صفحه 1 از 4 1 2 3 4 آخرینآخرین
نمایش نتایج : از شماره 1 تا 10 , از مجموع 36
Like Tree188تشکر

موضوع: مبانی سواد بصری و ترکیب بندی

  1. #1
    كاربر همراه
    تاریخ عضویت
    September 2004
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    328
    تشکر شده
    252
    تشکر کرده
    73

    پیش فرض مبانی سواد بصری و ترکیب بندی

    به نام خدا


    دوستان گرامی قصد آغاز مبحثی را دارم که قرا بود قبل از سبک های هنری در سایت قرار داده بشود که تاخیر طولانی افتاد و فکر می کنم در این انجمن جای چنین مقاله ای بسیار خالیست، مبحث در مورد سواد بصری و ترکیب بندی تصویری و هنری در عکاسی و هنرهای تجسمی است، به این صورت که مقالات به صورت هفتگی در اینجا گذاشته می شود که هم مجال دسته بندی و جمع آوری مطالب و عکسهای بهتر و جامع تر را داشته باشم و هم دوستان علاقمند فرصت مطالعه و دنبال کردن مطالب را به طور کامل داشته باشند. طبق روال دست کمک به سوی دوستان دراز می کنیم و نظرات و پیشنهادات و انتقادات را به دیده منت پذیرا هستیم.

    مقدمه:

    در دنیای امروز که مقادیر روز افزون و قابل توجهی خبر و پیام درسطح جهان از راههایی به غیر از زبان و گفتار به صورت تصویر ( عکس، فیلم و علایم گرافیکی) نقل و پراکنده می شود، دانستن نکاتی در مورد فهم بیشتر و بهتری از اخبار و پیامهای بصری ایجاب می کند.
    ما برای بهتر دیدن نیازمند چیزی فراتر از مهارت در یادگیری زبان داریم، . دیدن تصویر و شرکت در فرآیند سازماندهی آن، عملیخلاقاست.
    باید در زبان تصویری از حد موهبت طبیعی توانایی دیدنِ تشخیص بصری خود فراتر رویم. امروزه آموختن اصول و عناصر اولیه ی بصری امری واجب است.
    به این ترتیب، درست دیدن و درست استفاده کردن از تصویر و پیامهای بصری به طور کلی، فنی است که باید قدم به قدم فراگرفته شود – البته به ضرورت این فراگیری منجر به تبدیل انسان به یک هنرمند نمی شود ولی با این وصف، لزوم آن در زمان حاضر روز به روز برای عده ی بیشتری مطرح می شود.

    نکات مهمی که می توان آنها را نکات برجسته ی دستور زبان بصری نامید عبارتند از:

    عناصر اولیه بصری( نقطه، خط، شکل، رنگ، جهت و..)
    ترکیب بندی یا کمپوزیسیون
    شیوه های ایجاد پیام بصری( شبیه سازی، رمز، انتزاع و...)
    و در آخر، فنون یا تکنیکهای بصری و شناخت سبک های گوناگون.
    امروز، نیروی فرهنگی و جهانی سینما، عکاسی و تلویزیون که همگی متشکل از تصویر هستند، ضرورت آموزش سواد بصری را شدت بخشیده است. این آموزش، هم برای سازندگان ارتباط بصری لازم است و هم برای بینندگان آنها.
    موهولی ناگی ( مولی نی) (Moholy- Nagy ) استاد عالی قدر باهاوس(Bau-Haus ) در سال 1935 در این باره چنین اظهار نظر کرده است: " در آینده، بی سواد فقط کسی نیست که قلم را نمی شناسد، بلکه کسی که دستگاه عکاسی را نمی شناسد نیز بی سواد محسوب می گردد" ! این مطالب گام بسیار کوچکی در شناخت این راه عظیم است.


    سرآغاز:

    هر نقش یا طرح یا تصویری به هر صورت، متشکل از یک سلسله عناصر تصویری اولیه است. منظور عناصری مانند کاغذ، رنگ، فیلم و ... نیست. عناصر اولیه ی بصری محدود و معین هستند: نقطه، خط، شکل، جهت، سایه – روشن یا رنگمایه، رنگ، بافت، بُعد، مقایس و حرکت. این عناصر ماده ی خام تمام اخبار بصری هستند و به شکلهای مختلف با هم ترکیب و تلفیق می شوند. انتخاب این عناصر و نوع بکارگیری آنها و طرز تلفیق با یکدیگر است که کلیت کادر را می سازد.

    برای آنکه به فهم و تحلیلی از کل بیان بصری برسیم، بهتر است اول عناصر بصری را جداگانه بررسی کنیم تا به کیفیات آنها بهتر پی ببریم.

    نقطه:
    ساده ترین و تجزیه ناپذیر ترین عنصر در ارتباط بصری است. نقطه مبدا پیدایش فرم می باشد. وجود یک نقطه، مبین مکانی در فضاست. معمول ترین شکلی که می توان برای نقطه قائل شد گرد بودن است. نقطه ی چهارگوش یا مثلثی شکل به ندرت در طبیعت پیدا می شود(نقطه در معنای عام)
    کوچک و بزرگ بودن یک نقطه، بسته به اینکه در چه فضایی قرار گرفته ارزیابی می شود. نقطه ممکن است در سطح مطرح شود یا بصورت حجم و سه بعدی در فضا وجود داشته باشد. از نظر ریاضی، نقطه عنصری ست که هیچ گونه بعدی ندارد و فضایی را اشغال نمی کند و از محل تلاقی دو خط، نقطه تشکیل می شود.
    نقطه همچنین کوچکترین نمود بصری یک عنصر تصویری ست( یک نقطه در الفبا، یک برگ در فضا، یک گوی در آسمان، یک لکه روی دیوار، یک گل سرخ در فاصله ی کافی، یک ردپا بر روی برف، یک چراغ روشن در شهر و...)
    نقطه ، هرکجا که باشد خواه به صورت طبیعی یا مصنوع دست انسان، چشم را شدیدا به خود جلب می کند. در نتیجه، نقطه به منزله ی یک عنصر تصویری قوی می تواند برای نشان دادن مفهوم" تأکید" مورد استفاده قرار گیرد.
    با تکرار نقطه، در ترکیب های متنوع و متعدد، می توان مفهوم" ریتم" را شناخت. با تجمع و تفرق نقطه ها در یک ترکیب جدید، مفهوم" انبساط و انقباض" را می توان نمایش داد ( سورا _ Seurat - نقاش امپرسیونیست فرانسوی، در نقاشی های خود با تکنیک پوینتلیست_ Pointillist _ یا نقطه چینی، این پدیده، یعنی ادغام نقطه ها، دستگاه بینایی انسان را آزمود)
    نقطه ی مدور، انرژی تصویری متراکمی را در درون خود زندانی کرده، برعکس نقطه ای به شکل مربع یا مثلث یا شکل های مشابه، انرژی تصویری را در جهت یا جهات اضلاع خود هدایت می کنند.

    خط:
    دومین عنصر بصری است که از نزدیک شدن تعداد نقاط پدید می آید به طوری که دیگر نقطه ها قابل تشخیص نباشند. می توان گفت خط، نقطه ی در حال حرکت است، یعنی نقطه ایست که در اثر نیرویی که از یک جهت بر آن وارد آمده، حالت ایستایی خود را از دست داده و به صورت یک عنصر تصویری فعال در آمده، از نظر ریاضی، خط محل تلاقی دو صفحه یا از برخورد دو سطح برهم پدید می آید.خط فقط دارای واقعیت طولی می باشد و فاقد عمق و عرض است.
    بر خلاف نقطه که عنصری متمرکز و ثابت است، خط دارای انرژی فعال و متحرک است. خطوط در یک تصویر ممکن است به صورت شکسته، منحنی، صاف، دندانه دار، مواج، پهن و ضخیم و... باشند که هرکدام القاء تصویری خاص و معنا و مفهوم خود را دارند( که اشاره خواهد شد)
    قوه ی بینایی انسان نسبت به تاثیر روانی خط و ارزش های هنری آن در یک قاب، حساسیت به خرج می دهد.

    خطوط افقی: معرف تعادل، آرامش و سکون است، بیشتر القای حالت غیر فعال، بی حرکت و خوابیده را دارند.
    خطوط عمودی: نشانگر ایستایی، نیرومندی و استحکام دارای تعادل و توازن هستند.
    خطوط مورب: بیشتر در یک قاب، القا ناپایداری را دارند، نامتعادل و متحرک هستند.
    خطوط منحنی: این خطوط بیشتر نرمش و ملایمت را در یک کادر القا می کنند. و دارای حرکتی روان و لغزنده هستند.
    خطوط شکسته و زاویه دار: این نوع خطوط در یک کادر معرف حالتی خشن، برنده و سخت هستند، عموما چشم را آزار می دهد و اعصاب را متشنج می کند.

    سطح ( شکل):
    سومین عنصر بصری است که دارای طول و عرض است. اشکال مختلف هندسی سطح هستند. فضایی دو بعدی که از حرکت خط بر صفحه پدید می آید.
    در میان شکل های هندسی( مسطح) سه شکل مثلث، مربع و دایره شکل های هندسی اصلی هستند. سایر شکل های هندسی به نحوی مشتق از همان سه شکل یا ترکیبی از آنها می باشند.هرکدام از این سطوح که در وضعیت و شرایط مختلفی قرار می گیرند، بیان تصویری تازه ای را به خود میگیرند. به هرکدام از این اشکال حالات و خصوصیاتی نسبت داده شده است که یا به علت شکل ذاتی آنها بوده و یا به علت واکنش دستگاه روانی انسانها و یا به دلیل تعابیر خاص فرهنگی و ...

    مثلث: مثلثی که قاعده اش پایین باشد، دارای استحکام و شکلی پایدار است. و برعکس، هرگاه بر یکی از رئوس خود بایستد، حالت ناپایدار و تزلزل به خود می گیرد.مثلث، فعالیت، جدال و انقباض را تداعی میکند.

    مربع: به این دلیل که از جهت یک ضلع روی زمین قرار می گیرد مستحکم و ایستاست، به مربع حالت بی حرکتی، صداقت و صراحت نسبت داده شده است.

    دایره: القای بی انتهایی، گرما و محفوظ بودن را دارد. و در کل به خاطر شکل دورانی اش، نوعی تحرک را القا می کند.


    حجم:
    حجم یک عنصر تصویری است که دارای سه بعد طول، عرض و عمق می باشد. حجم، سطحی است که در فضا حرکت نموده و از جهت سطح خود در عمق گسترش یافته است. یک حجم ممکن است دارای نظم هندسی باشد یا از فرم نامنظم تشکیل شده باشد. حجم ها از توسعه و بسط سطوح اصلی مثلت، مربع و دایره تشکیل شده اند مانند مکعب، مخروط و کره. و حجم های نامنظم که از سطوح نامشخص بوجود آمده اند مثل صخره و قطعه سنگ و...
    شکل وابسته به سطح است و فرم وابسته به حجم است.
    حجم تو پُر دارای واقعیت بیرونی است و حجم توخالی دارای واقعیت درونی و بیرونی است.



    بافت:
    بافت یکی دیگر از عناصر هنرهای تجسمی است که معمولا آنرا تنها با حس لامسه در ارتباط می دانند، در حالیکه اهمیت آن، بیشتر در ارتباط با نیروی خاص و استعداد اکتسابی قوه ی بینایی است که در اثر تجربه به دست می آید.
    اگر این عنصر از طریق هر دو حس یعنی لامسه و بینایی تواما تجربه و شناخته شود، ابعاد وسیع تری از مفاهیم را قابل درک می کند.مواد صاف و نرم، زبر و خشن، براق و کدر، مانند چوب، شیشه، پنبه، سنگ، کاغذ و...
    چیزی که ما از دوران کودکی بوسیله ی حس لامسه درک می کنیم برای ما ایجاد سابقه ی ذهنی در مورد بافتهای گوناگون می کند، به طوری که با نگاه به بافت فورا زبری و نرمی آن را حس می کنیم! عنصری که به کار گیری آن در یک ترکیب بندی می تواند تاثیرات بی نظیری بر دید مخاطب داشته باشد.

    فضا:
    فضا مشخص کننده ی موقعیت و وضعیت هر پدیده عینی با سایر پدیده هاست، فضا، وجود هر موجود عینی را در ارتباط با سایر موجودات معین می کند و فضای داخلی، خارجی و میانی را قابل درک می سازد.
    فضا مفاهیم متعدد دارد: فضای توخالی، فضای آزاد، فضای سبز، فضای زنده یا مرده، و...
    فضا به خودی خود قابل درک نیست، با قرار گرفتن حجم سه بعدی در فضا، موقعیت آن حجم در فضا معلوم می شود و " فضا" موجودیت خود را اعلام می کند.

    حرکت:
    هر ماده ای در ذات خویش در حرکت و تکاپوست و هر موجودی در طبیعت، از تحرک درونی برخوردار است.حرکت در یک تصویر، ممکن است با نقطه و یا خط ایجاد گردد و به شکل های مختلفی مطرح شود. شکل حرکت ممکن است به صورت مارپیچ، مدور، زیکزاک و راست باشد. جهت حرکت نیز ممکن است بالا، چپ، راست و... باشد. هر عنصر تصویری یا هر شکلی، ممکن است انرژی حرکت را کم و بیش داشته باشد.
    مثلا در شکل مثلث انرژی حرکت به جانب گوشه ها و زوایای آن در جریان است، در لوزی به جانب قطرهای کوچک وبزرگ .
    هر سطحی با توجه به برتری یک جهت آن، انرژی حرکتی را به جانب همان جهت نشان می دهد و تحت تاثیر کشش های وارده از جهت های مختلف، به سمتی که طول بیشتری دارد حرکت می کند.
    مفهوم حرکت را به صورتهای دیگری می توان ادراک نمود، از جمله در اثر تکرار یک عنصر بصری، که این کار بوسیله تکرار عناصر زیادی امکان پذیر است.
    مثلا حرکت یک دایره در صفحه بوسیله تکرار مداوم که باعث بوجود آمدن نوعی ریتم نیز می گردد.
    عنصر بصری حرکت، مانند بعد سوم و بافت بصری بیشتر به صورت کاذب در سطح دو بعدی طراحی یا بوسیله دوربین ثبت می گردد.
    در نقاشی جزییات بسیار ریز روی یک سطح، این توهم را بوجود می آورد که صفحه ی کاغذ دارای آن بافت است و با استفاده از فن سایه روشن و پرسپکتیو توهم برجسته بودن تصویر بوجود می آید. اما ایجاد توهم حرکت در یک شکل ثابت و بی حرکت به مراتب دشوار تر است. بعد از اختراع فن فیلمبرداری ایجاد توهم حرکت با تصاویر به اوج خود رسید.
    بهتر است بدانیم که حرکت تصاویر در فیلم نیز واقعی نیست و نوعی خطای باصره است به آن اصطلاحا تدوام در رویت می گویند. یک رشته تصاویر ثابت( 24 فریم در ثانیه) با چنان سرعتی عوض می شوند که قبل از آنکه تاثیر تصویر قبلی از سلسله اعصاب بینایی محو شود تصویر دیگر ظاهر می شود. در نتیجه تصاویر در هم آمیخته به نظر می رسد
    (Persistence of vision ) یا خطای رویت.
    گاهی در یک کمپوزیسیون یا ترکیب بندی ممکن است به علت ریتم( تکرار یک عنصر) یا آهنگ موجود در آن، حالت حرکت را القا کند.
    تکرار یک عنصر در نقاشی یا عکس حالت حرکت را در دید انسان القاء می کند این حس را می توان با کشیدگی تصویر یا استفاده از سرعت شاتر پایین برای ثبت حرکت در عکاسی نیز القا کرد.

    توجه داشته باشیم که تمامی عناصر یاد شده در یک ترکیب بندی موفق حتما در جای خود در جهت ایجاد یک حس بصری به کار می روند تا تاثیر گذار باشند. در قسمت بعد ترکیب این عناصر در کادر را بررسی می کنیم.
    rezakh، Amir Tavakoli، 1978 و 40 نفر دیگر تشکر می‌کنند.
    ساناز نافذ
    ---------------
    پرتو نیکان نگیرد آنکه بنیادش بد است... تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است

  2. #2
    كاربر فعال asa_59a آواتار ها
    تاریخ عضویت
    August 2005
    محل سکونت
    آستارا _ یزد
    نوشته ها
    672
    تشکر شده
    125
    تشکر کرده
    26

    پیش فرض پاسخ: مبانی سواد بصری و ترکیب بندی

    بسیار عالی
    امیدوارم در آینده نزدیک بتوانم در مباحث شرکت کنم
    افشين ساسانيان
    Panasonic Lumix DMC FZ5

  3. #3
    كاربر فعال ARASH II آواتار ها
    تاریخ عضویت
    March 2005
    محل سکونت
    shiraz
    نوشته ها
    525
    تشکر شده
    2535
    تشکر کرده
    1269

    پیش فرض پاسخ: مبانی سواد بصری و ترکیب بندی

    با سلام و تشكر از مبحث مفيدي كه شروع كرديد.

    يه سئوال واسم پيش اومد : آيا زمان رو ميشه بعنوان يك عنصر در كادر جا داد ؟ من فكر ميكنم كه لازمه حركت براي براي يك جسم زمان باشه .

    با تکرار نقطه، در ترکیب های متنوع و متعدد، می توان مفهوم" ریتم" را شناخت. با تجمع و تفرق نقطه ها در یک ترکیب جدید، مفهوم" انبساط و انقباض" را می توان نمایش داد ( سورا _ Seurat - نقاش امپرسیونیست فرانسوی، در نقاشی های خود با تکنیک پوینتلیست_ Pointillist _ یا نقطه چینی، این پدیده، یعنی ادغام نقطه ها، دستگاه بینایی انسان را آزمود)
    يه نمونه از نقاشي هاي سورا _ Seurat

    البته تصويري كه روي صفحه تلوزيون و مانيتور ميبينيم هم همين مجموعه اي از نقاط هست كه ميتونه خط و سطح رو براي ما تشكيل بده ( به كمك خطاي ديد)
    iranh00، kindlinessangel و محمد رنجبر تشکر می‌کنند.
    آرش زمانی
    5DII

  4. #4
    كاربر آشنا Hali آواتار ها
    تاریخ عضویت
    November 2005
    نوشته ها
    70
    تشکر شده
    1
    تشکر کرده
    0

    پیش فرض پاسخ: مبانی سواد بصری و ترکیب بندی

    نقل قول نوشته اصلی توسط arash20d

    يه سئوال واسم پيش اومد : آيا زمان رو ميشه بعنوان يك عنصر در كادر جا داد ؟ من فكر ميكنم كه لازمه حركت براي براي يك جسم زمان باشه .


    )
    خیلی بحث خوبی رو مطرح کردی ساناز عزیز.

    آقای آرش من فکر نکنم لازمه ی حرکت برای یک جسم فقط عامل زمان باشه و عوامل بی شماری در این مسئله دخیل هستند.اما زمان هم به راحتی با نوع تابش نور می شه در کادر مطرح کرد.این برخوردی هست که در کادر های بیشماری با آن رو به رو هستیم.
    هاله چینی کار

    NikonD50
    canonEOS 3000v



  5. #5
    كاربر جديد
    تاریخ عضویت
    December 2005
    محل سکونت
    Kurdistan -Sanandaj
    نوشته ها
    15
    تشکر شده
    16
    تشکر کرده
    0

    پیش فرض پاسخ: مبانی سواد بصری و ترکیب بندی

    بحث بسیار خوبی را آغاز کردید. بهرحال عکس به عنوان یک وسیله‌ی بیانی با اجزای ساختاری آن است که قابل تحلیل و بررسی است.چه از لحاظ معنایی و چه ساختاری و تکنیکی. برای این بحث شما چند عکس از پروژه‌ی را که به این گونه عوامل بصری (خط،نقطه،حجم) پرداخته‌ام اینجا می‌گذارم.سعی‌ام بر آن بوده تا با انتزاعی کردن کارها و دوری از واقعیت، بیشتر بر این جنبه‌ی کار یعنی عناصر بصری موجود در واقعیت تاکید کنم.امیدوارم که بتواند به بحث شما کمک کند.
    2.jpg

    6.jpg

    7.jpg

    000033.jpg

    000034.jpg
    kindlinessangel، Afshin.Prt، persian.boy و 2 نفر دیگر تشکر می‌کنند.
    کورش عنبری
    http://panjare.org/
    http://chawshar.panjare.org/
    Sony DSC-f828

  6. #6
    كاربر همراه
    تاریخ عضویت
    September 2004
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    328
    تشکر شده
    252
    تشکر کرده
    73

    پیش فرض پاسخ: مبانی سواد بصری و ترکیب بندی

    نقل قول نوشته اصلی توسط chawshar
    بحث بسیار خوبی را آغاز کردید. بهرحال عکس به عنوان یک وسیله‌ی بیانی با اجزای ساختاری آن است که قابل تحلیل و بررسی است.چه از لحاظ معنایی و چه ساختاری و تکنیکی. برای این بحث شما چند عکس از پروژه‌ی را که به این گونه عوامل بصری (خط،نقطه،حجم) پرداخته‌ام اینجا می‌گذارم.سعی‌ام بر آن بوده تا با انتزاعی کردن کارها و دوری از واقعیت، بیشتر بر این جنبه‌ی کار یعنی عناصر بصری موجود در واقعیت تاکید کنم.امیدوارم که بتواند به بحث شما کمک کند.
    بسیار متشکرم عکسهای خوبی گذاشتید. مفهوم خط نقطه و حجم کاملا آشکاراست. یک نکته رو اینجا عرض می کنم که هر اثر می تونه در مقیاسی نقطه نامیده بشه، مثلا اگر عکس های فضایی از کره ی زمین هم داشته باشیم کره ی زمین به عنوان نقطه در عکس ما ظاهر می شود!
    عکس چهارم شما خیلی خوب مفهوم خط و ریتم رو با استفاده از تکرار خطوط مشابه القا می کنه، عکس آخر کاملا عناصر بصری دیده می شه ، خطوط عمود پنجره ها، و کف زمین که کاملا عنصر بافت رو نشون می ده و تکرار نورهای سقف و بازتاب نور روی زمین ریتم جالبی ساخته، عکس دوم مفهوم حجم در ارتباط با محیط اطراف مشهوده و عکس اول هم به همین صورت.

    از آقای زمانی هم تشکر می کنم که نقاشی سورا رو قرار دادن و نکته ای که در مورد تلویزیون بهش اشاره کردند هم قابل توجه بود. و در مورد زمان هم کمی صبور باشید مقالات که به طور کامل قرار داد شد حتما بهش اشاره می شه ( فقط بگم که بله می شه، ما خیلی از مفاهیم رو می تونیم در قالب یک کادر کوچک جای بدیم چگونه اش جای بحث داره) زمانش که رسید فیلمهایی رو معرفی می کنم که قطعا دیدنشون برای دوستان جالب خواهد بود.

    باز هم تشکر می کنم از توجه دوستان، موفق باشید.
    iranh00، M.vatandoost، kindlinessangel و 2 نفر دیگر تشکر می‌کنند.
    ساناز نافذ
    ---------------
    پرتو نیکان نگیرد آنکه بنیادش بد است... تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است

  7. #7
    كاربر همراه showan آواتار ها
    تاریخ عضویت
    February 2006
    محل سکونت
    Iran/teh
    نوشته ها
    355
    تشکر شده
    1144
    تشکر کرده
    336

    پیش فرض پاسخ: مبانی سواد بصری و ترکیب بندی

    من هم از مطالب مطروحه بسیار لذت بردم چون اگر مبانی سواد بصری که جزو زیرمجموعه های مبانی هنرهای تجسمی است را یک فرد عکاس جدای از اصول تکنیکی عکاسی مورد مطالعه قرار دهد دوچندان در دید او به عنوان یک هنرمند موثر واقع میگردد.و میتواند پیش زمینه ای برای بحث در زمینه سبکهای هنری باشد و گشایش چنین بحثهایی جای خوشحالی دارد.
    اما در مبانی سواد بصری چند نکته را من اضافه کنم:

    - ژرف نمایی-پرسپکتیو)دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم سه بعدی است ولی ابزاری که هنرمند به کار میگیرد ، به ویژه آندسته از هنرمندانی که با طراحی ، نقاشی و هنرهای چاپی و ارتباطات بصری از جمله عکاسی سرو کار دارند، دو بعدی (عدم وجود عمق یا ارتفاع) است . اغلب هنرمندان هنرهای تجسمی در غرب به ویژه از اواخر سده چهاردهم تلاش نموده اند ، تا با بهره گیری از روشهای علمی گوناگون ، به سطح دو بعدی کاغذ ، بوم و یا تصویر جلوه ای سه بعدی ببخشند. با این تدبیر تلاش شد تا ماهیت طبیعی فضایی که روی آن طراحی و یا ایجاد تصویر مینمودند نفی گردد و فضایی کاذب از محیط مصنئع و طبیعت اطراف در آن ایجاد شود
    - پرسپکتیو از واژه لاتینی perspectiva گرفته شده است و نخستین بار توسط Boethius به هنگام ترجمه رساله "علم نور و بصر" ارسطو به کار گرفته شد . در دوره رنسانس پرسپکنیو معنی" دیدن از ورای صفحه ای شفاف" را به خود گرفت . دیدن از ورای صفحه ای شفاف ، تکرار همان مفهوم فضا از ورای یک پنجره رنسانس بود که این بار به صورت علمی و هندسی مطرح میشد ، بدین گونه که مدل را در مقابل چهارچوبی که شیشه در آن قرار داشت ،می نشاندند و سپس با نصب کاغذ نازکی روی شیشه ، با نقطه چین ، موضوع را به روی سطح دو بعدی منتقل میکردند.
    انواع پرسپکتیو)
    1- مقامی ) بدین صورت که هنرمند با توجه به شخصیت سوژه و یا اهمیت موضوع فضای بیشتری برای آن در نظر گرفته است و ترکیب مورد نظر را بر اساس آن شکل داده ،که ساده ترین نوع ژرف نمایی است در نقاشیهای قهوه خانه ای ایران در شمایل مذهبی همواره پیکره امامان معصوم بزرگتر و تنومند تر از سایر افراد ترسیم شده است
    2-پرسپکتیو با شدت بخشی به کنترست) بسیاری ار هنرمندان با ایجاد اختلاف در میزان شدت تاریکی یا نور در سطح دو بعدی عمق و فضا ایجاد کرده اند، تراکم تاریکی در پلان اول موجب میشود که شبکیه چشم دریافت بیشتری از جسم ، به نسبت دیگر اجزا کند و بدین ترتیب عمقی کاذب در سطح القا گردد
    عکسی از اسکار بیلی با بهره وری از این تکنیک

    3-اختلاف رنگ) دید انسان نسبت به طیفهای رنگی خالص و شفاف حساسیت بیشتری نشان میدهد و این دسته از رنگها تاثیر بلاواسطه ای روی شبکیه چشم دارند ، بر عکس به هر میزان از خلوص رنگ کاسته شود و یا مثلا با سفید و یا لایه های خاکستری ممزوج گردد، روی شبکیه چشم کمتر تاثیر میگذارند
    اثر دیگری از جورج سورا "روز تعطیل در جزیره گراندزات ، ایجاد پرسپکتیو با توجه به اختلاف رنگ واندازه

    4- ژرف نمایی با بهره گیری از صراحت و ابهام ) صراحت و ابهام در سطح دوبعدی میتواند ایجاد عمق نماید بدین معنی که هر قدر شی و یا موضوع در تصویر دارای صراحت باشد ، جلوتر به نظر میآید و به عوض چنانچه از صراحت شکل کاسته شود ، دورتر به نظر خواهد آمد
    5- ژرف نمایی با اختلاف اندازه و قطر خط ) لازم به توضیح بیشتر نیست
    بریژیت رایلی از این شیئه بسیار بهره برده است

    -تناسب )عناصر بصری ظرفیت آنرا دارند که یکدیگر را کامل و یل تعریف نمایند به دیگر سخن هیچ شکل بزرگی نمیتواند وجود داشته باشد مگر اینکه شکل کوچکتری در کنارش قرار گرفته باشد ولی به محض اینکه
    همین تعریف مشخص شد،تمام نسبت با افزودن یک شکل دیگر تغییر می یابد ، مقیاس را نه فقط از طریق اندازه نسبی ، بلکه از طریق ارتباط با زمینه یا محیط نیز میتوان شناخت . موضوع تناسب در هنرهای تجسمی نسبی است و هرگز نمیتوان ادعای مطلق بودن را نمود
    در شکل زیر مریع در تناسب با زمینه اش بزرگتر به نظر میآید . در صورتی که در شکل بعدی همان مربع به لحاظ اندازه نسبی اش با زمینه کوچک به نظر میآید.

    انواع ترکیب بندی- کمپوزیسیون)
    1-ترکیب قرینه) نخستین و در عین حال ساده ترین نوع ترکیب است ، این خود نوعی برخورد ساده با مفهوم "توازن" در سطح است ، این نوع ترکیب معرف زمان ، محیط و ذهنیتی آرام ،متعادل ، موزون وایستا است
    و همواره ذهن هنرمند مضطرب ،نامتعادل و پویاست ،ترکیب قرینه کمتر در آثار هنرمندان مشاهده میشود
    2- ترکیب عمودی ) ترکیب عمودی معرف روحیه ای مثبت و موجب القای کیفیتی ایستا در تصویر است ،
    3- ترکیب افقی )ترکیب با حرکت خط افقی کاریست سهل و ممتنع ،ایجاد چند خط افقی روی سطح ابتدا بسیار ساده به نظر میرسد ولی به هنگام تنظیم و القای فضا از طریق آن ،نیازمند خلاقیت ، تمرکز است
    4-ترکیب مدور ) دایره را نمادی از آسمان و عالم ملکوت میدانند .در طبیعت ،این شکل سیال و بدون زاویه را میتوان به هنگام بهار ،زمانی که قطرات درشت باران روی سطح آب میچکد ،شاهد بود نیز اگر دستمان را از ناحیه کتف در فضا بچرخانیم متوجه به وجود آمدن دایره خواهیم شد.مسلمانان به هنگام مناسک حج ، در حرکتی دوار کعبه را می ستایند ، ار نظر هندسی این شکل دارای مقاومت و استحکام است و به قول کاندنیسکی دایره ، شکل گسترش یافته یک نقطه است
    5- ترکیب متقاطع) از تقاطع خطوط عمودی و افقی در یک تناسب حاصل میشود ، ترکیب متقاطع تضادی را در بر دارد ، تضاد بین ایستایی و نرمش . پیت موندریان نقاش هلندی از این ترکیب بهره برده است
    6-ترکیب مثلثی )این نوع ترکیب از جهات بسیاری با ترکیب قرینه شباهت دارد ولی از قوانین آن پیروی نمیکند و به لحاظ ایستایی از استحکام استثنایی برخوردار است
    7- ترکیب اریب )حرکت اریب در تصویر ، نمایشی ار عدم ایستایی و تعادل است. حرکت اریب اگرچه در وهله نخست حکایت از ریزش ،عدم پایداری و نابسامانی دارد، ولی همین عوامل منفی ، در ذهن هنرمندی خلاق تبدیل به فضایی سازنده و مثبت گشته و به مثابه یک بیانیه تصویری قابل تعمق در می آید
    8- ترکیب متمرکز و غیرمتمرکز ) اگر در روی سطح کاغذی که در اختیار داریم یک نقطه ایجاد نماییم ، تمام توجه به آن نقطه معطوف میگردد.حال با تمرکز و پراکندگی این نقاط میتوانیم هویتی جانبخش به کار بدهیم
    9- ترکیب حلزونی) که از نام آن پیداست که به چه شکل صورت میگیرد تابلوی "اخرین شام" از تینتورتو دارای این نوع ترکیب است
    10- ترکیب مواج) ترکیبهای مواج به دو گونه معرفی میشوند : نخست ترکیبی که معرف التهاب و اضطراب درون است مثل آثار ونگوگ و دیگری ترکیبهای مواجی که به تنظیمی موزون و حساب شده نزدیک شده است مثل آثار بریژیت رایلی
    11-ترکیب منتشر) فضا به مفهوم نیوتونی خود که همه چیز را به صورت توپر ، ایستا و غیر قابل نفوذ معرفی میکند مطرح نیست بلکه در این نوع از ترکیب فضا به مفهوم تداوم زمان و فضا نزدیک و در کل تصئیر تبیین میگردد ، در ترکیب "منتشر" نقطه عطف ، فضای مثبت و منفی ، نور، متمرکز و ایستایی
    جایی ندارد و به عوض تداوم ،گسترش، استمرار و پویایی جایگزین آن شده است

    -توازن) ایجاد همترازی بصری با اسفاده ازتعدیل وزنی، توازن نامیده میشود .
    تعادل ) ایجاد ارتباط و هماهنگی با استفاده از المانهای بصری بدون در نظر گرفتن مقوله توازن ، در جهت ایجاد نظم و انرژی بخشی به اثر بصری تعادل نامیده میشود
    M.vatandoost، kindlinessangel، Ho3ein و 8 نفر دیگر تشکر می‌کنند.
    سعید نقشبندی



  8. #8
    كاربر همراه
    تاریخ عضویت
    September 2004
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    328
    تشکر شده
    252
    تشکر کرده
    73

    پیش فرض پاسخ: مبانی سواد بصری و ترکیب بندی

    کادر
    خطی است که فضای داخلی را از فضای خارجی جدا می سازد.

    مقیاس
    تمامی عناصر بصری می توانند تاثیر یکدیگر را تعدیل کنند و تغییر دهند. " اندازه ی شکل ها نسبت به یکدیگر را مقیاس می گویند" عنصری کوچک به نظر نمی رسد مگر آنکه در مجاورت عنصر بزرگتری قرار گرفته باشد و میزان کوچکی آن بستگی به مقیاس آن با شکلهای دیگردارد. مثلا حروفی که ممکن است روی پوستری کوچک به نظر برسند پشت جلد یک کتاب بسیار بزرگ جلوه می کنند. یکی از مهم ترین عواملی که درتعیین مقیاس دخیل است اندازه های بدن انسان است.

    تعادل
    مهم ترن عامل فیزیکی و فیزیولوژی موثر بر حواس بشر، نیاز او به حفظ تعادل است. به دلیل اینکه انسان می خواهد همیشه پاهایش بر روی زمین استوار باشد و در هر شرایطی وضعیت قائم بدن خود را حفظ کند و در ناخود آگاه بصری خود بیش از هرچیز به وجود تعادل و توازن توجه می کند.
    با تمام مراحل علمی این مسئله، هیچ شیوه محاسباتی دقیق تر و سریعتر از احساس غریزه ای خاص که در حواس بشر وجود دارد، نیست.
    تعادل، نقطه ی مقابل عدم تعادل یا سقوط است. میل ما به دیدن تعادل هنگام دیدن یا بیان یک پیام بصری به این صورت نمایان می شود که ما آگاه یا ناخودآگاه برای چیزی که می بینیم و یا طرح آن را می کشیم اول یک محور عمودی و یک پایه افقی در نظر می گیریم، این دو با هم مهمترین عوامل ساختمانی هستند که به وسیله آنها میزان تعادل سنجیده می شود. این محور بصری را می توان محور محسوس نام گذارد زیرا با آن که دیده نمی شود ولی در عمل دیدن همیشه به صورت غالب وجود دارد و در واقع یک عامل ثابت ناخودآگاه است.

    فشار
    بسیاری از پدیده ها در محیط اطراف ما فاقد ثبات به نظر می رسند. دایره مثال خوبی است، از هرسو که به آن نگاه کنیم یکسان به نظر می رسد. ولی ما هنگام دیدن به آن ثبات می بخشیم، به این ترتیب که ابتدا محور عمودی در شکل آن وارد می کنیم تا در آن تعادل برقرار کنیم، سپس با افزودن پایه افقی به عنوان خط مرجع احساس پایداری و ثبات را در آن تکمیل می نماییم. اما اگر یک شعع مایل در دایره رسم شود باعث ایجاد فشار بصری بر بیننده می شود علت این امر آن است که شعاع مایل، بر محور تعادل بصری منطبق نیست و در نتیجه مخل تعادل می گردد.
    ارزش وجود فشار بصری بستگی به چگونگی آن در سوژه مورد نظر دارد. یعنی باید دید که با استفاده از فشار در طرح، معنا و هدف مورد نظر به درستی تاکید می شود یا نه؟ اینکه می توان با استفاده از فشار بصری به نگاه بیننده جهت داد یا خیر؟ یا جهت دادن چه اندازه موفق عمل می کند.


    نسبت طلایی
    برای تعیین برخی از اندازه ها به نسبتهای شکیل و زیبا، معروفترین فرمول، شیوه ای است که یونانیان باستان ابداع کرده اند و به " نسبت طلایی" معروف است . نسبت طلایی در اصل، فرمولی ریاضی و دارای زیبایی بصری است. در این روش : ابتدا مربع را با خطی عمود بر دو ضلع مربع به دو مستطیل مساوی تقسیم می کنند، سپس محل تقاطع آن خط با یکی از اضلاع مربع ( نقطه X) را مرکز دایره ای به شعاع قطر مستطیل قرار می دهند ( فاصله X تا Y) و با ترسیم این دایره و تعیین محل تقاطع آن با امتداد ضلع مربع ( نقطه Z) طول مستطیلی معروف به "مستطیل طلایی" به دست می آید که عرض آن برابر ضلع مربع و است و نسبت این طول و عرض ثابت و دارای زیبایی خاصی است (نسبت اندازه پاره خط C به A با نسبت اندازه A به B یکی است) یونانیان در ساخت بسیاری از اشیا و ابینه و معابد و کوره ها و ... آن را به کار می بستند.

    قانون یک سوم کادر نیز در واقع همان مفهوم طلایی است. 4 خط تقسیم کننده یک کادر، خطوط طلایی و محل برخورد این خطوط، نقاط طلایی نامیده میشوند.

    مارپیچ طلایی
    یکی از ابزارهای ترکیب بندی عکس برای هدایت چشم بیننده به نقطه مورد نظر عکاس، مارپیچ طلایی است. استفاده از این تکنیک در سوژه هایی که با نقاط طلایی سازگار نبوده اند قابل استفاده است. نحوه رسم مارپیچ طلایی نیز به این صورت است.





    بُعد سوم
    نشان دادن بعد سوم در بسیاری از آثار بصری متکی بر ایجاد نوعی خطای باصره است. کلیه تصاویر دوبعدی مانند تصاویر تلویزیونی، نقاشی، طراحی، عکاسی و فیلم بُعد سوم را به طور مصنوعی و تلویحا القا می کنند. بهترین شیوه ی القای بعد سوم فن پرسپکتیو و همراه با آن چندین فن نظیر سایه زدن است که بر مبنای نحوه ی توزیع نور و سایه قرار گرفته است.
    در فن عکاسی، پرسپکتیو عنصر غالب است. عدسی دوربین عکاسی بسیاری از کیفیات چشم را داراست، از جمله القای مجازی بعد سوم، ولی چشم آدمی دارای میدان دیدی به مراتب وسیع تر از عدسی دوربین عکاسی ست.
    میدان دید دوربین عکاسی(Scope of field ) تغییر پذیر است، این کار را با استفاده از عدسی هایی با فواصل کانونی مختلف انجام می دهند ولی دوربین عکاسی بدون عمل تحریف نمی تواند از حیث میدان دید با چشم انسان رقابت کند.
    عدسی هایی که برای وسیع تر کردن میدان دید ساخته شده اند، نمای منظره را به حد قابل توجهی از حال طبیعی خارج می کنند، به طوری که تصویر مناظر به نظر محدب یا مقعر می رسند. ساختار عدسی های تله فوتو به نحوی است که چشم انسان قادر به دیدن به آن شکل نیست.چون با محدود تر شدن میدان دید در این عدسیها به نظر می آید که فاصله ی موضوع با ناظر کمتر می شود. و در حقیقت سوژه یا منظره بزرگتر و نزدیکتر از آنچه که هست به نظر می رسد.
    عدسی های زاویه باز یا واید انگل. میدان دید را وسیع تر می کنند و اگر از نوعی استفاده کنیم که میدان دیدی معادل میدان دید چشم انسان داشته باشد، سوژه به حد زیادی از لحاظ پرسپکتیو مسخ می شود.


    تمامی عناصر ذکر شده اجزای ساده و تجزیه نشدنی رسانه های بصری هستند. اینها مواد خامی هستند که ارتباط بصری با استفاده از آنها شکل می گیرد. تک تک این عناصر در حین سادگی و صراحت، قابلیت فوق العاده ای در انتقال اخبار به صورت بصری دارند. نحوه ی قرار گرفتن هر کدام از این عناصر در کادر است که توانایی هنرمند را بیان می کند.

    ترکیب بندی
    رسیدن به یک معنای خاص در کادر بستگی زیادی به نوع ترکیب بندی آن دارد، علاوه بر آن، ترکیب بندی یک اثر در جلب توجه بیننده نقش مهمی را ایفا می کند. کسی که می خواهد از راه تصویر با دیگران ارتباط برقرار کند، باید نظارت و احاطه ی کامل بر کارش داشته باشد
    جای دادن منطقی عناصر تجسمی در فضای مورد نظر، در سطح دوبعدی و یا در فضای سه بعدی، ترکیب بندی یا کمپوزیسیون گفته می شود.

    ترکیب بندی، تحت قواعد و اصول معین و محاسبات دقیق انجام میگردد و بین عناصر تصویری، ارتباط، پیوند و روابط منطقی ایجاد می کند.نظم و ترتیب دادن، برنامه ریزی کردن بین عناصر تصویری، منسجم نمودن قسمتها با هم، ترکیب کردن و کنار هم قرار دادن آنها، ساختار و سازماندهی عناصر تجسمی و بالاخره هماهنگ کردن همه ی اجزاء با هم، مفهوم ترکیب را مشخص می کند.علاوه بر این می توانیم ایجاد هماهنگی و مطابقت بین دو یا چند واحد متشابه و یا متفاوت را ترکیب یا کمپوزیسیون بگوئیم.
    هر نقش و شکلی که در کادر وجود دارد، نسبت به شکل و فضای اطرافش جلوه و معنی خاص پیدا می کند که ناشی از مجموعه ی فعل و انفعالاتی است که عناصر داخل کادر بر خود و بر بیننده دارند. ( حرکت، ترکیب، ریتم و...)
    نیروهای تصویری که از جهات مختلف بر کادر اثر می گذارند موقعیت فضایی آن را ایجاد می کنند.
    علاوه بر مواردی که ذکر شد، رنگ، با ارزش های تصویری خاص خود که دائما تحت تاثیر و دگرگونی شرایط فضایی و تابش نور می باشد، و بافت نیز به صورت موثر در مشخص کردن موقعیت فضایی و کیفیات عناصر تصویری بسیار مهم هستند.

    ترکیب بندی در عکس
    کار ما در کادر بندی عکاسی نوعی شکل دادن بوسیله ی ترکیب کردن است. شاید این سوال پیش بیاید که شکل دادن به چه چیز؟ یا ترکیب کردن کدام عناصر؟
    در بوجود آوردن یک اثر هنری شکل دادن به ایده ها، مفاهیم، احساسات و مقاصد عکاسی و ترکیب کردن درست و منطقی عناصر واشکال تصویری و کلیه عناصر منطقی در یک فریم مثل: صفات مشخصه ی سوژه، پیش و پس زمینه، رنگ یا تن مایه های خاکستری، زاویه ی دید، میزان بزرگنمایی( در رابطه با کاهش یا فشرده کردن موضوع با استفاده از لنز واید یا تله) ترتیب و سامان دادن اشکال در کادر، ترتیب و نظم بین اجزا تشکیل دهنده ی درون کادر، محل افق، پخش نور و سایه، سفیدی و سیاهی، کنتراست و...
    همه و همه در کار یک عکاس تعیین می نماید که آیا پیام و حس او به وسیله ی اشکال گرافیکی به طور موثر به مخاطب القا شده یا خیر. (اینجاست که شناخت دقیق عناصر بصری و القا حس به وسیله هرکدام از این عناصر به کمک عکاس می آید)
    کادر بندی مهمترین وجه " تصویرسازی" است و از از نظر اهمیت مانند تنظیم فاصله ، میزان نورسنجی درست و کلیه امور تکنیکی عکاسی است.ماهیت کادربندی یعنی سامان دادن و منظور تاکید کردن بر روی یک سوژه یا موضوع خاص و نمایش آن با موثر ترین راه . ادوارد وستون Edward Weston گفته است که کادر بندی خوب صرفا" قوی ترین راه دیدن اشیا" است.
    انواع ترکیب بندی و نمونه عکس های مربوطه در قسمت بعد آورده می شود.
    yasin-m، sani.farid، Pouriya و 16 نفر دیگر تشکر می‌کنند.
    ساناز نافذ
    ---------------
    پرتو نیکان نگیرد آنکه بنیادش بد است... تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است

  9. #9
    كاربر فعال Herati آواتار ها
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    کوچه و خیابان های شهر
    نوشته ها
    917
    تشکر شده
    7357
    تشکر کرده
    1601

    پیش فرض پاسخ: مبانی سواد بصری و ترکیب بندی

    با عرض سلام خدمت دوستان خیلی بحث جالبی هست
    خواهش میکنم اگه میشه در مورد ریتم و فضا یه عکس بیشتر توضیح بدید
    من یه ده سالی هست عکاسی کار میکنم ولی مشکل تئوری دارم خوشحال میشم اگه کمک کنید

    morteza heray

  10. #10
    كاربر همراه M.vatandoost آواتار ها
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    406
    تشکر شده
    1134
    تشکر کرده
    1378

    پیش فرض پاسخ: مبانی سواد بصری و ترکیب بندی

    خانم نافذ

    سلام

    ضمن تشکر فراوان بخاطر مطالب مفیدی که متذکر شدید، به شخصه خیلی استفاده کردم. تقاضا دارم که در مورد کادرهای غیر متعارف هم توضیحات و احیانا عکسهایی را قرار دهید . منظورم عکسهای ارزشمندیست که با شکستن قوانین منحصر به فرد شده اند.

    باز هم از اطلاعات مفید شما و جناب نقشبندی تشکر می کنم.

صفحه 1 از 4 1 2 3 4 آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •