حس را به خوبی القا می کند که اتفاقی در حال رخ دادنست....
    فضای عکس بسیار به کارهای سینمایی اکسپرسیون و یا حتی ابزورد در تاتر نزدیک است البته به اعتقاد من
    فضایی راز الود توام با وحشت که گویی تکرارش همیشگیست
    در هر صورت به عکاس باید تبریک گفت که به خوبی شاید از تصویری که ما هر روزه از ان خیلی ساده می گذریم ثبتی زیبا و چالش بر انگیز را ارایه داده و به خوبی از عناصر در فضا استفاده کرده
    ممنون از همه دوستان
    nmroshan، farsad، Farshad Afshari و 4 نفر دیگر تشکر می‌کنند.
    با احترام فراوان مرتضی صادقیان

  7. #7
    كاربر فعال ahmad.abaee آواتار ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    941
    تشکر شده
    3514
    تشکر کرده
    3137

    پیش فرض

    به نام خدا

    اولاً ، از توصیفات عکس و توضیح واضحات که در عکس مشهود است میگذرم...

    دوماً اصلاً علاقه ای به کشف ماهوی مکانی و زمانی در مورد عکس ندارم...یعنی عکس ترغیبی در من ایجاد نمیکند که بخواهم کشف کنم کی و کجا این عکس گرفته شده است . همین که بلافاصله میفهمم مکانی عمومی است کفایت میکند .
    چیزی که در تصویر میبینم بس است .

    عکس را که میبینیم ، اول چیزی که جلب توجه میکند ، پُز گرفتن یک خانوم و آقا است که میخواهند از انعکاس متوالی ایجاد شده از تصویر خود،عکس بگیرند .
    جایی خصوصی یا مکانی ویژه و صحنه آرایی شده نیست ؛ " هی فلانی نگاه کن چه انعکاس جالبی!صبر کن یک عکس بگیریم" و بعد چلیک مصنوعی دوربین کامپکت دیجیتال !

    و اما عکاس دیگری که دارد ، عین همان انعکاسهای پیاپی تصاویر ، از روی عکس گرفتنی عکس میگیرد . انگار عمل عکس گرفتن است که دارد تکثیر میشود ؛ (عمل)عکاسی است که دارد روی سنسورهای دیجیتال به همان تکثری میرسد که انسانهای روی شیشه!

    پیش از همه چیز ، این عکس ، عکسی است درباره رسانه عکاسی . عکاسی و زندگی : همزیستی با آدمها و همیاری‌ش برای ثبت آنچه هر لحظه از دست میدهند : یعنی خود لحظات ، خود زندگی ؛ و تلاشی که انسان دارد تا لحظات در گذر را ثبت کند و گذشته را بسط دهد : انگار آدمی [همانند تکرار شدنش در سطوح صیقلی در این عکس] ،دوست دارد گذشته را ، در قاب عکسها ، همچون آینه‌های روبروی هم قرار دهد و از زندگی ، از انسانهایی که دوستشان دارد و جوانی و لحظات خوش بودن ، ابدیتی بسازد .

    کاری که عکاسی برای ما میکند همین است.



  8. #8
    كاربر فعال eternal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    December 2012
    نوشته ها
    523
    تشکر شده
    5444
    تشکر کرده
    4171

    پیش فرض

    درود بر همه...
    خب من در كلي ترين حالت اين عكس را نوعي كولاژ مستند ميبينم كه عكاس با ظرافت خاصي بدون استفاده از نرم افزار يا چيدن بريده عكسها و تنها با استفاده از امكانات و ظرفيتي كه در مكان عكاسي وجود داشته بطور خلاقانه اي نوعي كولاژ خلق كرده!مستند از اين نظر كه عكس دارد درباره هنر عكاسي حرف ميزند .اين يك عكس نظريست .عكس ديويد هاكني(گفتگوي الشروود و هولمن) نيز همينگونه است يعني عكاس تك شاتي از يك صحنه را بصورت كولاژ درآورده و با تكرار بريده هاي كولاژ مستندي را رقم زده حاكي از مصاحبه دو فرد است.عكس مورد بحث ما هم بنظرم همين ويژگي را بنحوي بديع دارد. اين درب يا شيشه موجب شده بريده هاي از يك صحنه داشته باشيم كه روايتگر موضوع عكاسي درباره عكاسيت اما در قاب هاي چندگانه. در نهايت روايتي در بريده قابها ميبينم كه اتحادشان بصورت معمول در يك تك شات شايد به سختي قابل رصد باشد.
    nmroshan، farsad، kiavash و 5 نفر دیگر تشکر می‌کنند.

  9. #9
    كاربر فعال ahmad.abaee آواتار ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    941
    تشکر شده
    3514
    تشکر کرده
    3137

    پیش فرض

    درود بر همه

    یک هفته مدت نقد این عکس هم سپری شد .
    اینبار برخلاف هفته گذشته یا عکس شماره 37 ، همان معدود افراد پیگیر این تاپیک نقدشان رو نوشتند و باقی خوانده یا نخوانده تشکری کردند یا نکردند و از قرار پیشاپیش معلومی امروز جناب روشن هم اگر وقت کنند ، نظر خود را مینویسند و پرونده این تاپیک و این نقد و این عکس بسته میشود .

    همونطور که میبینید،تعداد کل پستها،به عدد 10 هم نرسیده . از نیمه هفته پیش به اینسو نظری درج نشده و موضوع مسکوت مانده .

    در مقایسه با تاپیکهای چالش برانگیز این مبحث ، تفاوت در بحث فقط نقد کردن عکس یا نقد کردن عکس و نقد کردن نقدها است .

    معمولاً وقتی چالش به وجود میاید که چلنجی در کار باشد و بعد هرکس برای اثبات گفته هایش دلیل و منطق ارائه دهد و دیگرانی که خواننده هستند بخوانند و با معیارهای خود به سویی تمایل داشته باشند یا آنکه نه ، نظر خاص خود را داشته باشند و مطرح کنند و بحث داغتر شود.
    اما زمانی که قرار باشد هرکس فقط نقد خود بر عکس را بنویسد ، چیزی که آیدمان میشود یک تاپیک سرد و ساکت است .

    دوستانی شدیداللحن بر نقد دیگران نقد مینویسند و دوستانی تاب نقد نقدشان را برنمیتابند و در نهایت فضا کدر و دلها مکدر میشه و جو دوستانه کمرنگ .

    حالا صحبت سر منظور که ، دوستانِ همراه با مباحث نقد ، بنظر شما نقد شدن نقد باید وجود داشته باشد یا خیر؟
    در تاپیک عکسها ، به کرات این اتفاق افتاده که عکسی پس از انتشار بشدت نقد منفی شده و عکاس گله کرده که چرا و غالبترین پاسخی که شنیده شده اینه : بهای پاپلیک شدن،نقد شدنه!
    آیا وقتی نقدی رو منتشر میکنیم ، پاپلیک میکنیم ، همین اصل پابرجا نیست ؟ نباید انتظار نقد شدن اثر منتشر شدنمون رو داشته باشیم؟

    در کتاب نقد عکس تری برت ، یک گزاره درستی در مورد نقد وجود داره که من قبلاً هم عیناً نقلش کردم ، به این مضمون که ، در حیطه نقد هنری هر فردی به غلط فکر میکنه که میتونه نظر خودش رو داشته باشه و همه حق دارن نظر خاص خودشون رو در مورد اثری داشته باشن و نظرشون به عنوان نظری شخصی و فردی در جای خود قابل احترامه و دیگران هم میتونن نظر خودشون رو داشته باشن اما نباید نظرات دیگران رو به چالش بکشن!(چون ممکنه بهشون بر بخوره)
    و در ادامه توضیح میده که نقد باید مبتنی بر اصولی باشه و نمیشه همینطوری،خیلی حسی،نظرمون رو در مورد اثری بدیم،و براش شخصیت یک نقد هنری رو قائل باشیم .

    سخن کوتاه ، من فکر میکنم،نقدِ نقد،هرچقدر هم کوبنده و خشن،حق خوانندگانی است که نقد منتشر شده ما رو میخونن،البته به شرطی که نقدِ درست و واردی باشه،و نباید با ایجاد فضای غیر صمیمی و غیر حرفه ای ، جلوی این مهم رو که ممکنه نکات آموزنده اش بیشتر از خود موضوع باشه، بست .
    ویرایش توسط ahmad.abaee : Friday 24 May 2013 در ساعت 13:16
    nmroshan، saadi126، kiavash و 7 نفر دیگر تشکر می‌کنند.

  10. #10
    كاربر همراه
    تاریخ عضویت
    November 2006
    نوشته ها
    231
    تشکر شده
    2139
    تشکر کرده
    817

    پیش فرض

    احمد گرامی
    چنان که تاکنون آزموده ایم، بسیاری از اعضا، دل در گرو این مباحث ندارند و اگر آنچه که شما چالش خواندید، به حدی برسد که چون آتشفشانی از تاپیکهای نقد، فوران کند، باز هم کمتر کسی به این گفتگوها روی می آورد!

    البته قرار نیست که همه اهل نقد و اهل قلم باشند.
    این سخن که: «عکاسان، بهتر از آنچه که می دانند، عکس می گیرند» خود گویای این حقیقت است که بیشتر عکاسان، پیش از آنکه دست به قلم باشند، دست به دوربین شان خوب است.
    اما با اینهمه فکر می کنم که شرکت در گفتگوهای نقد و یا حداقل اعلام حضورشان، نه تنها بازدارنده ی فعالیتهای عکاسی اشان نخواهد بود که بر همان هنرشان نیز اثرات سودمندی خواهد داشت.

    بله، چالش خوب است آنگاه که نخواهیم حریف را از میدان برانیم و تک صدایی را حاکم کنیم.
    نقد نقد از نقد اثر، دشوارتر است.
    زمانی که ما خود، اثری را نقد نکرده ایم، چگونه می خواهیم نقدی را که بر آن اثر نوشته اند، نقد کنیم؟! آیا باطل شمردن و مردود دانستن یک نقد، بدون نقد اثر و بدون تشریح مواضع و نظرات خودمان، یک نقد است؟! یک چالش است؟!
    این نمی شود که ما بی جهت به جان هم بیافتیم و بیانگاریم که چالشی آفریده ایم.
    بله، هر جا دعوا باشد مشتری دارد. اما کسی که برای دیدن دعوا می آید، آیا اصلاً در بند اثر و نقد اثر هست؟! آیا ذهنش درگیر عکس، خواهد شد یا مثل رهگذری که کنار خیابان به تماشای نزاعی ایستاده، کاری به اصل ماجرا ندارد و فقط کنجکاو است و چشم به راه زد و خوردها؟!

    آری، نقد هم اصولی دارد البته نه مطلق! اما این اصول را کسی نمی تواند با تکیه بر یک نقل قول و ربط دادن مطلبی در فلان کتاب به عکسی که پیش روی ماست، تعیین کند!

    مثلاً در نقد عکس هفته ی گذشته، بحث بر سر این بود که عکس مورد نظر را نمی توان معناگرایانه، نقد کرد. من بر این باور نبودم. دکتر روشن نیز در پایان گفتند که این عکس، ذهن را درگیر معنا میکند.
    اکنون سخن بر سر این نیست که نظر دکتر روشن، مطلقاً درست است و هیچ جای چون و چرا ندارد!

    نکته اینجاست که ما نمی توانیم چشم بسته و سرسری، عکسی را مطلقاً مربوط به فلان ژانر بخوانیم و بر اساس فلان اصول، فلان روش نقد را در موردش صادق بدانیم! آری، نکته اینجاست!
    بر پیشانی هر عکس نکوبیده اند که این عکس، قطعاً و مطلقاً در این دسته بندی قرار می گیرد و همه باید آن را اینگونه ببینند!

    موضوع جاده و ژرفای تصویر و تیرهای برق در دوردست برای من بار معنایی و محتوایی داشت.
    اگر این خطوط موازی، جاده نبودند و در عمق تصویر، آن دکل ها قرار نداشتند، هیچ موضوع خاصی به ذهن من نمی رسید که بخواهد یادآور معنایی باشد.

    گیریم که اصلاً اصول ثابتی برای نقد اثری با فلان ماهیت و خصوصیت، وجود دارد!
    چه کسی می خواهد تعیین کند که این عکس، قطعاً و مطلقاً فلان ماهیت و خصوصیت را دارد و بس؟! و تازه، کسی که این را می گوید برای اثبات سخنش، چه بخواهد و چه نخواهد، به نقد دقیق و مشروح عکس، روی خواهد آورد. برای بیان نظرش به وادی نقد، کشیده خواهد شد.
    نه اینکه فقط بگوید: این عکس جزو فلان دسته به شمار میرود و باید به فلان شیوه نقدش کرد، خداحافظ! نه اثبات کند که چرا جزو فلان دسته است و نه خودش به فلان شیوه که حرفش را میزند، عکس را نقد کند و سرانجام هم مخالفین نظر خود را بیسواد و متوهم بشمارد و برود!!!

    ما همه از نقدهای متنوع و مختلف و متفاوت، استقبال می کنیم و باید استقبال کنیم.
    از «نقد» و نه از «نه گویی» و «مطلق نگری» و «خوارشماری».

    برای نقد کردن نقد، همان گونه که گفتم: نویسنده، ناگزیر از نقد اثر خواهد شد.
    از در و دیوار که حرف نمی زنیم! از یک اثر مشخص، سخن میگوییم و نویسنده برای نقد کردن نقدی که بر این اثر نوشته اند، باید به همان اثر بپردازد و عناصرش را بکاود و بشکافد.
    اگر هر کسی نقد خودش را بر اثر بنویسد، پاسخ نقدهای دیگر را خودبخود داده و در تقابل با نقدهای مخالف، قرار گرفته است.
    لازم نیست گریبان کسی را بگیریم و به او نه بگوییم. این چیزی را ثابت نمی کند.
    کافی است نقد خودمان را بنویسیم. حریف هم با توجه به اثر و بر پایه ی نقدی که قبلاً نوشته، برای مخالفت با نقد جدید، نظر خود را بیشتر میگشاید و اثر را ژرفتر میکاود. این شائبه هم پیش نمی آید که کسی با کسی مشکلی دارد و یا میخواهد حرف فقط حرف خودش باشد.

    و فراموش نکنیم که برای چه این تالار، برپا داشته شده است.
    از آغاز هم قرار بر این نبوده که ما نظریه پرداز بین المللی و صاحب مکتبی جهانی باشیم تا حق اظهار نظر داشته باشیم!
    مگر کسانی که منتقد سینما و موسیقی و عکاسی و یا هر هنر دیگری در هر کجای جهان هستند و حرفه و تخصص شان این است، خودشان باید بنیانگزار یک مکتب جهانی باشند؟!! و اگر نیستند، حق ندارند نظرات بنیانگزاران مکاتب را به چالش بکشند و تنها باید بله قربان گو و دنباله رو ایشان باشند؟!!
    اگر قرار باشد همه بله قربان گو و دست به سینه و حلقه به گوش چیزهای موجود باشیم، چیزهای نو چگونه و از کجا سر برخواهند آورد؟!!

    آیا نمی دانیم که همین بنیانگزاران مکاتب و صاحبان سبک نیز نظر خود را از کره ی مریخ نیاورده اند، بلکه زمینه ی همان چیزی را که به نامشان رقم خورده است، دیگرانی فراهم کرده اند که گاه هیچ نام بزرگ و چهره ی شاخصی نیز نداشته اند!
    به بیان دیگر: بستری فراهم بوده که کسی بپا خیزد و سخنی نو بگوید و چیزی بیافریند. خمیرمایه اش در جامعه باید موجود باشد. و این خمیرمایه را کسانی آماده میسازند که نامهای بزرگ ندارند و سر و صدا نمیکنند و خاموش، این خمیرمایه را شکل میدهند.

    بقول نیچه: «من بی ایمان شده ام به رویدادهای بزرگی که پیرامون شان غرش و دود فراوان باشد.
    رویدادهای بزرگ نه پربانگ ترین که خاموش ترین ساعت های مایند.
    جهان نه گرد پایه گذاران هیاهوهای نو، که گرد پایه گذاران ارزش های نو می گردد: با گردشی بی صدا.»

    اکنون ما در اینجا گرد هم آمده ایم که بیاندیشیم و بیاموزیم و بنویسیم. آمده ایم که ببینیم و بدرنگیم و تمرین کنیم.
    آمده ایم که شاید زمینه ساز چیزهای نو باشیم.
    قرار نیست کسی بیاید و اصول موجود در جهان نقد را پایان کار بیانگارد و آنها را بجا و نابجا بر اساس تصورات خودش چون حکمی مطلق به هر اثری، مربوط بشمارد و راه را بر نظرها و نقدهای دیگر ببندد.

    چالش یعنی آغاز و نه پایان!
    چالش یعنی پرواز اندیشه و نه زندان اصول!
    حکم مطلق چگونه می تواند چالش برانگیز باشد؟!
    آری، «چالش» باید باشد، نه «چماق»!

    و در پایان باید بگویم که من نیز بر این باورم که تعداد انگشت شماری در این تاپیکها شرکت می کنند و راستش را بخواهم بگویم من هم اگر یک خواننده بودم و هر بار با گشودن این تاپیکها به نام چهار پنج کاربر مشخص برمیخوردم، دلزده و ملول میشدم. (البته آن وقت، گناه این دلزدگی به گردن من نیز بود که فقط یک خواننده هستم و خود سخنی نمی گویم و میدان را خالی کرده ام!)

    بد نیست ما هم یک چند، خواننده باشیم، به این امید که دیگران بیایند.
    شاد باشید.

    .
    M.Rahimizadeh، ahmad.abaee، Moty و 1 نفر دیگر تشکر می‌کنند.

صفحه 1 از 4 1 2 3 4 آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •