صفحه 3 از 5 نخستنخست 1 2 3 4 5 آخرینآخرین
نمایش نتایج : از شماره 21 تا 30 , از مجموع 41
Like Tree166تشکر

موضوع: نقد عکس شماره ۳۷

  1. #21
    كاربر فعال ahmad.abaee آواتار ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    941
    تشکر شده
    3515
    تشکر کرده
    3137

    پیش فرض

    خب هنوز هم دارم بهش فکر میکنم .
    آیا اونطور که برخی دوستان فکر میکنن دچار اندیشه های صفر و یکی بی منطق هستم یا واقعاً دلیلی برای این مخالفت کردنم با این عکس دارم؟!
    باید در آرشیوم جستجو میکردم ، خواستم عکسهایی که به این ترتیب ، یعنی عکس فقط بخشی از اعضای یک انسان رو به ما نشون میده ، پیدا و واکاوی کنم و با مقایسه با تصویر حاضر ،دلایل مخالفتم رو کشف کنم .

    اولین کسی که در ذهنم بود،وستون بود ، در برخی از عکسهای برهنه‌نگاری وستون ، فقط بخشی از سوژه نمایش داده میشه ، البته در برخی از عکسهای دیگه اش که همه بدن هم نمایش داده میشه ، صرفاً بدن مهمه و نه اون انسانی که اونجا قرار داره ، چون خیلی وقتها میبینیم که صورتش رو پوشونده و یا طوری قرار گرفته که صورتش دیده نمیشه یا چشمانش رو بسته .
    مع‌الوصف ، عکس تنه نیل (پسر وستون) رو که جان سارکوفسکی هم در کتاب نگاهی به عکسها بهش پرداخته رو انتخاب کردم [خوشحالم که سارکوفسکی راجع به این عکس نظر داده وگرنه عکس قابل انشار نبود]
    (برای دیدن این دست عکسهای وستون روجوع کنید به این آدرس .

    مختصری از نظر سارکوفسکی در مورد این عکس که قبلاً در پیج تأملاتی کوتاه در باب عکاسی منتشر کردم :

    عکاسی چیزی نیست جز چشم،شهود و هوش . از بابت چشم و شهود،هیچ عکاسی تا به حال غنی‌تر از ادوارد وستون نبوده است .

    تنه برهنه نیل،پسر وستون،تشبیه واقعیت نیست بلکه بیان واقعیت است؛ تنِ این پسربچه ، شبیه سنگ مرمر یا مفرغ یا پوست هلو نیست؛ بدنِ او ...شبیه ستون سنگی،مشک آب،یا ریشه گیاهی خوراکی مجسم نشده است. این عکسِ فوق‌العاده زیبا بیشتر به این خاطر شگفت‌انگیز است که بدقت آنچه را که ما گمان می‌کرده‌ایم تا کنون می‌دانستیم، توصیف می‌کند.

    جان سارکوفسکی/نگاهی به عکس‌ها

    تنه نیل.1925/ادوارد وستون
    خب بد نیست بدونیم که سونتاگ راجع به وستون میگه :
    عکسهاي وستون داراي نورپردازي بي‌نقص ، مهارت در ترکيب‌بندي ، وضوح موضوعي ، دقت در فوکوس و کيفيت اعلاي چاپ بودند و اين بدان معناست که خوبي يک عکس از نظر او و براي دوره‌اي از عکاسي ، معيارهاي اساساً تکنيکي بودند
    از طرفی میدونیم که وستون از پایه‌گذاران عکاسی صریح بوده و همونطور که در صحبتهای سونتاگ هم معلوم است ، هدف ایشان دستیابی به یک زیبایی بصری و فرمی است و شاید کمتر از هرچیزی به معنا و مفهوم و ماورای عکس می‌اندیشند .

    خب برای من،عکسهای وستون همینطور هستند : یعنی قرار بوده و هست که جذب یک زیبایی بصری بشوم ، که میشوم . قرار است از وجود فرمها لذت ببرم که میبرم .


    بعد از وستون یاد نیکلاس نیکسون افتادم ، نیسکون میتوانست نمونه بهتری بدست دهد . و بله ، همینطور بود ، نمونه های خوبی پیدا کردم .
    نیکسون از آن دست عکاسهایی است که مثل کالاهان دوربین را به خصوصی‌ترین بخش زندگی اش میبرد و همسر و فرزندان خودش را جلوی دوربین قرار میدهد و مصرانه این کار را پی میگیرد . ( مثل پرترهای دسته جمعی که از همسرش به اتفاق خواهرنش طی سی سال گرفته است به نام خواهران برُون brown_sisters)

    عکس هایی که تا حدودی شبیه عکس مورد بحث ما باشه رو انتخاب کردم .
    عکسهای سام ، پسر نیکسون :

    در این عکسها چیزی وجود داره که پس‌شون نزنم . عکس پایینی از جنس عکس وستونه . بهرحال نیکسون از وستون تأثیر گرفته و عجیب هم نیست که شبیه اون عمل کنه . اما عکس وستون - اونطور که سونتاگ میگه - در طول این سالها به مرور جذابیتش رو از دست داده ، تأکید بیش از اندازه اون روی مقوله فرم ، با تغییر ذائقه مخاطبان ، اون وجوه مقبولیت رو از دست داده .
    بنظر من فرق بین عکس وستون و نیکسون صمیمیتیه که در عکس گرفتن یک پدر از پسرش وجود داره ؛ چیزی که در عکس وستون حسش نمیکنیم . هرچند در هر دو مورد میدونیم که سوژه پسره عکاسه ، اما در مورد نیکسون یک جور حس ، یک جور علاقه و محبت وجود داره که وستون اصلاً به دنبال ثبت کردنش نبوده .
    در مورد تصاویر بعدی که شاید بیشتر به عکس ما هم تشابه داشته باشن ، عکسهایی که از همسر عکاس Bebe :


    چی میتونم راجع به این عکسها بگم ؟
    تشبیه شون کنم به تصورات ذهنی م ؟
    دنبال یه تیپ خاص بگردم که بشه به این موها نسبتشون دارد ؟ یا بشه شعری براشون پیدا کرد ؟

    در واقع ، این عکسها زیبا نیستند . نه سوژه زیبایی و نه فرم ویژه ای . اما موقعی که عکسها رو بصورت مجموعه عکس مرور میکنم ، روی تک تک شون تأمل میکنم و خوب نگاه میکنم ، چیزی هست در این عکسها که من رو باهاشون درگیر میکنه. یک زمینه ذهنی از سوژه دارم و میدونم همسره عکاسه ، همیــــــن ، خیلی در قضاوتم تأثیر میذاره . دوست دارم از تصویر اون زن میانسالی که در عکسه ، و بیش از همه چیز یک زنه ، یک مادره یک جور کشف انجام بدم : انگار میخوام روایت ناگفته زندگیش رو از لابه لای این شات ها بیرون بکشم . این نزدیکی که من به سوژه حس میکنم ، حاصل صمیمیت دوربین و نگاه عکاسه . به نظرم خیلی راحت ، وارد خونه کسی شدی و اون آلبوم زندگیش رو باهات به تماشا نشسته .
    این عکسها زیبا نیستن ، این عکسها فرم ندارن ، اما حس دارن ، جوهر دارن ، یه چیزی که برای تو ، نه از طریق حواس بیرونی و سطحی ، بلکه از طریق حواس عمیق دورنی ، جاذبه دارن .

    خب ، حالا در مقام مقایسه ، تصویری که شاهدش هستیم چه جذابیتی برای من میتونه داشته باشه ؟ چه جوهری داره ؟
    شاید اگر اطلاعاتی داشتیم ، شاید اگر مجموعه عکسی داشتیم و این عکس رو در دل اون مجموعه تحلیل میکردیم قضیه فرق میکرد ، اما این تک شات از اون تک شاتهایی نیست که بتونه یک تنه حرفی داشته باشه،یا زیبایی داشته باشه یا هرچی!ذاتاً فاقد این قدرته .
    و اینجا عرض میکنم که عکس خوبی ، حداقل برای نقد ، نیست .

    --------------

    مؤخره :

    در مورد عکس وستون که به عنوان مثال آوردم ، هدفم این بود که نشان دهم عکس مورد گفتگوی ما فاقد آن امتیازاتی است که بشود مثل عکس وستون مورد ارزیابی اش قرار داد .

    در مورد عکسهای نیکسون هم چکیده حرف هایی که زدم ، به قول بارت میشود "حال و هوای عکس" ، آنچه عکسهای نیکسون،برخلاف عکس اخیر و یا حتا عکسهای وستون دارد،حال و هواست .
    در مورد این حال و هوا هم بخشی از کتاب اتاق روشن رو در پستی جداگانه نقل خواهم کرد .
    ویرایش توسط ahmad.abaee : Monday 29 April 2013 در ساعت 19:44 دلیل: اضافه کردن مؤخره
    nmroshan، usef، alonebaby و 8 نفر دیگر تشکر می‌کنند.

  2. #22
    كاربر فعال Moty آواتار ها
    تاریخ عضویت
    April 2011
    محل سکونت
    آمل
    نوشته ها
    713
    تشکر شده
    2365
    تشکر کرده
    3483

    پیش فرض

    درود
    ممنون به خاطر اشتراک گداری عکس ها و نظرات زیبات
    بحث بر سر عکس خوب و بد نیست ...به عقیده من هر عکسی زیباست بسطه به دید مخاطب البته.... من فوتبال لیگ شهرمونو میبینم ذوق میکنم شاید شما را لیگ قهرمانان نیز ارضا نکند....
    به عقیده من عکس خود دارای المانهایی است که به ما کد بدهد و لازم به پیش زمینه و یا پس زمینه نیست .... و هریک از دوستان نظر و برداشتی که از عکس داشتند نوشتند که در جای خود بسیار هم هرکدام میتواند نزدیک به عکس باشد.... شاید فرم این عکس قوی نباشد ولی شما نمی توانید بگویید فرم ندارد دارای ریتم نیست... و نباید کسی را به یاد کسی دیگر بیاورد ... یکی از جدابیت های این عکس برای من دقیقا این نوع روایت گری باز ان است که با هرکسی یک ارتباط می گیرد برخلاف عکس زیبای هفته گدشته که داستانی مشخص داشت تقریبا.... قرار نیست عکس شاهکار هنری باشد .... شاید من هر کدام از عکس های بالا را میدیم بدون توصیح شما هیچ ارتباطی با ان چه حسی و چه بصری نمی گرفتم و شاید غرق در عکس میشدم.... در هنری که سوژه ان انسان است چه موسیقی چه نقاشی .....مخصوصا تاتر چیزی بنام شخصیت پردازی وجود دارد که گاه توسط نویسنده و کارگردان یا نقاش و... ساخته و پرداخته میشود و یا به دست ذهن مخاطب واگذار میشود ...البته در هر دوحالت کد هایی به تماشاگر داده میشود که در این عکس ب ای من به وضوح قابل تشخیص است خواه عکاس هم منظورش این نبوده باشد... در هر حال هنر حال هر هنری که باشد انقدر وسیع و مخاطب پدیر است در هر سطحی که نمی شود به طور مطلق راجع بهش صحبت کرد ... در هر حال من نظرات شما را هم قبول دارم اما این عکس این گونه بر من یا دیگر مخاطبانش به طور دیگر پدیدار شده.. ممنون از شما
    ویرایش توسط Moty : Monday 29 April 2013 در ساعت 18:38
    nmroshan، ahmad.abaee و eternal تشکر می‌کنند.
    با احترام فراوان مرتضی صادقیان

  3. #23
    كاربر فعال eternal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    December 2012
    نوشته ها
    523
    تشکر شده
    5454
    تشکر کرده
    4173

    پیش فرض

    البته تصور من يكي اين است كه جناب آقاي روشن اين عكس را بعنوان تك عكس به ما ارائه نموده و ما هم با همين پيش فرض داريم به عكس نگاه ميكنيم و مينويسيم والا اگر اين يك عكس از مجموعه اي از عكس بوده كه داستان بطور كل فرق داشت!
    اما...
    هر عكسي ميبينيم را بايد در دسته بندي خودش مورد ارزيابي قرار دهيم.terry barret آمده و كار ما را در كتاب "نقد عكس" راحت كرده است كه همگان بهتر از بنده ميدانند.در همين كتاب عكسهاي پيكر برهنه و يا قسمتهايي از بدن ادوارد وستون را در دسته بندي "عكسهاي ارزيابي زيبائي شناختي" قرار داده در صورتي كه عكس مورد بحث ما آيا در اين دسته ميگنجد؟خب چند دسته ديگر از جمله عكسهاي توصيفي،توضيحي،تفسيري،اخلا قي و و هم هست لذا با توجه به عرايض بنده اين عكس كدام است؟اگر در همان دسته عكسهاي وستون ميگنجد پس ميشود با همان معيارها آن را سنجيد و نقد كرد. باز سوالات سخت از من نپرس برادر!
    nmroshan، ahmad.abaee و Moty تشکر می‌کنند.

  4. #24
    كاربر فعال ahmad.abaee آواتار ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    941
    تشکر شده
    3515
    تشکر کرده
    3137

    پیش فرض

    گواهی عکس زمانی که به انسان مربوط باشد متفاوت است از زمانی که یک شیء را تصویر می‌کند . (عکس همیشه وجود چیزی که نشان میدهند را تصدیق می‌کند)
    از آنجا که عکاسی ، وجود انسانی خاص را تصدیق می‌کند دلم میخواهد او را کاملاً در عکس پیدا کنم ، ورای شباهتِ صرف ، که خواه حقوقی است و خواه ارثی ، میخواهم ماهیتش را کشف کنم .
    اما عکس چگونه می‌تواند با این میل واهی من همخوان باشد؟ تنها به کمک چیزی وصف ناپذیر : چیزی که پیدا اما نامحتمل و دور از ذهن است (نمیتوانم نشانش دهم) ؛ این همان چیزی است که "حال‌وهوا" می‌نامم (حالت ، نگاه )
    "حال‌وهوا"ی یک چهره قابل تحلیل نیست . نوعی داده عقلانی ِ مشخص و کلی نیست . از طرفی "حال‌وهوا" نوعی قیاس و مشابهت ساده مثل تشابه نیست . "حال‌وهوا" همان چیز مفرطی است که از بدن به روح اشاره دارد ، روح کوچک فردی ، در یکی خوب ، در یکی بد . "حال‌وهوا" مکمل رام نشدنی هویت است ، نوعی موهبت ، تهی از هر اهمــیت و اعـــتباری .
    شاید "حال‌وهوا" در نهایت چیزی اخلاقی باشد که به نحوی راز آمیز نوعی ارزش زندگی را بر چهره باز می‌تاباند .

    در عکس اَودُن از فیلیپ راندولف ، رهبر حزب کارگر امریکا (که در حال حاضر که این سطوح را مینویسم مرده است) ، حال و هوای خوبی و پاکی را میخوانم (فقدان میل به قدرت : و این مشخص و مسلم است)

    بدین ترتیب "حال‌وهوا" سایه درخشانی است که بدن را همراهی می‌کند ؛ و چنانچه عکس در نمایش این "حال‌وهوا" ناکام بماند ، بدن بدون سایه حرکت می‌کند و هنگامی که این سایه از بدن جدا شود ، صرفاً بدنی میماند نابارور و بی‌خاصیت .
    به مدد همین بند ناف ظریف است که عکاس زندگی ‌می‌بخشد ؛ و اگر او به سبب بی‌قریحگی و یا بداقبالی نتواند به آن روح شفاف سایۀ نورانی‌اش را اعطا کند،سوژه برای همیشه می‌میرد.


    خلاصه بخش 45 کتاب اتاق روشن/رولان بارت/فرشید آذرنگ
    عکس : پرتره فیلیپ راندولف/اَودُن/1976 میلادی




  5. #25
    Forum Moderator کوروش آواتار ها
    تاریخ عضویت
    October 2011
    نوشته ها
    2,422
    تشکر شده
    16830
    تشکر کرده
    12416

    پیش فرض

    من ذکر چند نکته را خالی از فایده نمی دانم :
    1- نقد عکس ( یا هر نقد هنری ) به معنای تعریف کردن از یک عکس نیست . یا گفتن از خوبی های آن . بلکه کاستی های یک اثر ، و بررسی آنها و اینکه چگونه یک عکس می تواند یا می توانست بهتر باشد ، گاه به آنچه که از حوزه نقد شناخته می شود ، نزدیک تر است .
    در کل نقد ارزیابی و ارزشیابی یک اثر است . در یک کلام قضاوت یک اثر هنری .

    و اگر یک اثری فاقد جنبه های ویژه یا زیبایی شناسی خاصی است یا در آن نوآوری و خلاقیت ویژه ای دیده نمی شود ، نقد این ها را بیان میکند . چرایی و چگونگی آن را .
    بنابراین اگر بر اثری نقدی نوشته می شود ، لزوما به معنای ارزشمند بودن آن نیست . بلکه برعکس ، نقد می تواند بیان کند چرا یک اثری فاقد ارزش های هنری است . و فکر میکنم که یکی از وظایف این تالار گفتگو همین است . آموزش نحوه نقد صحیح و علمی .

    بنابراین اگر عکسی را در اینجا می بینیم ، به این معنا نیست که لابد یا حتمن عکس خوبی بوده که آقای دکتر روشن ، آن را اینجا گذاشته اند . بلکه بر عکس ، می تواند مجالی باشد برای گفتگو پیرامون آنکه این عکس چگونه بهتر می توانست باشد ؟ و نقاط ضعف و کاستی های آن چیست ؟ و از این راه هم خود نقد را محک زنیم و هم فرایند خلق یک اثر بهتر را .

    2- نقد علمی - آنگونه که در تعریف آن وجود دارد و در نمونه های موفق نقد دیده می شود و از آن سخن رفته - ویژگی های مشخصی دارد و حتی مکتب هایی . به طور مثال نقد ساختارگرایانه . نقد معنا گرایانه . نقد فورمالیستی ، نقد اکپسرسیونیستی و ...
    اما تصویر سازی های ذهنی ، یا شاعرانه یا تغزلی ، جزو حیطه ها و حوزه های نقد نیست . چرا که قضاوتی را سبب نمی شود .
    استفاده از کلام شاعرانه ، و با الهام از یک اثر هنری ، و یا در وصف آن ، در جای خود زیباست . اما جزو حیطه های نقد علمی نیست .
    و نباید این دو را یکی گرفت .
    nmroshan، mSafdel، ahmad.abaee و 2 نفر دیگر تشکر می‌کنند.

  6. #26
    كاربر فعال ahmad.abaee آواتار ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    941
    تشکر شده
    3515
    تشکر کرده
    3137

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط eternal نمایش پست ها
    البته تصور من يكي اين است كه جناب آقاي روشن اين عكس را بعنوان تك عكس به ما ارائه نموده و ما هم با همين پيش فرض داريم به عكس نگاه ميكنيم و مينويسيم والا اگر اين يك عكس از مجموعه اي از عكس بوده كه داستان بطور كل فرق داشت!
    اما...
    هر عكسي ميبينيم را بايد در دسته بندي خودش مورد ارزيابي قرار دهيم.terry barret آمده و كار ما را در كتاب "نقد عكس" راحت كرده است كه همگان بهتر از بنده ميدانند.در همين كتاب عكسهاي پيكر برهنه و يا قسمتهايي از بدن ادوارد وستون را در دسته بندي "عكسهاي ارزيابي زيبائي شناختي" قرار داده در صورتي كه عكس مورد بحث ما آيا در اين دسته ميگنجد؟خب چند دسته ديگر از جمله عكسهاي توصيفي،توضيحي،تفسيري،اخلا قي و و هم هست لذا با توجه به عرايض بنده اين عكس كدام است؟اگر در همان دسته عكسهاي وستون ميگنجد پس ميشود با همان معيارها آن را سنجيد و نقد كرد. باز سوالات سخت از من نپرس برادر!
    درود

    دقیقاً نکته بنده همین بود،یعنی اونهمه نوشتم که بگم این عکس نمیتونه به عنوان تک عکس خوانش درستی بشه و در همون مرحله دیدن میمونه!
    راه کار برون رفت از از بی معنایی ( به نظر من البته بی معنا ) قرار گرفتن این حرف ، در یک کلمه یا یک جمله است .

    اتفاقاً سوال من رو پرسیدید . همین چند پست پیش بود که از شما پرسیدم این عکس در کدام دسته قرار میگیره . حالا که کتاب نقد عکس بری رو هم مطالعه کردید ، به من بگید عکس مورد گفتگو در کدامیک از دسته بندیهای اون کتاب جای میگیره ؟

    ببینید من اصلاً اصراری به دسته بندی این عکس ندارم خودتون اصرار دارید ، اما بنظرم نمیشه این عکس رو در دسته بخصوصی قرار داد،چون نه با معیارهای کلاسیک [که در عکاسی هم از نقاشی وام گرفته شده] و چه در دسته بندیهای مُدرن جایی براش نداریم مگر همون راهی که در بالا بهش اشاره کردم .

    همین عکسی که از همسر نیکسون قرار دادم رو نشون یه نفر بدید و هیچ اطلاعاتی اضافی هم بروز ندید ، چی میبینه؟یه زن پا به سن گذاشته با موهای نارنجی فر ! که احتمالاً هیچ جذابیتی هم براش نداره!
    حالا همین عکس رو در یه مجموعه عکس از نیکسون نشونش بدید ، قضیه و احساسش متفاوت خواهد بود .

    یا در مورد عکسهای کالاهان ، عکس بدن‌برهنه الینور رو نشون یه نفر بدید،احتمالاً میپرسه : که چی؟ [چون الینور حتا فاقد زیباییهای مدلهای کارهای اودُن هم هست که بخواد به تنهایی جذاب باشه] اما اگر بدونه که موضوع از چه قراره حتماً موضع گیریش متفاوت خواهد بود .

    در مورد عکس اخیر هم همینطور.نشون یکی از اعضای خانوادتون بدید و بپرسید نظرش چیه . واقعاً اینکار را انجام بدیم و نتیجه رو با هم به اشتراک بذاریم (من اینکار رو کردم)
    حالا دوتا حالت پیش میاد ،
    1-طرف فکر میکنه حتماً یه چیزی توی این عکس هست که دارید ازش میپرسید نظرش راجع بهش چیه،و شروع میکنم یه چیزایی ساختن واسه اینکه نشون بده داره عکس رو مفهمه ( دقیقاً اتفاقی که اینجا افتاده)
    2-با صداقت نظرش رو میگه (که این ارزشمنده) و ببینیم واقعاً خوانش یه نفر دیگه از عکس چیه .

    تک شات باید به تنهایی کامل باشه . مثل تک بیتی میمونه . یا فرم دارد یا معنا دارد یا هر دو را . عکسهای برسون ترکیبندی قوی دارند ، یا کارهای برراسایی . کارهای سیندی شرمن یک دنیا حرف دارند ، یا کارهای الن‌مارک .
    این تصویر چه دارد؟

  7. #27
    كاربر فعال Moty آواتار ها
    تاریخ عضویت
    April 2011
    محل سکونت
    آمل
    نوشته ها
    713
    تشکر شده
    2365
    تشکر کرده
    3483

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط کوروش نمایش پست ها

    در کل نقد ارزیابی و ارزشیابی یک اثر است . در یک کلام قضاوت یک اثر هنری .


    2
    درود
    کورش عزیز بسیار نکته های شما به جا و ارزشمند بود
    ولی این قسمت از سخن شما وقتی به طور مطلق بیان میشود صحیح نیست
    الزاما نقد یک اثر ارزشیابی ان اثر نیست ، پس جایگاه نقد توصیفی و.... چه میشود.......قطعا سخن گفتن در باره ایرادات کار نیز نقد و به بهتر شدن اثر کمک می کند ولی قرار نیست همه نقد ها یک جریان را دنبال کند.......
    ممنون از شما
    کوروش و eternal تشکر می‌کنند.
    با احترام فراوان مرتضی صادقیان



  8. #28
    كاربر فعال eternal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    December 2012
    نوشته ها
    523
    تشکر شده
    5454
    تشکر کرده
    4173

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط کوروش نمایش پست ها
    ....اما تصویر سازی های ذهنی ، یا شاعرانه یا تغزلی ، جزو حیطه ها و حوزه های نقد نیست . چرا که قضاوتی را سبب نمی شود .
    استفاده از کلام شاعرانه ، و با الهام از یک اثر هنری ، و یا در وصف آن ، در جای خود زیباست . اما جزو حیطه های نقد علمی نیست .
    و نباید این دو را یکی گرفت .
    البته جناب کوروش بنده در این جمله با شما موافقم.اما میشه از شعر و یا هر صنعت ادبی دیگری در وصف،تحلیل یا هر استباط دیگری کمک گرفت و این منافاتی با اصل موضوع نداره که.حالا اگر منم این عکس را در حد تفسیر و یا ارزیابی میدیم و شعر و تمثیلی هم در ذهنم داشتم که مربوط به موضوع باشه خب طبعا برای اقامه ادله ارائه میکردم.ولی کلیت فرمایش شما متین است.
    Moty تشکر می‌کند.

  9. #29
    كاربر فعال eternal آواتار ها
    تاریخ عضویت
    December 2012
    نوشته ها
    523
    تشکر شده
    5454
    تشکر کرده
    4173

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط ahmad.abaee نمایش پست ها
    درود

    اتفاقاً سوال من رو پرسیدید . همین چند پست پیش بود که از شما پرسیدم این عکس در کدام دسته قرار میگیره . حالا که کتاب نقد عکس بری رو هم مطالعه کردید ، به من بگید عکس مورد گفتگو در کدامیک از دسته بندیهای اون کتاب جای میگیره ؟
    آقا قرار نشد زرنگی کنید!!فرار به جلو نکنید دیگه. شما یه سوال پرسیدی حالا نوبت منه....
    ahmad.abaee تشکر می‌کند.

  10. #30
    Forum Moderator کوروش آواتار ها
    تاریخ عضویت
    October 2011
    نوشته ها
    2,422
    تشکر شده
    16830
    تشکر کرده
    12416

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط Moty نمایش پست ها
    درود
    کورش عزیز بسیار نکته های شما به جا و ارزشمند بود
    ولی این قسمت از سخن شما وقتی به طور مطلق بیان میشود صحیح نیست
    الزاما نقد یک اثر ارزشیابی ان اثر نیست ، پس جایگاه نقد توصیفی و.... چه میشود.......قطعا سخن گفتن در باره ایرادات کار نیز نقد و به بهتر شدن اثر کمک می کند ولی قرار نیست همه نقد ها یک جریان را دنبال کند.......
    ممنون از شما
    توصیف یک اثر هنری ، نیز شرایط و کارکرد و شیوه هایی دارد .
    توصیف یک اثر باید بر مبنای آنچه باشد که در آن وجود دارد . نه آنچه که وجود ندارد .
    یا همانطور که جناب آبایی گفتند ، توصیف بقدری انتزاعی باشند ، تا حدی که ارتباط آن با متن اصلی معنادار نباشد .
    منتقد در تعریف پلی است بین اثر هنری و مخاطب .
    توصیف نیز برای درک بهتر اثر هنری برای مخاطب به کار برده می شود . یعنی کشف روابط معنایی ، یا اطلاعات جانبی ای که مخاطب به طور معمول ممکن است آن را نداشته باشد یا از آن مطلع نباشد .
    اما در نهایت آن نیز برای قضاوت و ارزشگذاری یک اثر هنری است .
    ضمن اینکه مساله این نیست که یک اثر هنری فاقد معنا هست یا نیست ؟ ما اگر به صورت اتفاقی شاتر دوربین را فشار دهیم و عکسی ثبت شود ، باز آن عکس حایز درجات معنایی است !!
    مثلن ممکن است عکس محو و کجی از یک ماشین در حال حرکت یا یک عابر ثبت شود !
    ممکن است عده ای از همین شات بی هدف و ناخواسته ده ها صفحه مطلب بیرون بکشند !
    .
    اما ایا این عکس واجد ارزشگذاری است ؟
    .
    هدف نقد این است که اینها را مشخص کند .
    وگرنه به هر حال حتی اگر عکسی از یک خط ساده هم تشکیل شود باز دارای یک سری المان بصری می تواند باشد .
    مساله این نیست که آیا در این عکس ریتم هست یا نیست ؟ خط هست یا نیست ؟ رنگ هست یا نیست ؟
    مساله این است که آیا این المانها ، واجد ارزشگذاری هستند یا نه ؟


    ضمن اینکه امروزه در کنار نقد ، متن های هوادارانه ، یا متن های شیفتگان یا پیروان و ... نیز وجود دارد .
    که هیچ ربطی به نقد ندارد .
    مثلن ممکن است برای یک فیلم مزخرف ، هزاران پیرو و طرفدار و شیفته ، مطلب بنویسند . اما این به معنای نقد آن محسوب نمی شود .
    nmroshan، ahmad.abaee و Moty تشکر می‌کنند.

صفحه 3 از 5 نخستنخست 1 2 3 4 5 آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •