صفحه 4 از 4 نخستنخست 1 2 3 4
نمایش نتایج : از شماره 31 تا 39 , از مجموع 39
Like Tree184تشکر

موضوع: نقد عکس شماره ۴۰

  1. #31
    كاربر فعال Moty آواتار ها
    تاریخ عضویت
    April 2011
    محل سکونت
    آمل
    نوشته ها
    713
    تشکر شده
    2366
    تشکر کرده
    3483

    پیش فرض

    درود بر همه دوستانی که در این تاپیک قلم میزنند که تقریبا همیشه عضوهای ثابتی هستند
    به عقیده من این بحث ها اگر کمی شخصی نشود بسیار هم با ارزش و سودمند هست
    و ما را در بهتر نقد کردن یاری می دهد .... حداقل من در خودم کمی شاید پیشرفت رو حس کردم البته بسیار اندک ولی دوستان هربار بهتر قلم میزنند و زوایای بیشتری را بررسی می کنند و این خود به خاطر نقد بر نقد است .... و همین بحث ها
    البته شخصی کردن بحث ها و برخود گرفتن شاید درست نباشد
    من خود به شخصه بر تمام صحبت هایی که در این تاپیک میشود و این بحث ها را داغ می کند تشکر می گذارم ، و اعتقاد دارم اگر همین بحث ها نباشد و اختلاف نظرات پیشرفتی حاصل نمیشود
    من خود در پایان هر هفته بعد از صحبت های جناب روشن دوباره نقد ها را از اول می خوانم تا ببینم به چه نکاتی اشاره شد و به چه نکاتی اشاره نشد و صحبت های من چقدر به عکس نزدیک بود یا دور
    به عقیده من تمام دوستان در هر هفته نکته ای یا چند نکته از نکات عکس را به صورت مشخص یا به صورت غیر مستقیم بیان می کنند .... حال من ممکن است برداشتم از صحبت های دوستان دیگر طوری باشد و دوستی دیگر طوری دیگر این اشکالی ندارد و خوب است که مطالب باز شود ولی بر خود گرفتن زیاد جالب نیست
    این که هر کسی شیوه خاص خود را برای نگارش دارد و این بسیار هم خوب است
    کورش عزیز به نظرتان کمی تند نمی روید ?
    حامد عزیز ایا بیش از حد به دوستان بی اعتماد نشده اید ?
    در همان عکس خودکشی ایا خیلی از دوستان کل عکس را زیر سوال نمی بردند ? و در عکس پشت مو ایا من عکس را زیاد بزرگ نکردم ?و عکس های دیگر ..... خب تمام اینها بر اندوخته های هرچند اندک من افزود و این خوب است
    اینکه کورش عزیز بگوید من دیگر نمی نویسم حامد عزیز دلگیر باشد و.....ایا به این تاپیک که بسیار پر بار نیز هست کمک خواهد کرد یا بیشتر از پیش این تاپیک را محدود تر و بار یادگیری ان را کم تر
    به عقیده من دوستان در اخر همیشه نظرات دکتر روشن رو یک باربا نظرشون مقایسه کنند دیگه انقدر جنجال ندارد ...همیشه قرار نیست نقد یا نظرمان درست باشد ....
    با تشکر از شما
    بسیار خوشحالم در این تاپیک می توانم بنویسم که دوستانی چون شما در ان قلم میزنند
    nmroshan، Amateur، mSafdel و 4 نفر دیگر تشکر می‌کنند.
    با احترام فراوان مرتضی صادقیان

  2. #32
    كاربر همراه
    تاریخ عضویت
    September 2011
    نوشته ها
    243
    تشکر شده
    1669
    تشکر کرده
    2579

    پیش فرض

    سلام دوستان و اساتید عزیز

    یه چالشی در ذهنم به وجود اومده مدتها که در جمع های متفاوت ( عکاسان حرفه ای و غیر حرفه ای )‌مطرح کردم و خیلی دوست دارم حالا که بحث اون پیش کشیده شد٬ اینجا هم بپرسم و نظر شما را هم بدونم.

    من نه عکاس حرفه ای هستم و نه تحصیلاتی آکادمیک در این زمینه دارم جز مختصر اطلاعاتی که پله اول هم محسوب نمیشود.

    هدف از عکاسی چی هست ؟ مگر نه این که عکاسی را ماهیتا جزء هنرها میشه دسته بندی کرده ( مسلما منظورم نادیده گرفتن علم و تخصص عکاسی نیست٬ هر هنری علمی و دانشی میطلبه) و مگر نه اینکه عکاس را میشه هنرمند نامید . لطفا منو تصحیح کنید اگر اشتباه میگم .

    همونطور که یه هنر مند دوست داره یه منظره را به تصویر بکشه و نقاشی بکنه٬ به هر دلیلی شخصی که در ذهنش هست ٬ به همون دلایل هم دوست داره یه لحظه را ثبت کنه . من فکر میکنم اون چیزی که باعث میشه ما در اولین نگاه انگیزه پیدا کنیم که صحنه ای را ثبت کنیم حسی هست که به هر دلیل ما را درگیر اون لحظه خاص میکنه . یا معنای نهفته در اون صحنه٬ یا اشکال٬ یا رنگ٬ یا زیبایی خارق العاده٬ یا خاص بودن . . . و بعد هم اگر بتونیم حسی را که دوست داشتیم در عکسمون به بهترین نحو ممکن ثبت کنیم از عکس لذت میبریم.

    من میخوام بدونم قبل از فشردن این دگمه ما واقعا جذب اصول علمی اون صحنه خاص میشیم بعد به این فکر می افتیم که راستی چه منظره قشنگی ؟
    بله برای اینکه بهترین نتیجه را داشته باشیم سعی مکنیم تا جایی که ممکنه مهارت و دانش عکاسیمون را بالا ببریم تا بهترین اثر را ارائه بدیم . اما آیا از روش معکوس عکاسی باید کرد ؟ میشه عکاسی را از حس و لذت تهی کرد ؟

    چرا این را گفتم . توی صحبتهام با یک سری از عکاسان حرفه ای که روزی عکاسانی آماتور بودند . این جمله را شنیدم : قبلا با لذت عکس میگرفتم اما هر چه پیش رفت و با اصول باید و نبایدها مواجه شدم لذتم در عکاسی کمتر شد و اونقدر دربند اصول شدم که اصل که لذت عکاسی هست رنگ باخته٬ و دیگه دوست ندارم عکاسی کنم ٬ دیگه دستم به دوربین نمیره . . .

    درصدی از دوستان هستند که شم عکاسی خوبی دارند اما از وقتی با اصول آشنا شدند دیگه عکسهاشون رنگ و بوی قدیم را نداره . حس نداره ! ! !

    تا چه حد این اصول باید بر عکس غلبه پیدا کنه؟ آیا اشتباه میکنم که این اصول باید در خدمت عکاسی باشند و نه عکاسی در خدمت اصول ؟
    بعضی وقتها اونقدر این اصول پرنگ میشه که خود عکاس و سلیقه عکاس و حس عکاس به کلی نادیده گرفته میشه.

    همیشه همه عکسها در دنیا قرار نیست در معرض صرفا عکاسان حرفه ای اصول مند قرار بگیره . درصد بسیاری از عکاسها برای عموم و برای مخاطبان متفاوت ثبت میشه . آیا این درصد بسیاری از مردم از دریچه ای علمی و با دیدگاه یک عکاس اصول مند به عکسها نگاه میکنند؟

    (در کل بحث منظور من نایده گرفتن اولیه اصول که به بهتر شدن عکس کمک میکنه٬ نیست )‌


    ممنون که منو از دیدگاه های زیباتون بهره مند میفرمائید.
    ahmad.abaee، Moty، garoosi و 1 نفر دیگر تشکر می‌کنند.
    مریم مطهر
    وقتی میشود دنیایی را در نگاهی گنجاند . . .

    http://500px.com/marymotahar



  3. #33
    كاربر فعال Moty آواتار ها
    تاریخ عضویت
    April 2011
    محل سکونت
    آمل
    نوشته ها
    713
    تشکر شده
    2366
    تشکر کرده
    3483

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط marypm نمایش پست ها
    سلام دوستان و اساتید عزیز

    یه چالشی در ذهنم به وجود اومده مدتها که در جمع های متفاوت ( عکاسان حرفه ای و غیر حرفه ای )‌مطرح کردم و خیلی دوست دارم حالا که بحث اون پیش کشیده شد٬ اینجا هم بپرسم و نظر شما را هم بدونم.

    من نه عکاس حرفه ای هستم و نه تحصیلاتی آکادمیک در این زمینه دارم جز مختصر اطلاعاتی که پله اول هم محسوب نمیشود.

    هدف از عکاسی چی هست ؟ مگر نه این که عکاسی را ماهیتا جزء هنرها میشه دسته بندی کرده ( مسلما منظورم نادیده گرفتن علم و تخصص عکاسی نیست٬ هر هنری علمی و دانشی میطلبه) و مگر نه اینکه عکاس را میشه هنرمند نامید . لطفا منو تصحیح کنید اگر اشتباه میگم .

    همونطور که یه هنر مند دوست داره یه منظره را به تصویر بکشه و نقاشی بکنه٬ به هر دلیلی شخصی که در ذهنش هست ٬ به همون دلایل هم دوست داره یه لحظه را ثبت کنه . من فکر میکنم اون چیزی که باعث میشه ما در اولین نگاه انگیزه پیدا کنیم که صحنه ای را ثبت کنیم حسی هست که به هر دلیل ما را درگیر اون لحظه خاص میکنه . یا معنای نهفته در اون صحنه٬ یا اشکال٬ یا رنگ٬ یا زیبایی خارق العاده٬ یا خاص بودن . . . و بعد هم اگر بتونیم حسی را که دوست داشتیم در عکسمون به بهترین نحو ممکن ثبت کنیم از عکس لذت میبریم.

    من میخوام بدونم قبل از فشردن این دگمه ما واقعا جذب اصول علمی اون صحنه خاص میشیم بعد به این فکر می افتیم که راستی چه منظره قشنگی ؟
    بله برای اینکه بهترین نتیجه را داشته باشیم سعی مکنیم تا جایی که ممکنه مهارت و دانش عکاسیمون را بالا ببریم تا بهترین اثر را ارائه بدیم . اما آیا از روش معکوس عکاسی باید کرد ؟ میشه عکاسی را از حس و لذت تهی کرد ؟

    چرا این را گفتم . توی صحبتهام با یک سری از عکاسان حرفه ای که روزی عکاسانی آماتور بودند . این جمله را شنیدم : قبلا با لذت عکس میگرفتم اما هر چه پیش رفت و با اصول باید و نبایدها مواجه شدم لذتم در عکاسی کمتر شد و اونقدر دربند اصول شدم که اصل که لذت عکاسی هست رنگ باخته٬ و دیگه دوست ندارم عکاسی کنم ٬ دیگه دستم به دوربین نمیره . . .

    درصدی از دوستان هستند که شم عکاسی خوبی دارند اما از وقتی با اصول آشنا شدند دیگه عکسهاشون رنگ و بوی قدیم را نداره . حس نداره ! ! !

    تا چه حد این اصول باید بر عکس غلبه پیدا کنه؟ آیا اشتباه میکنم که این اصول باید در خدمت عکاسی باشند و نه عکاسی در خدمت اصول ؟
    بعضی وقتها اونقدر این اصول پرنگ میشه که خود عکاس و سلیقه عکاس و حس عکاس به کلی نادیده گرفته میشه.

    همیشه همه عکسها در دنیا قرار نیست در معرض صرفا عکاسان حرفه ای اصول مند قرار بگیره . درصد بسیاری از عکاسها برای عموم و برای مخاطبان متفاوت ثبت میشه . آیا این درصد بسیاری از مردم از دریچه ای علمی و با دیدگاه یک عکاس اصول مند به عکسها نگاه میکنند؟

    (در کل بحث منظور من نایده گرفتن اولیه اصول که به بهتر شدن عکس کمک میکنه٬ نیست )‌


    ممنون که منو از دیدگاه های زیباتون بهره مند میفرمائید.
    درود بر شما
    در واقع ذوق و علاقه به اعتقاد من بهتر است در کنار اصول باهم ترکیب شوند
    البته نه اینکه اصول جای علاقه را بگیرد و یا علاقه مانع یادگیری
    در واقع این اصول طوری باید با تمرین و تکرار در ما باشد که در هنگام ثبت عکس باز همان لذت گذشته را ببریم فقط با این تفاوت که پس از یادگیری و میل به سوی حرفه ای شدن این اصول به صورت ناخوداگاه در ما باشد ، لازم نیست هربار که دوربین را می گیریم تمام اصول را از ذهن بگذرانیم یا هر بار به ان فکر کنیم بلکه باید طوری شود که این اصول در ما مانند همان ذوق که باعث می شود برخلاف دیگران دوربین در وست بگیریم و با وقایع روبرو شویم درونی شود
    marypm و eternal تشکر می‌کنند.
    با احترام فراوان مرتضی صادقیان

  4. #34
    كاربر فعال ahmad.abaee آواتار ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    941
    تشکر شده
    3516
    تشکر کرده
    3137

    پیش فرض

    سرکار خانم مطهر
    سلام

    اولاً نفهمیدم چطوری از دل مباحث مطروحه اخیر این سوال به ذهنتون رسیده
    اما چیزی که فکر میکنم میشه در جواب شما عرض کنم اینه که : فرق هست بین یک عکاس و یک هنرمند . بین یک نقاش و یک هنرمند . بین یک نویسنده و یک هنرمند .بین یک بازیگر و یک هنرمند و الی آخر...
    هنرمند ، کسیه که خالق هنر باشه . آیا همه عکاسها یا نقاشها یا موزیسینها یا... خالق هنر هستند ؟
    کسی که مؤلف باشه ، در رشته خودش ، و تولید هنر کنه ، هنرمنده .

    حالا در مورد عکاسی قضیه یه مقدار حساستره . راه رفتن روی لبه تیغه . از وقتِ دیجیتالی شدن عکاسی ، این حساسیت بیشتر هم شده . دیگه حتا تکنسین دوربین بودن هم ارزشمند نیست . و بدین ترتیب چگونه عکس گرفتن کم اهمیت و از چه و چرا عکس گرفتن از همه چیز مهمتره .

    صرفاً حس داشتن برای عکس گرفتن کافی نیست تا شما بتونید عکسهای خوبی بگیرید...عکسهایی که علاوه بر خودتون در بقیه هم حس مثبت ایجاد کنه ، قبل از هر چیز نیازمنده تفکره . عکاس به عنوان یک هنرمند باید قبل از فشار اون دکمه تفکر کرده و اندیشیده باشه . نه دقیقاً قبل از اینکه دکمه رو فشار بده...قبلتر...زمانهایی در تنهایی...زمانهایی که به دنیای خود و دنیای بیرون مرتبط باشه...

    عکس هنری ، ورای اون عکس قشنگه اس که خیل عظیم عکاسان آماتور بهش علاقمندن . سونتاگ میگه :
    "در جريان دهه هاي اوليه عكاسي،از عكسها انتظار ميرفت كه تصاويري آرماني يا ايده آليزه باشند.در حال حاضر نيز كماكان هدف بخش اعظم عكاسي آماتوري همين است و از نظر آن،عكسي زيبا به معناي عكس چيزي زيبا،مانند يك زن يا غروب آفتاب است."

    شما تاریخ عکاسان جهان را مطالعه کنید ، چه کسانی ماندگار شده اند و چرا؟ مهمترین چیز در ماندگار شدنشان ، خط فکری ایست که در تصاویر خود دنبال کرده اند ، نه صرفاً عکسهای زیبایی که گرفته اند .

    اینکه برخی بعد از مطالعه مباحث نظری دچار این رکودی که شما اشاره کردید میشن،بخاطر اینه که از طرفی همینطوری حسی عکاسی کردن دیگه راضیشون نمیکنه ، و از طرفی هم اون قدرت آفرینندگی لازم رو نداند...

    باقی یقایتان



  5. #35
    كاربر همراه
    تاریخ عضویت
    September 2011
    نوشته ها
    243
    تشکر شده
    1669
    تشکر کرده
    2579

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط Moty نمایش پست ها
    درود بر شما
    در واقع ذوق و علاقه به اعتقاد من بهتر است در کنار اصول باهم ترکیب شوند
    البته نه اینکه اصول جای علاقه را بگیرد و یا علاقه مانع یادگیری
    در واقع این اصول طوری باید با تمرین و تکرار در ما باشد که در هنگام ثبت عکس باز همان لذت گذشته را ببریم فقط با این تفاوت که پس از یادگیری و میل به سوی حرفه ای شدن این اصول به صورت ناخوداگاه در ما باشد ، لازم نیست هربار که دوربین را می گیریم تمام اصول را از ذهن بگذرانیم یا هر بار به ان فکر کنیم بلکه باید طوری شود که این اصول در ما مانند همان ذوق که باعث می شود برخلاف دیگران دوربین در وست بگیریم و با وقایع روبرو شویم درونی شود
    ولی وقتی عکسها را به قضاوت میشینیم بیشتر از اون چیزی که باید روی اصول تاکید میکنیم و در واقع سوژه مد نظر و خود عکس که موضوع اصلی هست خیلی کمرنگ میشه.
    در بسیاری از عکسها به خصوص عکسهای ماکرو یا طبیعت وحش و ... شما یه سری بزنید بر اساس همین اصول٬ عکسها اکثرا شبیه هم شده . اگر فردی کمی کادرش را باز میگیره یا چیزی اضافی در کارد کمی خودش را نشون میده مورد اعتراض واقع میشه . من فکر میکنیم این اصول اونقدر مثل یک آنالیز گر جلوی چشمها را گرفته که نمیذاره خود عکس را ببینیم . شاید اگر بیننده یک کامیپیوتر باشه در تشخیص سوژه دچار سردرگمی بشه٬ اما واقعا ما به عنوان یک انسان هم نمیتونیم به خاطر کادری باز سوژه را تشخیص بدیم ؟ آیا واقعا لزومی برای چنین کادر بندی ها خفه و بسته ای هست؟
    اون عکاسی که به عنوان مثال عکس یک پرنده در فضایی زیبا را شکار کرده٬ واقعا با اون کادر بسته تونسته آزادی و باز بودن اون فضا و حس و حال و هوای جایی که پرنده بوده را٬ در عکس هم نشون بده ؟

    اینها همه یک مثال بود . و به این معنی نیست که من اون عکسها را دوست نداشتم . اکثرشون را هم لایک زدم . اما اگر یک نگاه گذار به کل عکسها بندازید به خصوص هر چه به صفحات جدید نزدیک میشه میبینم همه داره یک شکل میشه . اگر اسم عکاس را نبینیم انگار اکثرش را یک نفر با سبک خاص عکاسی و کادر بندی گرفته . آيا اینها همه به خاطر اصرار شدید بر یک سری اصول خاص نیست که عکسها را به این سمت سوق داده ؟

    مثلا آیا اینجا این کادر باز واقعا لطمه ای به عکس زده ؟
    http://500px.com/photo/5686519

    اینها همه سوالاتی هست که در ذهن من هست و به عنوان اعتراض بیان نکردم صرفا برای برطرف شدن علامت سوالهای ذهنم دارم با شما دوستان در میان میذارم
    شاد باشید و سلامت
    ویرایش توسط marypm : Saturday 25 May 2013 در ساعت 14:56
    Moty تشکر می‌کند.
    مریم مطهر
    وقتی میشود دنیایی را در نگاهی گنجاند . . .

    http://500px.com/marymotahar



  6. #36
    كاربر همراه
    تاریخ عضویت
    September 2011
    نوشته ها
    243
    تشکر شده
    1669
    تشکر کرده
    2579

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط ahmad.abaee نمایش پست ها
    سرکار خانم مطهر
    سلام

    اولاً نفهمیدم چطوری از دل مباحث مطروحه اخیر این سوال به ذهنتون رسیده
    اما چیزی که فکر میکنم میشه در جواب شما عرض کنم اینه که : فرق هست بین یک عکاس و یک هنرمند . بین یک نقاش و یک هنرمند . بین یک نویسنده و یک هنرمند .بین یک بازیگر و یک هنرمند و الی آخر...
    هنرمند ، کسیه که خالق هنر باشه . آیا همه عکاسها یا نقاشها یا موزیسینها یا... خالق هنر هستند ؟
    کسی که مؤلف باشه ، در رشته خودش ، و تولید هنر کنه ، هنرمنده .

    حالا در مورد عکاسی قضیه یه مقدار حساستره . راه رفتن روی لبه تیغه . از وقتِ دیجیتالی شدن عکاسی ، این حساسیت بیشتر هم شده . دیگه حتا تکنسین دوربین بودن هم ارزشمند نیست . و بدین ترتیب چگونه عکس گرفتن کم اهمیت و از چه و چرا عکس گرفتن از همه چیز مهمتره .

    صرفاً حس داشتن برای عکس گرفتن کافی نیست تا شما بتونید عکسهای خوبی بگیرید...عکسهایی که علاوه بر خودتون در بقیه هم حس مثبت ایجاد کنه ، قبل از هر چیز نیازمنده تفکره . عکاس به عنوان یک هنرمند باید قبل از فشار اون دکمه تفکر کرده و اندیشیده باشه . نه دقیقاً قبل از اینکه دکمه رو فشار بده...قبلتر...زمانهایی در تنهایی...زمانهایی که به دنیای خود و دنیای بیرون مرتبط باشه...

    عکس هنری ، ورای اون عکس قشنگه اس که خیل عظیم عکاسان آماتور بهش علاقمندن . سونتاگ میگه :
    "در جريان دهه هاي اوليه عكاسي،از عكسها انتظار ميرفت كه تصاويري آرماني يا ايده آليزه باشند.در حال حاضر نيز كماكان هدف بخش اعظم عكاسي آماتوري همين است و از نظر آن،عكسي زيبا به معناي عكس چيزي زيبا،مانند يك زن يا غروب آفتاب است."

    شما تاریخ عکاسان جهان را مطالعه کنید ، چه کسانی ماندگار شده اند و چرا؟ مهمترین چیز در ماندگار شدنشان ، خط فکری ایست که در تصاویر خود دنبال کرده اند ، نه صرفاً عکسهای زیبایی که گرفته اند .

    اینکه برخی بعد از مطالعه مباحث نظری دچار این رکودی که شما اشاره کردید میشن،بخاطر اینه که از طرفی همینطوری حسی عکاسی کردن دیگه راضیشون نمیکنه ، و از طرفی هم اون قدرت آفرینندگی لازم رو نداند...

    باقی یقایتان
    ممنون ٬‌
    عرض کردم خدممتون چالشی هست که مدتیه توی ذهنم شکل گرفته . و از اونجایی که در نقد٬ بر اصول تاکید بسیار میشه٬ از این لحاظ گفتم که مطرح کنم . اگر جای مناسبی مطرح نشده بفرمائید تا دیگه ادامه ندم .

    ممنون از توضیحات خوبتون. فقط موردی که هست این که من هم نگفتم عکس را باید از اصول تهی کرد و فقط به حس عکس قشنگه چسبید که اینچنین کلامی به کار بردید. من هم اشاره کردم عکاس میخواد معنا و . . . را به ببیننده منتقل کند . سوالم این بود که آیا عکسی که تا حد زیادی در بند اصول شده و خالی از حس میتونه تعریف و ایده آل یک عکس خوب باشه؟

    شاد باشید و سلامت
    ahmad.abaee و Moty تشکر می‌کنند.
    مریم مطهر
    وقتی میشود دنیایی را در نگاهی گنجاند . . .

    http://500px.com/marymotahar



  7. #37
    كاربر فعال Moty آواتار ها
    تاریخ عضویت
    April 2011
    محل سکونت
    آمل
    نوشته ها
    713
    تشکر شده
    2366
    تشکر کرده
    3483

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط marypm نمایش پست ها
    ولی وقتی عکسها را به قضاوت میشینیم بیشتر از اون چیزی که باید روی اصول تاکید میکنیم و در واقع سوژه مد نظر و خود عکس که موضوع اصلی هست خیلی کمرنگ میشه.
    در بسیاری از عکسها به خصوص عکسهای ماکرو یا طبیعت وحش و ... شما یه سری بزنید بر اساس همین اصول٬ عکسها اکثرا شبیه هم شده . اگر فردی کمی کادرش را باز میگیره یا چیزی اضافی در کارد کمی خودش را نشون میده مورد اعتراض واقع میشه . من فکر میکنیم این اصول اونقدر مثل یک آنالیز گر جلوی چشمها را گرفته که نمیذاره خود عکس را ببینیم . شاید اگر بیننده یک کامیپیوتر باشه در تشخیص سوژه دچار سردرگمی بشه٬ اما واقعا ما به عنوان یک انسان هم نمیتونیم به خاطر کادری باز سوژه را تشخیص بدیم ؟ آیا واقعا لزومی برای چنین کادر بندی ها خفه و بسته است . اون عکاسی که به عنوان مثال عکس یک پرنده در فضای زیبا شکار کرده٬ واقعا با اون کادر بسته تونسته آزادی و باز بودن اون فضا و حس و حال و هوای جایی که پرنده بوده را٬ در عکس هم نشون بده ؟

    اینها همه یک مثال بود . و به این معنی نیست که من اون عکسها را دوست نداشتم . اکثرشون را هم لایک زدم . اما اگر یک نگاه گذار به کل عکسها بندازید به خصوص هر چه به صفحات جدید نزدیک میشه میبینم همه داره یک شکل میشه . اگر اسم عکاس را نبینیم انگار اکثرش را یک نفر با سبک خاص عکاسی و کادر بندی گرفته . آيا اینها همه به خاطر اصرار شدید بر یک سری اصول خاص نیست که عکسها را به این سمت سوق داده ؟

    مثلا آیا اینجا این کادر باز واقعا لطمه ای به عکس زده ؟
    http://500px.com/photo/5686519

    اینها همه سوالاتی هست که در ذهن من هست و به عنوان اعتراض بیان نکردم صرفا برای برطرف شدن علامت سوالهای ذهنم دارم با شما دوستان در میان میذارم
    شاد باشید و سلامت
    درود
    دوست عزیز البته شما درست می گویید ولی شاید خیلی از عکسها شبیه به هم باشد در تاپیک هایی مثل ماکرو ،حیات وحش و ...... اما .....بگذارید امایش را در اخر توضیح دهم
    احمدجان لپ مطلب را ادا کرد ... البته شاید جور دیگری باید به این مطلب نگاه کرد ،تمام افرادی که در عرصه های هنری گام بر می دارند به نوعی هنرمند هستند اما شاید معدودی هنر افرین باشند ... در یک فیلم شاید بیش از 10 بازیگر برای میانگین حضور داشته باشند و 50 نفر عوامل صحنه و تنها یک نفر است که کارگردان و خالق اثر هست .... برای اینکه بتوان قواعد را شکست باید اول بتوان به خوبی اون اصول را فراگرفت و اجرا کرد تا بتوان ان قواعد را شکست ...اگر شاید البته خیلی از عکسها در بعضی از تاپیک ها مشابه هست به خاطر این هست خیلی از دوستان مثل من هنر اموز هستند و داریم مشق می کنیم و تءوری ها را دوره می کنیم و شاید یکی از دلایل ان باشد و البته اساتیدی هم هستند که همیشه الگو برای دیگران بوده اند....
    البته خود رعایت نکات و اصول نیز منجر به ثبت تصاویری زیبا خواهد شد و خلاقیت انجا شکل می گیرد که بر پایه این قواعد اثری خلق شود که شاید به نوعی قواعد کلی را در هم شکند
    marypm تشکر می‌کند.
    با احترام فراوان مرتضی صادقیان



  8. #38
    كاربر همراه
    تاریخ عضویت
    September 2011
    نوشته ها
    243
    تشکر شده
    1669
    تشکر کرده
    2579

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط Moty نمایش پست ها
    درود
    دوست عزیز البته شما درست می گویید ولی شاید خیلی از عکسها شبیه به هم باشد در تاپیک هایی مثل ماکرو ،حیات وحش و ...... اما .....بگذارید امایش را در اخر توضیح دهم
    احمدجان لپ مطلب را ادا کرد ... البته شاید جور دیگری باید به این مطلب نگاه کرد ،تمام افرادی که در عرصه های هنری گام بر می دارند به نوعی هنرمند هستند اما شاید معدودی هنر افرین باشند ... در یک فیلم شاید بیش از 10 بازیگر برای میانگین حضور داشته باشند و 50 نفر عوامل صحنه و تنها یک نفر است که کارگردان و خالق اثر هست .... برای اینکه بتوان قواعد را شکست باید اول بتوان به خوبی اون اصول را فراگرفت و اجرا کرد تا بتوان ان قواعد را شکست ...اگر شاید البته خیلی از عکسها در بعضی از تاپیک ها مشابه هست به خاطر این هست خیلی از دوستان مثل من هنر اموز هستند و داریم مشق می کنیم و تءوری ها را دوره می کنیم و شاید یکی از دلایل ان باشد و البته اساتیدی هم هستند که همیشه الگو برای دیگران بوده اند....
    البته خود رعایت نکات و اصول نیز منجر به ثبت تصاویری زیبا خواهد شد و خلاقیت انجا شکل می گیرد که بر پایه این قواعد اثری خلق شود که شاید به نوعی قواعد کلی را در هم شکند
    بله ایشون هم توضیح بسیار کاملی دادند٬

    ممنون پاسخ جامع و کاملی بود .

    از هر دو بزرگوار ممنونم که وقت میذارید و پاسخ میدهید.

    شاد باشید
    Moty تشکر می‌کند.
    مریم مطهر
    وقتی میشود دنیایی را در نگاهی گنجاند . . .

    http://500px.com/marymotahar



  9. #39
    كاربر فعال ahmad.abaee آواتار ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    941
    تشکر شده
    3516
    تشکر کرده
    3137

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط marypm نمایش پست ها
    ممنون ٬‌
    عرض کردم خدممتون چالشی هست که مدتیه توی ذهنم شکل گرفته . و از اونجایی که در نقد٬ بر اصول تاکید بسیار میشه٬ از این لحاظ گفتم که مطرح کنم . اگر جای مناسبی مطرح نشده بفرمائید تا دیگه ادامه ندم .

    ممنون از توضیحات خوبتون. فقط موردی که هست این که من هم نگفتم عکس را باید از اصول تهی کرد و فقط به حس عکس قشنگه چسبید که اینچنین کلامی به کار بردید. من هم اشاره کردم عکاس میخواد معنا و . . . را به ببیننده منتقل کند . سوالم این بود که آیا عکسی که تا حد زیادی در بند اصول شده و خالی از حس میتونه تعریف و ایده آل یک عکس خوب باشه؟

    شاد باشید و سلامت
    ببینید ، عکس خوب عکسی که هر دو ویژگی رو همزمان داشته باشه...
    مثلاً عکسهای انسل آدامز،به شدت تکنیکی هستند . چه در موقع عکسبرداری و چه در تمامی فرایند چاپ در تاریکخانه،آدامز با وسواس بسیار زیاد روی فرایند عکاسی کنترل داشته...
    اما چیزی که عکسهای ایشون رو ارزشمند میکنه ، فرای این ظرافت تکنیکی ، تألیف و تعریف خاص تصویریه آدامز از طبیعت ـه .
    پس هر دو کاملاً لازم ملزوم همدیگه هستند .

    در مورد اینکه تکنیک باید چه نقشی در عکاسی داشته باشه،یاد نظرات برسون افتادم :
    به اعتقاد وی تکنیک مقوله ای نیست که عکاس بخواهد با آن چالش داشته باشد ، فقط باید ابزاری مناسب با کار خود برگزیند و آنقدر با دوربینش اُخت باشد که تنظیم کردن دوربین برایش به سادگی و روانی تعویض دنده خودرو باشد . تکنیک باید در خدمت القای هرچه بهتر محتوا باشد . از نظر او اندیشیدن در باب نگریستن بسیار مهمتر از پرداختن به ریزه کاریهای تکنیکی است .
    ویرایش توسط ahmad.abaee : Saturday 25 May 2013 در ساعت 16:48
    nmroshan و marypm تشکر می‌کنند.

صفحه 4 از 4 نخستنخست 1 2 3 4

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •